Sorry! your web browser is not supported;

Please use last version of the modern browsers:

متاسفانه، مروگر شما خیلی قدیمی است و توسط این سایت پشتیبانی نمی‌شود؛

لطفا از جدیدترین نسخه مرورگرهای مدرن استفاده کنید:

للأسف ، متصفحك قديم جدًا ولا يدعمه هذا الموقع ؛

الرجاء استخدام أحدث إصدار من المتصفحات الحديثة:



Chrome 96+ | Firefox 96+
عملیات روانی
  • روان‌شناسی پیروزی با توجه به دو نمونه پیروزی حزب‌الله در لبنان و انتفاضه الاقصی در فلسطین : دکتر رفعت سیداحمد/ قبس زعفرانی
    پنج‌شنبه ۴ اسفند ۱۳۸۴ ساعت ۱۴:۲۸

     اشاره شکست رژیم صهیونیستی در سال پایانی قرن بیستم (2000) به فرازی در تحولات عمیق و گسترده در منطقه خاورمیانه تبدیل شد. این واقعه سبب بروز دگرگونیهای جدی در ساختار نظام لبنان و فروپاشی نظام سنتی در این منطقه از جهان شد. حضور حزب‌الله در لبنان و انتفاضه دوم در فلسطین حاکمیت رژیم صهیونیستی را با چالشی اساسی مواجه کرده است. خوش‌بینی به اهداف امریکا و تأثیر گرایشهای همکاری‌جویانه اعراب نسبت به رژیم صهیونیستی سبب گردید حضور نیروهای رژیم صهیونیستی در

     اشاره شکست رژیم صهیونیستی در سال پایانی قرن بیستم (2000) به فرازی در تحولات عمیق و گسترده در منطقه خاورمیانه تبدیل شد. این واقعه سبب بروز دگرگونیهای جدی در ساختار نظام لبنان و فروپاشی نظام سنتی در این منطقه از جهان شد. حضور حزب‌الله در لبنان و انتفاضه دوم در فلسطین حاکمیت رژیم صهیونیستی را با چالشی اساسی مواجه کرده است. خوش‌بینی به اهداف امریکا و تأثیر گرایشهای همکاری‌جویانه اعراب نسبت به رژیم صهیونیستی سبب گردید حضور نیروهای رژیم صهیونیستی در مناطق اشغالی لبنان و فلسطین اشغالی تثبیت گردد. در چارچوب چنین برداشتی اعراب تهدید امنیتی برای اسرائیل تلقی نمی‌شدند و عملاً حضور نیروهای رژیم صهیونیستی را در لبنان پذیرا شدند. طی نخستین سالهای اشغال لبنان نیروهای مردمی به ویژه حزب‌الله به مبارزه علیه اشغالگری پرداختند و از این طریق ضربات شدیدی به رژیم صهیونیستی وارد کردند که سرانجام در سال 2000 میلادی به خروج رژیم صهیونیستی از این کشور منجر شد. این مقاله با تأکید بر روان‌شناسی پیروزی به بررسی روند مبارزات ضداشغالگری مردم لبنان و فلسطین می‌پردازد و در پایان عواملی را برمی‌شمارد که به پیروزی حزب‌الله منجر شد، و خواننده را دعوت می‌نماید برای پیروزی بر سایر اشغالگران در جهان اسلام این روان‌شناسی به کار گرفته شود. مقدمه پیروزی جنبش مقاومت اسلامی لبنان در تابستان سال 2000، به نوعی نه تنها پیروزی ملت لبنان که پیروزی امت اسلامی تلقی ‌شد و نیز پایه‌گذار اصولی گردید که می‌توان آن را روان‌شناسی پیروزی نامید. این پیروزی ماهیت و هویت خویش را از جنگهای صدر اسلام و شیوه‌های مورد استفاده پیامبر یا ذکر شده در قرآن، گرفت. این روان‌شناسی، آنچنان مثبت عمل کرد که پس از گذشت چهار ماه از آن شاهد تولد انتفاضه دوم، (انتفاضه الاقصی،) بودیم که علی‌رغم تلاشهای صورت گرفته برای متوقف کردن آن، همچنان استوار و پا برجا، ادامه دارد. اغراق نیست اگر بگوییم خط ارتباطی جنوب لبنان و فلسطین، خطی کربلایی است، به ویژه هنگامی که رزمندگان در جنوب لبنان و فلسطین خواستند بر اوضاع و احوال زمانه بشورند، آنها خواهان شهادت بودند تا بدین وسیله روحی دوباره در کالبد این امت بدمند ... جنوب لبنان پس از هجده سال اشغال و تجاوز تطهیر می‌شود و فلسطین (چه قبل از 1948 و چه پس از آن) به پا می‌خیزد تا از گذر عملیات مردمی و بی‌نظیر جهادی که همچنان ادامه دارد‌، خود را از آلودگیها و ناپاکیها، همانند جنوب لبنان پاک نماید، چرا که اگر اینگونه نمی‌شد، مزارع شبعا آزاد نمی‌شد، اسیران در بند از قید اسارت رها نمی‌شدند و پناهندگان فلسطینی به مناطق خویش باز نمی‌گشتند. ما مقابل روان‌شناسی نوینی قرار داریم، که سرآغاز آزادی امت اسلامی ـ عربی است، روان‌شناسی جدیدی است که دو تجربه موفق از خویش بر جای گذاشته است، یکی در جنوب لبنان که البته تمام لبنان را شامل می‌شود، هر چند در حزب‌الله و جنبش مقاومت اسلامی‌ نمود پیدا ‌کرده است و دیگری در فلسطین اشغالی و انتفاضه دوم آن. موضوع مقاله حاضر در خصوص روان‌شناسی پیروزی این دو تجربه است که در دو محور بررسی خواهد شد: 1ـ تجربه حزب‌الله و مقاومت اسلامی آن. 2ـ تجربه انتفاضه فلسطین و درسهای گرفته شده از آن. حزب‌الله لبنان نمونه بسیار خوب جنگ فرسایشی و جنگهای کماندویی آگاهانه با در نظر گرفتن شرایط منطقه‌ای، بین‌المللی، زمانی و طرفهای درگیر بود و در واقع از گذر تجربه هجده ساله (2000 ـ 1982) جنگی‌اش مصداق یکی از موفق‌ترین شیو‌ه‌های تحقق صلح در منطقه‌ای بود که این مفهوم سالها از آن رخت برکنده است. صلح حزب‌الله صلحی نیست که زبان سازش و ذلت طرف دیگر را بشناسد، سازشی که بر الزامات سیاسی و امنیتی سنگین و آزار دهنده استوار باشد. این پیروزی صرفاً زاده جنبش ملی ـ مردمی و اسلامی ـ عربی لبنان نیست، آنقدر بزرگ است که نمی‌توان آن را در چهارچوب اسلامی ـ شیعی تصور کرد، بلکه حرکتی است که مفهوم کامل جهاد، شهادت و مرجعیّت از آن برداشت می‌شود. درخصوص پیروزی حزب‌الله و تحقق آن که تنها پیروزی حقیقی و واقعی علیه طرح صهیونیسم در منطقه بوده است، با اینکه اعتقاد داریم، به خواست خدا انتفاضه انقلابی ملت فلسطین بی‌شک زمینه‌ساز دومین پیروزی خواهد بود، ملاحظات ذیل را عنوان می‌کنیم تا شاید کشورهای عربی و دولتهای آنها از سر فرود آوردن و سازش مقابل صهیونیستها پرهیز نمایند: 1 ـ تجربه حزب‌الله و جنبش مقاومت مسلحانه در مقابل طرح صهیونیسم در پی اشغال لبنان در سال 1982 آغاز شد. این حزب موجودیت خویش را در سال 1984، اعلام کرد بنابراین عملیات شهادت‌طلبانه‌ای که در سالهای قبل انجام می‌شد، به سایر گرو‌هها و جنبشها منتسب می‌شد تا اینکه حزب‌الله در سال 1984 اعلام موجودیت کرد، در آن زمان بود که از واقعیت امر مطلع شدیم و فهمیدیم چه کسی بی‌سر و صدا مقاومت می‌کند و چه کسی در مقابل اندک مقاومتی که انجام می‌دهد، چه تبلیغات و سر و صدایی به راه می‌اندازد. برای نمونه فهمیدیم که یکی از مهم‌ترین عملیات مقاومت علیه دشمن صهیونیستی در لبنان که در 11/11/1983 به وقوع پیوست، عملیات بمب‌گذاری در مقر حاکم نظامی اسرائیل در صور بود، که به دست امیر و سردار شهادت‌طلبان، احمد قصیر، فرزند حزب‌الله انجام شد و به کشته شدن 160 نفر و حدود دویست زخمی انجامید و ارتش اسرائیل را واداشت به نوار مرزی عقب‌نشینی کند، در حالی‌که به خیابان الحمراء در قلب بیروت رسیده و الاشرفیه را مقر فرماندهی خویش قرار داده بودند. پس از این عملیات بود که مرحله جدیدی از عملیات شهادت‌طلبانه آغاز شد. 2 ـ آشکار است که مناطقی از لبنان که اشغال شده بود، مساحتی بالغ بر 1100 کیلومتر مربع را به صورت نواری طولی تشکیل می‌داد که عرض آن بین 10 تا 16 کیلومتر مربع بود. در این نوار 60 شهر و روستا قرار می‌گرفتند که تحت حمایت ارتش صهیونیستی و ارتش حامی آن (ارتش آنتوان لحد) قرار داشت. تعداد سربازان ارتش رژیم صهیونیستی که در این منطقه متمرکز شده بودند دست‌کم دهها هزار می‌رسید که به مدرن‌ترین سلاحهای زمینی، هوایی و دریایی مجهز بودند، اما تعداد سربازان آنتوان لحد چیزی مابین 7 تا 12 هزار نفر تخمین زده می‌شد. در مقابل این دو ارتش مقاومتهای وسیع و گسترده‌ای صورت گرفت که برخی از آنها خودجوش و مردمی و برخی سازمان‌یافته بودند تا اینکه به حزب‌الله و جناح نظامی آن، مقاومت اسلامی می‌رسیم که طی 18 سال، مقاومت جانانه‌ای از خود نشان دادند و تخمین زده می‌شود، این جنبش دهها هزار رزمنده و شهادت‌طلب دارد. همانطور که گفته شد، طی 18 سال مقاومت، حزب‌الله توانست خسارات و ضربات سنگینی به ارتش اسرائیل و ارتش آنتوان لحد وارد کند، به گونه‌ای که برآورد ‌شد، عملیات حزب‌الله سبب کشته شدن هزار و پانصد اسرائیلی و صدها زخمی شد و نیز در میان سربازان آنتوان در حدود دوهزار کشته و حدود پنج هزار زخمی برجای گذاشت. در این میان نیروهای حزب‌الله بیش از هفت‌هزار عملیات جهادی انجام دادند که برخی از آنها عملیات شهادت‌طلبانه بود، ‌1568 نفر از اعضای جنبش به درجه رفیع شهادت نایل شدند، بنابراین طبیعی بود که این حزب به پیروزی برسد، به ویژه آنکه مقاومت و ایستادگی خویش را در زمینه‌های مختلف اجرا و از اصول و قواعدی برای اداره جنگ استفاده کرد که پایه‌های آن در مواردی چون ایمان به عقیده، رهبری از خود گذشته و برخواسته از ملت لبنان، جهان اسلام و درک دقیق از الویتها سبب شد تا ایستادگی در مقابل اشغالگران در رأس اولویتها قرار گیرد و جنبش مقاومت را از مشغول شدن به امور پیش پا افتاده باز دارد. 3 ـ رسیدن به اصول یاد شده که حزب‌الله بر آنها تکیه داشت، بی‌شک حاصل تجربه 14 ساله مبارزه با دشمن صهیونیستی بود، اما آنچه حزب‌الله را از سایر جنبشها متمایز کرد، این بود که فهمید چگونه این اصول را به کار بندد، اداره کند و در آن ابداع و نو‌آوری ایجاد نماید و در عین حال به آن جنبه‌ای روحانی، مذهبی و اسلامی ببخشد، هنگامی‌که حزب‌الله دبیر کل خود و خانواده‌اش (سید عباس و خانواده‌اش در 16/2/1992) و پسر دبیر کنونی (سید هادی حسن نصر‌الله 1997) را به عنوان شهید تقدیم می‌کند و بی‌هیچ تغییر و دگرگونی جنگ و نبرد را مطابق درک و فهم اعتقادی پیشین خود، ادامه می‌دهد، نشان می‌دهد که در نبرد با غده‌ای سرطانی درگیر است، نه صرفاً دولتی اشغالگر، و همانگونه که در پزشکی معمول است، غده فقط از طریق داروهای شیمیایی از بین می‌رود و گر نه سراسر بدن را فرا می‌گیرد و منجر به مرگ می‌شود. با این توصیفات و برداشتها حزب‌الله باید در مقاومت، برنده و پیروز باشد، به ویژه اگر بخواهیم، بیداری و آگاهی حزب‌الله و درک بسیار خوب آن از شرایط منطقه‌ای و عربی و اسلامی را نیز به ویژگیهای دیگرش بیفزاییم. حزب‌الله روابط خویش را بر اساس این بیداری و آگاهی و فهم درست از محیط و اوضاع و احوال حاکم بر آن برقرار کرد و متحدان و هم‌پیمانان خویش را بر این اساس انتخاب کرد، بنابراین طبیعی بود که به پیروزی برسد، از همه مهم‌تر آگاهی زودهنگام حزب‌الله از آنچه ما آن را روان‌شناسی اولویتها می‌نامیم، باعث شد تا با یک دولت یا حاکم به جنگ نپردازد و خود را مشغول دستآوردهای سیاسی نکند و به چشم‌‌داشتهای کوچک دل نبندد و در فساد اقتصادی گرفتار نیاید، بلکه تمام توان خویش را در مسیر و راه درست آن که مبارزه و مقاومت در مقابل اشغال و تجاوز بود، به کار بندد. بازتاب تمام آنها آن شد که حزب‌الله در میان امت اسلام و لبنان جایگاه خاصی پیدا کند و از حمایتهای گسترده و وسیع برخوردار شود، به گونه‌ای که در طول تاریخ مقاومتهای عربی ـ اسلامی مقابل دشمن صهیونیستی، هیچ جنبش یا حزبی نتوانسته بود، احترام دولتها، ملتها و احزاب دیگر را به دست آورد. بی‌شک فهم و درک درست از شرایط موجود و به ویژه شرایط حاکم بر لبنان که از طوایف و قبایلی تشکیل شده است که با هم در جنگ و ستیزند،( )همچنین جهان عربی ـ اسلامی که مقابل طرح صهیونیسم و حمایت امریکا از آن سر فرو آورده و عقب نشسته است( ) زمینه پیروزیهای پی‌درپی را فراهم آورده است، از جمله موفقیت در به اسارت گرفتن یک افسر موساد و سه سرباز اسرائیلی که آزادی 1700 اسیر عرب و لبنانی از زندانهای رژیم صهیونیستی را در پی داشت. این موفقیتها با صلح و سازش دروغین، به دست نمی‌آید، این نمونه‌ایست که با تمام وجود خواهان دنباله‌روی از آن هستیم، چون تنها نمونه‌ایست که توانایی خویش را در تحقق صلح درست و راستین و نه صلح دروغین به اثبات رساند. برای تأکید بر قدرت و توان تجربه مقاومت در لبنان به سخنان مشهور وزیر دفاع اسرائیل اشاره می‌کنیم که در این باره می‌گوید: «این حزب (منظور حزب‌الله است) نه تنها ارتش اسرائیل را دیوانه کرد که دولت را نیز دیوانه کرده است، بنابراین باید به سرعت عقب‌نشینی کنیم».در مقابل تأملی داریم بر سخنان، سید حسن نصر‌الله، که می‌گوید:«زمان نابودی و فروپاشی اسرائیل فرا رسیده است، شهرکهای آنها اکنون زیر پای رزمندگان ماست.. به خدا قسم ..که آنها از لانه عنکبوت سست‌تر و ضعیف‌تر است». 4 ـ امروز و در سایه اوضاع و احوال آشفته منطقه‌ای ـ جهانی و پس از حوادث 11 سپتامبر 2001 و اشغال افغانستان در 7/10/2001، جنبش مقاومت لبنان، حزب‌الله و دولت لبنان در معرض حملات تروریستی جدیدی از سوی ایالات متحده قرار گرفته است تا هدف آینده امریکا باشد و بدین وسیله حزب‌الله و جنبش را از پیش روی بردارد. پیش از این سفیر نروژ در لبنان، زیولگ ایدی، در سخنان مهمی عنوان کرده بود که: «حزب‌الله صرفاً به مثابه ارتش مقاومت عمل می‌کند ... من فعالیتهای سال گذشته و حتی ده سال اخیر حزب‌الله را دنبال کرده و دیده‌ام که بسان یک جنبش مقاومت عمل می‌کند، به همین دلیل ما اعتقاد داریم، فهرست نیست، این حزب را در لیست تروریسم قرار دهیم. من این حزب را حزبی تروریستی به شمار نمی‌آورم و از مواضع دولت لبنان در این باره حمایت می‌کنم». سخنان سفیر نروژ دقیقاً پس از سخنان سفیر امریکا در بیروت، وینسنت پاتل، ایراد شده بود، سخنان وی که همچون بمبی سیاسی در فضای لبنان منفجر شده بود، از دولت لبنان می‌خواست، اموال حزب‌الله در بانکهای لبنان را مصادره کند، چون بر اساس فهرست تهیه شده امریکا این حزب جزء سازمانهای تروریستی قرار می‌گرفت! واکنشهای بین‌المللی و عربی، به‌ ویژه کشورهای به اصطلاح قدرتمند جهان (روسیه و فرانسه) متفاوت بود. بجز رژیم صهیونیستی بسیاری از کشورها مواضع و دیدگاههای امریکا را رد کردند، و آن را خلاف قوانین بین‌المللی دانستند. براساس قوانین یاد شده مقاومت علیه اشغالگران مشروع و بی‌شک حزب‌الله، ‌مقاومتی مشروع بود، نه سازمانی تروریستی که بشود، توسط قوانین و پیمانهای بین‌المللی آن را محکوم کرد.!! علی‌رغم این مواضع و دیدگاهها، این سؤال مطرح می‌شود که چرا در حال حاضر این حملات دیپلماتیک امریکایی علیه حزب‌الله صورت می‌گیرد؟ و در پرتو برخورد قاطع دولت لبنان و تمام احزاب و جریانهای داخلی لبنان در مقابل این خواسته امریکا، سرنوشت حزب‌الله چیست؟ 5- برخی در تحلیل سریع و اولیه حملات دیپلماتیک امریکا به حزب‌الله، با توجه به بعد زمانی و هم از لحاظ مضامین و مفاهیم آن را حماقت سیاسی می‌نامند، زیرا زمان مناسبی برای امریکا نبود که چنین حمله‌ای را تدارک ببیند، و هنوز داستان انتقام‌گیری حوادث 11 سپتامبر پایان نیافته و امریکا از گرداب افغانستان و عراق بیرون نیامده بود. مهم‌تر از همه اینکه مضمون و مفهوم حمله جدید در تیتر و عنوانش موفق نبود و نتوانست توجه کسی را به خود جلب کند، به ویژه آنکه در منطقه نام حزب‌الله با مقاومت و ایستادگی برابری می‌کرد و نه تنها لبنان که جهان عرب و اسلام بر آن اتفاق نظر دارند که مقاومت حزب‌الله مقاومتی مشروع و ستایش‌شدنی و شرافتمندانه است، به همین دلیل، خیلی سخت است که این جنبش را جنبشی تروریستی توصیف کنیم، چون عملکرد آن بسیار آشکار است. این تحلیل سریعی است که می‌توان از دیدگاه ایالات متحده در مقابل حزب‌الله ارائه داد، اما اگر بیش از اینها در بافت روابط تاریخی حزب‌الله و ایالات متحده تأمل کنیم، ملاحظه خواهیم کرد اوضاع و احوال پیچیده‌تر از آن است که ما فکرش را می‌کردیم. ایالات متحده هیچ وقت عجله یا حماقت سیاسی به خرج نمی‌دهد، با اینکه در میان سایر ملل جهان و به ویژه کشورهای پیشرفته و قدرتمند به این حماقتها معروف است، اما واقعیت امر این است که امریکاییها هم در لبنان و هم در فلسطین، در مقابل جنبشهای مقاومت عربی ـ اسلامی دیدگاه ثابت و خاصی دارند. این دیدگاه بر منافع استراتژیک استواریی‌ مبتی است که پایه‌های آن را تصمیم‌سازان بزرگ سیاسی و تعیین‌کنندگان سیاستهای امریکا، پی‌ریزی می‌کنند، آنها یهودیان یا مسیحیانی‌اند که امیال و گرایش‌های افراطی صهیونیستی دارند و خصومت و دشمنی آنها در مقابل اعراب و به ویژه فلسطینیها، به اثبات رسیده است و به محافظه‌کاران نوین معروف‌اند. بنابراین، این مسئله، حماقت سیاسی نیست که یکباره به دولت امریکا دست داده و باعث شده است از طریق سخنان وینسنت پاتل آن را تبیین کند و بدین وسیله بخواهد حزب‌الله لبنان و پس از آن حماس و جهاد اسلامی را در فلسطین سرکوب و نابود کند، ‌بلکه خصومتی دیرین و کهنه است که در سیاست خارجی امریکا در منطقه عربی ـ اسلامی جایگاهی استراتژیک دارد و تا زمانی‌که این کشور منافع اسرائیل را در نظر گیرد و با چشمانی اسرائیلی کورکورانه عملکرد جنبش مقاومت را در منطقه تحت نظر قرار دهد، بی‌شک به آن، به عنوان عملیاتی تروریستی می‌نگرد‌. 6 ـ آیا ایالات متحده می‌تواند، از گذر این سیاستها و حملات دیپلماتیک و یا نظامی به حزب‌الله دست یابد یا مانند رژیم صهیونیستی طی هجده سال اشغال و تجاوز نظامی در جنوب لبنان با شکست روبه‌رو خواهد شد؟ پاسخ به این سؤال راحت است، بی‌شک این سیاست امریکاست که با چشمان و روحی اسرائیلی به منطقه و جنبشهای مقاومت می‌نگرد، اما در عین حال محل دفن این سیاست در آینده نیز به شمار می‌آید. اگر ایالات متحده تلاش دیپلماتیک خود را به تلاش اقتصادی (با قطع کمکهای مورد انتظار) یا نظامی (با دست زدن به عملیات به دام انداختن عناصر حزب‌الله) تبدیل کند، بی‌شک سیاست حزب‌الله و جنبش مقاومت نیز در قبال آن تغییر خواهد کرد و نمونه بارز این تغییر عملکرد، طی هجده سال مقاومت در جنوب لبنان به خوبی مشهود بودکه در تهدید منافع امریکا و سرنگون ساختن هواپیماهای امریکایی نمود پیدا می‌کرد، افزون بر اینکه اوضاع و احوال بسیاری از مناطق نیز آشفته خواهد شد، به ویژه شمال فلسطین که در آن شهرکهای اسرائیلی زیادی وجود دارد و مزارع اشغالی شبعا که 13% از مساحت جنوب لبنان را به خود اختصاص می‌دهد و چه بسا دایره این بحران بلندیهای جولان را نیز فرا گیرد که پیامد آن تیره شدن روابط عربستان و سوریه، و مصر با عربستان و برافروخته شدن آتش جنگ یا حوادث خشونت‌بار منطقه‌ای است که تمام آنها منافع امریکا را تهدید می‌‌کند. 7‌ـ در این خصوص تحلیل مهم رهبران حزب‌الله از حملات جدید امریکا علیه آنها آورده می‌شود که سید حسن نصرالله، دبیر کل حزب‌الله، در سخنان خویش آن را اینگونه خلاصه کرد:«برخی می‌گویند، چرا با امریکاییها درباره درج نام حزب‌الله در فهرست سازمانهای تروریستی به گفتگو نمی‌نشینید، به نظر شما آیا این امریکاییها، تصمیم‌گیرنده‌ اصلی‌اند‌؟ بی‌شک خیر، چون امریکاییها با تمام وجود خواسته‌های اسرائیلیها را اجرا می‌کنند و این خواستی اسرائیلی است. به نظر من هیچ یک از ما آمادگی بحث و گفتگو با اسرائیلیها را ندارد». و می‌افزاید: «دولت امریکا به منطقه ما با چشمی اسرائیلی نگاه می‌کند و سیاست کامل و مطلق اسرائیل را اجرا می‌کند، به نظر من قرار دادن نام حزب‌الله و گردانهای مقاومت در فهرست سازمانهای تروریستی، پاسخی مطلق به خواسته و امیال اسرائیل است.» و نصرالله درمی‌یابد: «آنها تلاش می‌کنند، میان لبنانیها و اعراب پس از حوادث یازده سپتامبر، تفرقه ایجاد کنند. در آنجا کسانی تلاش می‌کنند، جنگی جهانی میان مسلمانان و مسیحیان به راه اندازند. در دولت اسرائیل نیز کسانی وجود دارند که تلاش می‌کنند، میان مسلمانان جنگ به راه بیندازند و این برنامه تمام استعمارگران، مستکبران و مستبدان است. در مقابل، ما باید وحدت خویش را حفظ کنیم، چون از سرنوشت وطن خویش سخن می‌گویم.» تلاشهای جدید امریکا مقابل حزب با شکست مواجه می‌شود و این بی‌شک از نوع و ماهیت رهبری آن سرچشمه می‌گیرد و باعث می‌شود تا فشارهای لابی صهیونیستی حاضر در دولت امریکا بیش از پیش افزایش یابد، لابی صهیونیستی که دیدگاهی یکسان و برابر با دیدگاه وزیر دفاع اسرائیل، بن‌الیعازر، دارد، او درباره حزب‌الله می‌گوید:حزب‌الله تهدیدی استراتژیکی برای امنیت اسرائیل و منافع امریکا. بدین ترتیب امریکا در پی این تغییر و تحولات نباید فقط به فکر به دام انداختن عناصر حزب‌الله یا حماس یا جهاد اسلامی باشد، بلکه باید به فکر منافع خویش نیز باشد، منافعی که تخمین زده می‌شود 800 میلیارد دلار ارزش داشته باشد و شامل نفت و سرمایه و تسلیحات و مبادلات بازرگانی و ... است. 8ـ اگر امریکاییها نمی‌توانند، میان تروریسم و مقاومت تمایزی قائل شوند، این مشکل آنهاست، اما این تفکر سبب نمی‌شود تا امریکا برای تقسیم جهان راه‌حلی ارائه نکند. جرج بوش به خود اجازه داد که بگوید:«هر که با ما نیست، علیه ماست، باید با امریکا باشد، در غیر این صورت با تروریسم است.» اگر اوضاع و احوال حزب‌الله تا این اندازه عجیب است که وینسنت پاتل و دولتمردان امریکا را وادار می‌کند تا از دولت لبنان بخواهند، حسابهای مالی حزب‌الله را مسدود نماید، باید گفت حزب‌الله چه حسابهای مالی و در کدام بانکها داردکه خود نمی‌داند، چون آنگونه که شایع و رایج است، اموال و داراییهای حزب‌الله از کمکهای مالی مردمی تأمین می‌شود که بیشترشان خمس و هدایا و مشابه آن است... اگر تا این اندازه شک و تردید دارند و مقاومت مقابل اشغالگری و تجاوز با اعمال تروریستی یکسان شده است، بهتر است به سخنان دبیر کل حزب‌الله، سید حسن نصرلله، توجه کنند که جوهر و ماهیت حزب و جنبش مقاومت و اهداف آن را اینگونه در ماه رمضان سال 2001 تشریح می‌کند: «مبارزه با اشغالگری و تجاوز، رکن اصلی تمام فعالیتهای حزب‌الله، سازمانها و تشکیلاتش به شمار می‌آید ... مقاومت در ادبیات و آیین ما به معنای دستیابی به پست، مقام یا سیاست خاصی نیست، بلکه همه ما جان، روح، خون و عزیزان خویش را به میدان مرگ و شهادت آوردیم و آنها را در طَبَق اخلاص به این جنبش تقدیم کردیم، هدف مقدس مقاومت، ‌آزادسازی کشور و میهنمان از چنگال اشغالگران و آزادسازی انسان از قید و بند غارتگران حرمت و کرامت انسان است، این است تعریف‌ ما از خویش که از سالهای سال آن را ارائه داده‌ایم، حتی پیش از آنکه کسی از ما بخواهد خود را تعریف کنیم و به دیگران بشناسانیم». به نظر می‌رسد پس از این سخنان آشکار و رسا، دیگر نیازی به بیش از این نیست، حزب‌الله دست نیافتنی‌تر از آن چیزیست که امریکاییها و اسرائیلیها تصور می‌کنند و چه بسا سر آغاز نفرینی باشد که بر سر آنها فرو خواهد ریخت. 9ـ پیروزی جنبش مقاومت در لبنان درسهایی را به می‌آموزد تا انتفاضه فلسطین آن را سر لوحه کار خویش قرار دهد: 1ـ فلسطین جز با انتخاب گزینه مقاومت و ایستادگی آزاد نخواهد شد و آنچه در جنوب لبنان رخ داد، در ذات و جوهر خویش بر پایه‌های مهمی چون از خودگذشتگی و شهادت و بخشش استوار بود و بی‌شک امکان تکرار آن در فلسطین نیز وجود دارد تا با خلق واقعیتی جدید، زمینه را برای بازگرداندن فلسطین از چنگال صهیونیستها و آزادسازی آن فراهم سازد. 2ـ جهان اسلام و عرب باید تمام توان خویش را به کار برد تا از مقاومت لبنان و فلسطین با به کارگیری تمام امکانات و راهها حمایت و پشتیبانی کند، چون این دشمن جز زبان زور زبان دیگری را نمی‌شناسد، بنابراین باید موضع مقاومت و ایستادگی خویش را حفظ کنیم، فقط به این طریق است که می‌توان حقوق از دست رفته خویش را پس گرفت. 3ـ مزارع شبعا همچنان تحت اشغال است و اسرای لبنانی و عرب همچنان در زندانهای رژیم صهیونیستی به سر می‌برند و پرونده 350 هزار پناهنده فلسطینی در لبنان همچنان باز است، بنابراین جنبش مقاومت نباید از کار باز ایستد و دوستداران آن، چه در لبنان و چه در سراسر جهان نباید حمایتهای خویش را از این حزب و جنبش متوقف کنند. 4ـ ایستادگی و مقاومت در مقابل بسترسازی فرهنگی و تحریم کالاهای امریکایی و اسرائیلی و ارائه کمکهای مادی، انسانی و سیاسی به انتفاضه و جنبش مقاومت و پررنگ کردن نقش فتواها در جنگ و مبارزه علیه رژیم صهیونیستی، همه جزء ابزارهای مشروع‌اند که جهان اسلام و عرب می‌تواند از آن استفاده کند و باید طی روزهای آینده و در این ایام حساس بر استفاده بیش از پیش آنها تاکید شود، به ویژه کشورهای همجوار رژیم صهیونیستی، اینها وسایل ملی ـ مردمی قدرتمندی‌اند که برای مدتها می‌توان از آنها استفاده کرد، چون بیشتر آنها بر حمایتهای دولتی و حکومتی رژیمها متکی نیستند که پای در رکاب امریکا دارند، امریکایی که مادر مهربان این غده سرطانی به نام اسرائیل است. تجربه انتفاضه فلسطین و درسهای برگرفته از آن آنگونه که تغییر و تحولات اخیر فلسطین نشان می‌دهد ایالات متحده، سران ناتو و سازمان ملل و برخی از اعراب تلاش دارند، انتفاضه را از طریق تشکیلات خودگردان متوقف کنند، به ویژه حماس، جهاد و سایر جنبشهای مقاومت را از فعالیت باز دارند. در این اوضاع و احوال پیش‌بینی می‌شود، رژیم صهیونیستی بر وحشی‌گری خویش، بیفزاید، چون به تجربه ثابت شده، هر زمان که سخن از صلح و سازش پیش آید، بر ددمنشی این رژیم افزوده شده است و این خشونت در افزایش خریدهای تسلیحاتی و تجهیز خویش به آخرین نوع و مدرن‌ترین سلاحها نمود پیدا می‌کند تا تجسم عینی سخنان یکی از فیلسوفان بزرگ این رژیم، راحل یاشایا اولیبووتیز، باشد. وی زمانی که شاهد برپایی دولت اسرائیل و رشد و نمو سرطانی قدرت نظامی آن بود، ‌گفت: ما مقابل ارتشی هستیم که دارای دولتی است، به عبارت دقیق‌تر ما مقابل گیتوی جنگی هستیم، بنا به گفته اسرائیل شاحاک، اندیشمند معروف اسرائیلی، وی در این باره می‌افزاید:«اسرائیل به ابرقدرتی یهودی تبدیل شده است که اعراب به عنوان خدمتگزار و کارگر در سرزمین آن مشغول به کارند». انتفاضه فلسطین چهره نژادپرستانه و نظامی‌گرایانه رژیم صهیونیستی را که از جهانیان مخفی می‌کرد هویدا کرد و در مقابل و علیرغم این برتری نظامی، انتفاضه توانست، این رژیم را به لرزه درآورد و از کارآیی آن تا حدود زیادی بکاهد. این واقعیت، بر سه مسئله تأکید دارد، مسئله نخست به ماهیت نژادپرستانه و فاشیستی این رژیم مربوط است، مسئله دوم، ضربه‌ای است که انتفاضه به این دژ نظامی که اسرائیل نام دارد، وارد ساخت و مسئله سوم ماهیت و حقیقت تجهیزات نظامی و تسلیحاتی است که اسرائیل خود را به آن مجهز کرده و سکوت کشورهای اسلامی ـ ‌عربی در مقابله با این عمل رژیم صهیونیستی است. این سه مسئله در عین حالی که با یکدیگر مرتبط‌اند، بر اهمیت انتفاضه و سودمند بودن آن تأکید می‌کند. با توجه به اهمیت این سه مسئله لازم به نظر می‌رسد، هر یک به طور مجزا بررسی شوند: نژاد‌پرستی رژیم صهیونیستی انتفاضه با حرکت ملی، مردمی و از خودگذشتگیهای خویش چهره نژاد‌پرستانه رژیم صهیونیستی را به جهانیان ارائه داد، به گونه‌ای که این رژیم از کشتن کودکان و زنان به بهانه مشارکت آنها در اعمال خشونت‌بار، ابا ندارد، در حالی که همانگونه که گفته شد هدف مشارکت ملت فلسطین در انتفاضه، اعتراض به اعمال نژاد‌پرستانه صهیونیستهاست. نژادپرستی رژیم صهیونیستی‏ در سخنان رهبران این رژیم، بارها به اثبات رسیده است. شارون در توضیحاتی که درخصوص کمیسیون یا هیئت میشل ارائه داد، گفت:«هیچ کسی در جهان حق محاکمه اسرائیل را ندارد. هیچ کس حق ندارد، ملت یهود را در مقابل دادگاه جهانی محاکمه کند و یا برای محاکمه به دادگاه بین‌المللی معرفی کند، بلکه عکس آن صحیح است، این ما هستیم که همیشه اجازه داریم، دیگران را محاکمه کنیم» آیا این نژادپرستی نیست که جایگاه یهود را از سایر افراد بشر بالاتر می‌برد. خاخام عوفدیا یوسف‌الزعیم، رهبر روحانی حزب شانس، که در کمال وقاحت اعراب را به میمون و زمانی به افعی تشبیه می‌کند و از یهود می‌خواهد، آنها را با موشک از بین ببرند، وی در این زمینه می‌گوید: «نباید به آنها رحم کنیم، باید موشکهای خویش را بر سر آنها بریزیم و این اشرار ملعون را از بین ببریم» او از خدا می‌خواهد بر اعراب پیروز شود و آنها را در جهان از بین ببرد، وی رهبر سومین حزب بزرگی است که به نژادپرستی‌ مشهور و معروف است. اما وزیر ساختارهای زیر بنایی اسرائیل، افیگدور لیبرمن، خواستار بمباران سد عالی است که بر روی رود نیل ایجاد شده است که باعث کشته شدن میلیونها عرب شود، همچنین خواستار بمباران تهران و کشتن میلیونها تن دیگر بود. اما وزیر مقتول جهانگردی اسرائیل، رجبعام زئیخی، که رهبری حزبی را بر عهده داشت که تنها سیاست‌ آن آواره کردن فلسطینیها از سرزمین‌شان بود، خواستار گذاشتن علامت زرد بر پشت لباس فلسطینیها شد که نشان‌دهنده عرب بودن باشد، دقیقاً بسان آنچه نازیها در آلمان در قبال یهودیان انجام ‌دادند. اما ژنرال بازنشسته رافائل دیتان می‌گوید:«اعراب چون سوسکهای‌اند که باید با چکمه آنها را لگدمال کرد.» تمام این سخنان پس از انتفاضه فلسطین بر زبان رهبران اسرائیل جاری شده و آنها را وادار ساخته است تا به آنچه از سالها پیش اعتقاد داشتند و آن را از دیگران مخفی می‌کردند، اعتراف کنند. گفتگوهای صلح انتفاضه آشکار ساخت و تاکید نمود، که اگر رژیم صهیونیستی در حال حاضر از صلح و سازش سخن می‌گوید، به دلیل سختیهای زیادی است که از انتفاضه متحمل شده است و تلاشهای اطلاعاتی امریکا و برخی از کشورهای غربی و کوفی‌عنان و اعراب سر سپرده، برای نجات این رژیم از بن بست انتفاضه است. انتفاضه ضربه‌های متعدی به رژیم صهیونیستی وارد کرده است، از جمله ضربه‌های سیاسی،‌ اقتصادی، فرهنگی و انسانی و چه بسا عملیات شهادت‌طلبانه با قدرت و اثرگذاری خویش باعث شوند تا توازن ترس به جای ایجاد خلل در توازن قوا برقرار شود و این تجربه بسیار خوبی بود که فلسطینی‌ها در قبال رژیم صهیونیستی به دست آوردند. ضربه‌ها در ابعاد سیاسی و اقتصادی وحشتناک‌تر بود، طی دوره گذشته رژیم صهیونیستی حدود هفت میلیارد دلار متحمل ضرر و زیان شده است و کارخانه‌ها و مزارعی که با نیروی کار عربی فعال بود، از فعالیت باز ایستادند. همچنین 60% طرحها و برنامه‌های گردشگری و سیاحتی بر طبق داده‌های مطبوعات اسرائیل اجرا نشدند، در این زمینه می‌توان به آمار و ارقامی در مورد کاهش تولید برخی از کارخانه‌ها اشاره کرد که دلیل آن کاهش میزان مصرف کالاهای رژیم صهیونیستی در مناطق اشغالی یا بایکوت شدن این کالاها بود. برای مثال شرکت علیت اسرائیل که تولید‌کننده قهوه و شکلات است و بزرگ‌ترین شرکت تولیدکننده مواد غذایی در اسرائیل می‌باشد به کاهش 30% تولید خودش اعتراف کرده است و از این بیم دارد که اگر اوضاع و احوال بر همین منوال باقی بماند، این روند نزولی باز هم ادامه خواهد یابد. افزون بر این، می‌توان از کارخانه‌های دیگری چون تلما و أوسم نام برد که از کاهش تولید خویش خبر داده‌اند. همچنین کارخانه‌های پلاستیک و نساجی نیز از مشکلات به وجود آمده گلایه کرده‌اند، برای مثال کارخانه أوال در بیتح تکفا که در نزدیکی تل‌آویو قرار دارد، کاملاً تعطیل شد. اما شاخه‌های دیگر صنایع مانند لوازم منزل و مواد شیمیایی و تولیدات برقی و سایر کالاهای مصرفی نیز بازارهایشان را در مناطق اشغالی از دست داده‌اند. حتی در بعضی مناطق استفاده از کالاهای رژیم صهیونیستی تحریم شده است، برای مثال بازرگانان و تجار از کاهش شدید داد و ستد با رژیم صهیونیستی به میزان 60% خبر می‌دهند. به طور کلی می‌توان گفت، ضررهای وارد شده به اقتصاد اسرائیل در تمام شعب و شاخه‌ها به بیش از هفت میلیارد دلار رسیده است و تمام بخشهای کشاورزی، گردشگری، صنعت و تجارت را در بر می‌گیرد. این مشکلات و ورشکستگی‌ها پیش از انتفاضه، به وجود آمده است. تجهیزات نظامی رژیم صهیونیستی پایگاه و دژ نظامی رژیم صهیونیستی نه تنها برای فلسطینی‌ها که برای آینده تمام منطقه عربی ـ اسلامی خطرناک است. منطقه‌ای که حاکمان آن از ده‌ها سال پیش فقط تلاش کرده‌اند انبارهای خود را از اسلحه پر کنند اما جرئت استفاده از آن را ندارد، در حالی‌که رژیم صهیونیستی با اختصاص9/5% از بودجه خویش به خرید تسلیحات و تجهیزات نظامی به خود جرئت می‌دهد که آنها را علیه رزمندگان و ملت فلسطین به کار برد و آزمایش کند. استفاده شارون از اف16 و دهها سلاح دیگر دلیل کافی بر این مدعا است که او از تمام این سلاحها در منطقه بی‌هیچ نگرانی استفاده خواهد کرد، بر خلاف شیوخ خلیج فارس و ژنرالهای شمال آفریقا و منطقه خاورمیانه که فقط به انبار کردن تسلیحات عادت کرده‌اند. این صحنه‌های ناامیدکننده ما را وادار می‌کند، که جدیدترین گزارشهای ویژه پیگیری امور تسلیحاتی در رژیم صهیونیستی را مرور کنیم تا از آنها اطلاعات مورد نظر خویش را بیابیم و ثابت کنیم، دژ نظامی این رژیم بسیار قوی و مهلک است. گزارشها، آمار و ارقام و اطلاعات نظامی زیر را ارائه می‌دهند: در رژیم صهیونیستی 180 هزار شهروند یهودی در غزه و کرانه باختری، 217 هزار نفر در قدس شرقی و 150 هزار نفر در جولان مسلح‌اند. تعداد نیروهای مسلح رژیم صهیونیستی جمعاً به 172 هزار نفر می‌رسد که 500/107 نفر از آنها در حال ادای خدمت نظامی و مابقی جزء نیروی ذخیره به شمار می‌آیند. آموزش نیروی ذخیره حتی شامل افرادی می‌شود که پای به سن 41 سالگی گذاشته‌اند و در برخی موارد این سن به 54 سالگی نیز می‌رسد، تقریباً مجموع نیروی ذخیره اسرائیل 425 هزار نفر است. افزون بر آن 400 هزار نفر در نیروی زمینی، 50 هزار نفر در نیروی دریایی و 36 هزار نفر در نیروی هوایی مشغول به کارند و می‌توانند خدمت احتیاط خویش را با ارائه خدمات داوطلبانه در گشتهای غیرنظامی و دفاع غیرنظامی به پایان برسانند. در خصوص نیروهای استراتژیک این احتمال است که اسرائیل حدود 100 کلاهک هسته‌ای در اختیار دارد. این کلاهکها را می‌توان بر روی موشکهایی از نوع اریحا 1 زمین به زمین که بُرد آنها به 500 کیلومتر می‌رسد و اریحا 2 که آزمایش آنها طی سالهای 1987 تا1989 انجام شده است و بُرد آنها به 1500 کیلومتر می‌رسد، نصب کرد. علاوه بر آن، برخی از روزنامه‌ها ارقام شگفت‌آوری از تسلیحاتی ارائه می‌دهند که از لحاظ بین‌المللی تحریم شده‌اند، اما اسرائیل با در اختیار داشتن آنها، ‌از آنها علیه انتفاضه فلسطین استفاده می‌کند، بیشتر این سلاحها به صورت آماده‌اند یا قطعات آنها از کشورهای غربی و به ویژه ایالات متحده به اسرائیل فرستاده می‌شود. در ذیل به برخی از این نوع سلاحها اشاره می‌کنیم: 1 ـ استفاده از هواپیماهای اف16 که کلاهکهای اورانیومی دارند، به کارگیری این نوع سلاحها همانگونه که در جنگ خلیج‌فارس و بالکان به اثبات رسید، باعث بروز سرطان می‌شود. 2ـ تکنیکهای پراکنده کردن تظاهرکنندگان بدون ریختن خون، اما کسانی که در معرض این سلاحها قرار می‌گیرند، دچار بی‌هوشی و فلج موقت می‌شوند. اسرائیل درصدد است از این نوع سلاحها در سطح گسترده استفاده کند، قبلاً نیز از آنها در نوار غزه استفاده کرده بود. 3ـ‌ پرتاب تیرهای پلاستیکی بدبو که تحمل بوی آنها بسیار مشکل است یا باعث کوری و نابینایی می‌شود. 4ـ‌ ذخایر الکترومغناطیسی که تشعشعاتی سوزنده ساطع می‌کنند که منجر به سوختگی در بدن می‌شود. 5ـ‌ استفاده از سلاحهای لیزری. 6ـ استفاده از سلاحهای کنترل از راه دور که منفجر ساختن آنها از دور و به وسیله دستگاه کنترل، صورت می‌گیرد، از این سلاح برای نخستین‌بار علیه تظاهراتی که در رام‌الله برگزار شده بود،‌ استفاده شد، همچنین در اطراف شهرک یهودی‌نشین نقساریم که در موقعیت جغرافیایی سختی قرار دارد و شهرکهای عرب‌نشین آن را احاطه کرده‌اند، نیز مورد استفاده قرار گرفت. افزون بر این، بسیاری سلاحهای دیگر که استفاده از آنها در سطح جهانی تحریم شده‌اند توسط این رژیم به کار گرفته می‌شود. انتفاضه‌ای که بر مبنای روان‌شناسی پیروزی در لبنان و فلسطین به وجود آمد و شکل گرفت، توانست علیرغم قدرت نظامی و تسلیحاتی شارون و رژیم صهیونیستی به مقاومت خویش ادامه دهد. بی‌شک با وجود تمام تسلیحات و حمایتهای تروریستی ایالات متحده، جنبش مقاومت و انتفاضه پیروز میدان خواهند بود، چون روح امت‌اند و روح امت را به راحتی نمی‌توان از جان و کالبد آن جدا کرد. این روان‌شناسی نوین خواهان محیطی اسلامی است که از آن حمایت و پشتیبانی کند و بدان وسیله زمینه رشد هر چه بیشتر آن را فراهم نماید و این مهم، وظیفه اندیشمندان و رهبران معنوی، فکری و سیاسی امت اسلام است.



    مقالات مجله
    نام منبع: Anti War
    شماره مطلب: 10574
    دفعات دیده شده: ۱۴۴۴ | آخرین مشاهده: ۳ ماه پیش