-
بوش، «ابله به دردبخور» القاعده
دوشنبه ۷ شهریور ۱۳۸۴ ساعت ۱۶:۲۷
رابرت پاری سایت عملیات روانی- اگر سازمان های اطلاعاتی غربی درست گفته باشند که اشغال عراق به رهبری آمریکا و دو سال اشغال نظامی آن موهبتی برای تروریست ها بوده است، چرا باید نیروهای آمریکایی را برای مدتی نامعلوم در آنجا نگه داریم؟ آیا این به معنی تولید تروریست های بیشتر نیست؟ بیایید از زاویه ای دیگر به موضوع بنگریم؛ آیا سیاست های جرج بوش در مورد عراق به نفع القاعده بوده یا به ضررآن؟ از تصمیم عجولانه وی به اعزام نیروها از افغانستان به عراق درحالی
رابرت پاری سایت عملیات روانی- اگر سازمان های اطلاعاتی غربی درست گفته باشند که اشغال عراق به رهبری آمریکا و دو سال اشغال نظامی آن موهبتی برای تروریست ها بوده است، چرا باید نیروهای آمریکایی را برای مدتی نامعلوم در آنجا نگه داریم؟ آیا این به معنی تولید تروریست های بیشتر نیست؟ بیایید از زاویه ای دیگر به موضوع بنگریم؛ آیا سیاست های جرج بوش در مورد عراق به نفع القاعده بوده یا به ضررآن؟ از تصمیم عجولانه وی به اعزام نیروها از افغانستان به عراق درحالی که اسامه بن لادن هنوز آزادانه درآنجا فعالیت می کرد، گرفته تا سخنان سخیف وی درباره «جنگ صلیبی» با اسلام، تا جایگزین کردن دولت لاییک عراق با دولتی طرفدار بنیادگرایی اسلامی. در دهه 1980 هنگامی که اخبار آمریکای مرکزی را پوشش می دادم، نظریه پردازان نومحافظه کار، فعالان صلح آمریکا را «ابله به دردبخور» می نامیدند زیرا مخالفت آنها با دولت تندروی ریگان به صورت ناآگاهانه به نفع کمونیست ها و سایر دشمنان چپی تعبیر می شد. از این لحاظ آیا می توان بوش را نیز «ابله به دردبخور» القاعده نامید؟ این پرسش ها امروزه بسیار بجا می نمایند زیرا بوش عزمش را جزم کرده که در عراق باقی بماند و به توصیه های کارشناسان نظامی و رهبران سیاسی مبنی بر لزوم تعیین برنامه ای زمانبندی شده برای خروج از این کشور جنگ زده توجهی نمی کند. وی همچنین برخی اظهارات جنجال برانگیز خود را درباره علل افراط گرایی و خشونت طلبی بنیادگرایان مسلمان همچنان تکرار می کند. برای مثال این ادعا که آنها از آزادی و سبک زندگی ما متنفرند، درحالی که کارشناسان اطلاعاتی مدت هاست به این نتیجه رسیده اند که هدف اصلی القاعده و سایر افراطیون اسلامی بیرون راندن نیروهای غربی از خاورمیانه و مقابله با نفوذ آنهاست. از این رو هنگامی که بوش استراتژی تهاجمی را در قبال تروریست ها در پیش گرفته است- تروریست ها را همه جا تعقیب کن ... تا این که آنها هیچ جایی برای رفتن یا مخفی شدن نداشته باشند- اعمال قدرت آمریکا به کشورهای اسلامی نه تنها خبر از جنگی بی پایان می دهد بلکه این تاثیر زیانبار را دارد که استدلال تروریست ها را برای عضوگیری های بیشتر تقویت می کند. به همین دلیل برخی ناظران، تحولات اخیر را همچون دور باطلی توصیف کرده اند: الگویی از خشونت تلافی جویانه و تصاعدی از سوی دو طرف که اعتراض را در حمامی از خون به گوش طرف مقابل می رساند. تحلیلگران بدبین از این هم فراتر می روند و رابطه همزیستی بین بوش و بن لادن را مطرح می کنند که طی آن ، این دو نفر- خواسته یا ناخواسته- نیازهای سیاسی یکدیگر را مرتفع می کنند. بوش و همپالکی هایش در جناح راست از ترس آمریکاییان از تروریسم برای تشدید کنترل سیاسی در داخل بهره برداری می کنند. القاعده نیز از مبارزه اش علیه ابرقدرت جهان برای تبدیل خود از سازمانی حاشیه ای و خطرناک به نیرویی بین المللی استفاده و هزاران نفر عضو برای دفاع از اسلام جذب می کند. رهبران القاعده خود را در سطح بین المللی به عنوان «مبارزان راه دین» - به جای عنوان «قاتلان انسان های بی گناه» که بیشتر سزاوارشان است- جا می زنند و دولت بوش نیز کشور را در حال جنگ معرفی و به صورت امنیتی اداره می کند. با خارج شدن کنترل عراق از دست آمریکاییان، بوش و مشاورانش «جنگ علیه تروریسم» را ابزاری مفید برای بازسازی ساختار دولت، هدایت پول مالیات ها به جیب شرکت های دوست، و چارچوب بندی مجدد مفهوم آزادی های مدنی در اذهان آمریکاییان به منظور دادن قدرتی افسارگسیخته به بوش تشخیص دادند. بوش همچنین می تواند از حامیانش در جناح راست برای محکوم کردن منتقدان داخلی و زدن برچسب خیانتکار به آنان استفاده کند. در چنین فضای مسمومی، اکثر سیاستمداران دموکرات و صاحب نظران برجسته از هرگونه انتقاد از سیاست های جنگی بوش خودداری می کنند. سناتور سابق گری هارت به این پدیده طی مقاله ای به نام «چه کسی خواهد گفت بس است» در روزنامه واشینگتن پست مورخ 24 آگوست اشاره کرد. هارت از رهبران دموکرات می خواهد که اذعان کنند فریب بوش را خورده اند و از خانواده های قربانیان جنگ عراق بخشش بطلبند. هارت ادامه می دهد:« مأیوسان واقعی امروز معترضان به جنگ نیستند بلکه کسانی هستند که در رأس قدرتند و حامیان آنها در حزب مخالف که تکیه کلام «ما باید بمانیم» را تکرار می کنند. حقیقت این است که ما به لانه زنبور دست برده ایم. ما خودمان را در داخل و در جهان تضعیف کرده ایم. ما ناامن تر از پیش از این جنگ هستیم. حال چه کسی شهامت دارد که این سخنان را بگوید؟» پارادوکس عراق در اینجاست که بوش و سایر رهبران آمریکا بر ضروری بودن حضور نیروهای آمریکایی در این کشور برای برقراری ثبات سیاسی تاکید دارند، در حالی که همین حضور نیروهاست که عامل محرّک شورشیان خارجی و عراقی برای ادامه هرج و مرج می باشد. شاید راه حل این پارادوکس همان چیزی است که خانواده سربازان آمریکایی مدت هاست تقاضا می کنند: بازگشت عزیزانشان به وطن. اما تراژدی عراق می تواند این باشد که جرج بوش بر استراتژی «باقی ماندن» پافشاری می کند و دموکرات ها جرأت مخالفت با او را ندارند و کشتار همچنان ادامه دارد.
مقاله
نام منبع: کنسرسیوم نیوز
شماره مطلب: 835
دفعات دیده شده: ۱۶۹۳ | آخرین مشاهده: ۵ روز پیش