Sorry! your web browser is not supported;

Please use last version of the modern browsers:

متاسفانه، مروگر شما خیلی قدیمی است و توسط این سایت پشتیبانی نمی‌شود؛

لطفا از جدیدترین نسخه مرورگرهای مدرن استفاده کنید:

للأسف ، متصفحك قديم جدًا ولا يدعمه هذا الموقع ؛

الرجاء استخدام أحدث إصدار من المتصفحات الحديثة:



Chrome 96+ | Firefox 96+
عملیات روانی
  • سال سوم - شماره (11)
    پنج‌شنبه ۴ اسفند ۱۳۸۴ ساعت ۱۳:۵۹

    تأثیر روانی رویداد 11 سپتامبر بر افکار عمومی غرب تهدیدات مشترک - ادراکات متفاوت دکتر علی فلاحی چکیده بسیاری از تحلیل‌گران سیاسی، رویداد 11 سپتامبر را به این دلیل نقطه عطفی در تاریخ روابط بین‌الملل تلقی کرده‌اند که پیامدها و تأثیرات عمیقی بر گستره‌ای از موضوعات و مسائل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی داشته است، که عمدتا از منظر آسیب‌شناسی اجتماعی - رفتاری و درقالب مکتب رفتارگرایی قابل تعمق و بررسی است. در این نوشتار، تلاش شده است تا ضمن ارائه مبا

    تأثیر روانی رویداد 11 سپتامبر بر افکار عمومی غرب تهدیدات مشترک - ادراکات متفاوت دکتر علی فلاحی چکیده بسیاری از تحلیل‌گران سیاسی، رویداد 11 سپتامبر را به این دلیل نقطه عطفی در تاریخ روابط بین‌الملل تلقی کرده‌اند که پیامدها و تأثیرات عمیقی بر گستره‌ای از موضوعات و مسائل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی داشته است، که عمدتا از منظر آسیب‌شناسی اجتماعی - رفتاری و درقالب مکتب رفتارگرایی قابل تعمق و بررسی است. در این نوشتار، تلاش شده است تا ضمن ارائه مباحثی درخصوص انواع تهدید و پیامدهای آن، میزان تأثیر این رویداد را بر افکار عمومی در غرب به دست آوریم. در این زمینه با این پیش‌فرض که واکنشهای دول غربی حاصل شکل‌دهی افکار عمومی در غرب است، هدف نهایی این است که پیش‌بینی و تجزیه و تحلیل سودمندتری از رفتارها و رویکردهای آتی غرب، در تنظیم رفتار و سیاست خارجی خود داشته باشیم. با عنایت به اینکه تصورات و ادراکات افکار عمومی از رویدادهای بین‌المللی متاثر از عملیات روانی دولتهای غربی است، بنابراین داده‌ها و نتایج آماری و اطلاعاتی تنها در فضای یاد شده تحلیل شدنی است. واژگان کلیدی : 11 سپتامبر، تهدید (شخصی و ملی)، غرب، تصور، افکار عمومی، تروریسم. مقدمه رویداد 11 سپتامبر، نقطه عطفی در تاریخ سیاسی و البته مکتب رفتارگرایی / روان‌شناسی سیاسی تلقی می‌شود، به طوری که در هم شکستن حس امنیت و تا حدودی افزایش ریسک و خطر در خاک امریکا را به دنبال داشت و در پی آن، فهم و درک تأثیرات سیاسی از تهدید، به موضوع مبرم و اساسی پژوهشگران افکار عمومی امریکا تبدیل شد. در واقع، برای فهم بهتر پیامدهای سیاسی رویداد 11 سپتامبر، روایتی کامل از ماهیت و نتایج تهدیدات متصور افکار عمومی غرب امری لازم و ضروری است. هر چند پیش از واقعه پنتاگون و مرکز تجارت جهانی، پژوهشگران رفتار سیاسی تهدیدات مورد نظر را نادیده نگرفته بودند، اما 11 سپتامبر مهم‌ترین رویدادی بود برای درک ریشه، ماهیت، درجه و پیامد تهدیداتی که امریکاییها پیش از این تجربه نکرده بودند. لذا در این مقاله نخست تمایز میان ادراکات فردی از تهدید با ادراکات ملی حاصل از تهدید و ریسک، بررسی و سپس به تأثیرات رویداد 11 سپتامبر بر افکار عمومی در غرب به ویژه امریکا پرداخته می‌شود. الف) پیامدهای تهدید روان‌شناسان و دانشمندان علوم سیاسی تأثیرات کلی و عمومی تهدید بر نگرشها و رفتارها را مستندسازی کرده‌اند، بدین‌ترتیب که تهدید موجب افزایش قوم محوری و بیگانه ترسی می‌شود. تهدید سبب پیشبرد عدم تساهل و اشتیاق به صرف‌نظر و خودداری از آزادیهای مدنی اساسی می‌شود. و نیز تعصّب، ذهنیت بسته و رد باورهای چالش‌زا را در پی دارد و در نهایت کارایی فرایندهای ذهنی و البته پیشبرد محتوای فکری مبتنی بر تهدید و حساسیت فوق العاده ادراکی به اطلاعات مرتبط با تهدید را کاهش می‌دهد. تصورات حاصل از تهدید بین‌المللی باعث می‌شود تا برخی از شهروندان با درگیری و مداخله بین‌المللی به تقابل برخیزند. ب) تهدید شخصی تهدید شخصی به ویژه تهدیداتی که خطر فیزیکی ایجاد می‌کنند احتمالا خیلی موثراند به طوری که میزان ترس و وحشت از آن به مراتب بیش از تهدیدات دیگر است. نظریه پردازان به این نتیجه رسیده‌اند که رابطه‌ای مثبت میان تهدید شخصی و حمایت از سیاستهای عمومی که به منظور کاهش تهدید طراحی شده‌اند، وجود دارد. همچنین آنها متوجه شده‌اند که اغراق نمایی درباره ریسکها و خطرات آن، رویدادهایی را به وجود می‌آورد که بسیار واضح و روشن، دارای تکرار خبری گسترده، غیر ارادی، غیر معمول و عامل تعداد بی‌شماری کشتار باشند. رویدادهایی که موجب تحریک احساسات منفی می‌شوند نیز اغراق آمیز شدن ریسک را در پی دارند. ارائه‏ مطالب و یافته‌های تئوریکی فوق در واقع به توضیح این واقعیت کمک می‌کند که چرا امریکاییها خودسرانه به اغراق نمایی ریسک شخصی حاصل از تروریسم پس از 11 سپتامبر اقدام کردند. در حالی که به واقع، نسبت کوچکی از جمعیت امریکا در جریان حملات جان خود را از دست دادند. با وجود این، بر اساس نظرسنجی ان.بی.سی و مجله وال استریت ژورنال پس از حملات 11 سپتامبر در (15-14 سپتامبر 2001)، حدود 45% از امریکاییها نگران بودند که مبادا عضوی از خانواده نزدیک آنها، قربانیان حملات 11 سپتامبر باشند. در اوایل دسامبر 2001، یک چهارم پاسخ دهندگان در نظرسنجی سی.بی.اس (24%) اظهار داشتند که شخصا در خصوص حمله تروریستی در منطقه خود بسیار نگران‌اند. این نظرسنجی بدان معناست که امریکاییها نه تنها به اغراق نمایی ریسک و خطر حاصل از رویداد تروریستی پرداختند بلکه پیامدهای گسترده حملات تروریستی را مورد توجه قرار دادند. ج) تهدید ملی جدا از تهدیدات شخصی، امریکاییها اساس واکنش خود به 11 سپتامبر را بر تهدید کشور (ملی) به عنوان یک کل قرار دادند. برای نمونه رای دهندگان، انتخاب نامزدهای انتخاباتی خود و یا تصمیم بر سر جایگاه و ایستار خود در مورد موضوعات و مسائل سیاسی جاری را از منظر و ارزیابی وضعیت رویدادهای ملی و نه موقعیت شخصی انجام می‌دهند. از سویی این دلیل وجود دارد که فکر کنیم تهدید شخصی انگیزه حمایت برای سیاستهایی را در پی دارد که تهدید را به حداقل رساند و دلیل دیگر اینکه انتظار داشته باشیم تهدید ملی موجب شود تا ادراکات ملی را به درجاتی بزرگ‌تر از تهدید شخصی سوق دهیم. بر این اساس این انتظار می‌رود که شهروندان، نیازها و نگرانیهای شخصی خود را کنار گذارند و به جای آن بر موقعیت ملی کشور خود تمرکز نمایند. د) تصور تهدید تروریستی پیش از رویداد 11 سپتامبر امریکاییها حتی پیش از 11 سپتامبر 2001 نیز در خصوص تروریسم نگران بودند. بر این اساس، مؤسسه رَند( ) اقدام به مطالعه و بررسی افکار عمومی امریکا در خصوص تروریسم در سالهای 1988و 1989 پس از ماجرای بمب‌گذاری پرواز 103 پان آمریکن (لاکربی) در اسکاتلند کرد. در این پیمایش 57% از امریکاییها، تروریسم را به مسئله‌ای خیلی جدی در امریکا تلقی کردند. تهدید متصور از این اقدام تروریستی حتی بزرگ‌تر از ماجرای بمب‌گذاری اوکلاهما در 1995 و انفجار بازیهای المپیک تابستانی 1996 در آتلانتا بود. در نظرسنجی س.ان.ان که در مارس 1997 صورت گرفت، 62% از امریکاییها اظهار داشتند که تهدید تروریسم مسئله‌ای بزرگ تلقی می‌شود و 64% از پاسخ دهندگان نیز در نظرسنجی صورت گرفته انجمن پژوهش پیمایشی پرینستون گزارش دادند که تروریسم تهدید بزرگی برای رفاه مردم ایالات متحده است. با وجود این، تروریسم هرگز مسئله خیلی برجسته تلقی نمی‌شد به طوری که در طی چندین نظرسنجی صورت گرفته بین سالهای 1995و 2001، فقط از نظر یک درصد از پاسخ دهندگان تروریسم مهم‌ترین مسئله پیش روی امریکا ذکر شده بود. هـ) بررسی دو نمونه عینی و مورد مطالعاتی منطقه‌ای در شهر نیویورک در جریان رویداد 11 سپتامبر نخست باید به این مسئله اشاره کرد که داده‌های اطلاعاتی این بررسی، حاصل پیمایش و نظرسنجی تلفنی در خصوص واکنش ساکنین کوئینز( ) در داخل شهر نیویورک - و لانگ آیلند( ) در حوزه بزرگتر کلان شهر نیویورک - به 11 سپتامبر است که مؤسسات نظرسنجی داخل امریکا انجام داده است. لذا با استفاده از این داده‌های اطلاعاتی، چهار فرضیه زیر مورد آزمون قرار گرفته است: 1- تصور تهدید شخصی از تروریسم، جدا از تصور از تهدیداتی است که به ملت صورت می‌گیرد. 2- تهدید شخصی در مقایسه با تهدید ملی، تأثیر بیشتری بر پیامد تصورات منفی ملی و شخصی از تروریسم دارد. 3- تصور تهدید ملی نسبت به تهدید شخصی، تأثیر بیشتری بر ارزیابی پیامدهای تروریسم ملی دارد. 4- زنان در مقایسه با مردان احساس تهدید شخصی بیشتری از تروریسم دارند. بر این اساس به تبیین شاخصهای تهدید شخصی و ملی و سپس بررسی نتایج اقتصادی متصور از رویدادهای 11 سپتامبر و راه حلهای شخصی اتخاذ شده برای مقابله با تهدید تروریسم، پرداخته می‌شود. روش نظرسنجی پیمایش مورد نظر از طریق تلفن با 1221 نفر بالای 18 سال در مناطق ناسائو، سوفولک و کوئینز نیویورک در حد فاصل زمانی 20 اکتبر تا 11 نوامبر 2001 صورت گرفت. پاسخ دهندگان نیز به طور تصادفی از میان خانواده‌ها انتخاب شدند. تهدید شخصی از طریق ارائه‏ دو پرسش زیر ارزیابی شد: الف) شخصا چقدر درباره خود یا یک عضو خانواده خود از اینکه قربانی حملات آتی تروریستی در ایالات متحده شوید نگرانید؟ ب) چقدر نگران می‌شوید از اینکه شما یا کسی در خانواده نزدیکتان نامه‌های پستی را در خانه دریافت کنید که حاوی باکتری آنتراکس باشد؟ همچنین تهدید ملی نیز با طرح دو پرسش زیر مورد ارزیابی قرار گرفت: الف) چقدر نگران می‌شوید اگر حمله تروریستی بزرگ دیگری در آینده نزدیک در خاک امریکا صورت گیرد؟ ب) چقدر نگران می‌شوید اگر حمله تروریستی بزرگی چون حمله سلاحهای بیولوژیکی یا شیمیایی در امریکا صورت پذیرد؟ ارزیابیهای اقتصادی ملی نیز از متغیرهای وابسته اصلی در این بررسی بود. میزان نگرانی درباره شرایط اقتصادی فردی و ملی به عنوان شاخص احساسات برداشت شد و پرسشهایی در این رابطه البته در چارچوب زمانی متفاوت از پرسش شوندگان صورت گرفت به طوری که برخی پرسشها گذشته‌نگر بودند و برخی دیگر دوازده ماه آتی و دیگر پرسشها نیز پنج سال آینده را مد نظر قرار می‌دادند. نخستین پرسش در ارتباط با ارزیابی شرایط کاری مورد تصور ظرف 12 ماه آتی بود، با طرح این پرسش که: آیا شما فکر می‌کنید که در طول 12 ماه آتی به لحاظ مالی وضعیت خوبی خواهیم داشت یا خیر؟ شرایط اقتصادی در دراز مدت نیز با طرح پرسشهای زیر مورد ارزیابی قرار گرفت: 1) آیا در طول 5 سال آتی دورانهای متوالی خوش و یا اینکه دورانهایی از بیکاری گسترده یا رکود خواهیم داشت؟ 2) ظرف یک سال از حالا به بعد وضعیت بازار سهام چه خواهد شد ؟ ظرف 5 سال آتی چطور؟ همجنین چندین پرسش از پاسخ دهندگان در خصوص تغییرات رفتاری صورت گرفت مبنی بر اینکه آیا شما برنامه روزانه خود را برای صرف وقت بیشتر با کودکان یا خانواده خود از زمان حملات تغییر داده‌اید ؟ چندین پرسش نیز در خصوص تغییر در برنامه‌های سفری و البته تأثیرات مستقیم و غیرمستقیم تروریسم صورت پذیرفت. یک تحلیل حدود 6 هفته پس از حملات 11 سپتامبر در طی یک نظرسنجی، 82% از مردم تا حدودی، و خیلی درباره حمله بزرگ تروریستی دیگر در آینده نزدیک نگران بودند و 81% هم به همین نحو در خصوص یک حمله شیمیایی یا بیولوژیکی اظهار نگرانی می‌کردند (جدول 1). جدول 1: تهدید ملی چقدر نگران می‌شوید اگر یک حمله تروریستی عمده در آینده بر خاک امریکا صورت پذیرد؟ خیلی نگران 579 47.5% تا حدودی نگران 414 34% نه خیلی نگران 108 8.8 % بی هیچ نگرانی 105 8.6% نمی‌دانم 13 1.1% 1221 نفر= تعداد چقدر نگران می‌شوید اگر یک حمله تروریستی عمده‌ای شامل تسلیحات شیمیایی یا بیولوژیکی در امریکا صورت گیرد؟ خیلی نگران 600 49.2% تا حدودی نگران 387 31.7% نه خیلی نگران 127 10.4% بی هیچ نگرانی 88 7.3% نمی‌دانم 17 1.4% 1221 نفر=تعداد در مورد هر دو پرسش، تقریبا 50% از تمامی پاسخ‌دهندگان گزارش دادند که خیلی درباره حملات بیشتر تروریستی نگران‌اند. در یک نظرسنجی در سطح امریکا، 88% از پاسخ دهندگان تا حدودی یا خیلی نگران بودند که حمله دیگری ظرف چند ماه دیگر نسبت به امریکا صورت گیرد. افزون بر این، 26% اظهار داشتند که آنها برنامه‌های مسافرت هوایی خود را لغو یا به تأخیر ‌انداخته‌اند، 18.4% نیز بیان کردند که دیگر کمتر به منهتن خواهند رفت، 13% نیز گزارش دادند که استفاده از حمل و نقل عمومی به منهتن کمتر اتفاق می‌افتد و 31% هم گفتند که برنامه عادی روزانه خود را برای صرف زمان بیشتر با کودکان و خانواده خود بعد از 11 سپتامبر تغییر داده‌اند. 25% هم ابراز داشتند که تمرکز بر شغل یا فعالیتهای طبیعی خود را کمی یا خیلی از دست داده‌اند. صرف نظر از میزان اعتبار ترس مردم، این نتایج رفتاری حاصل از حملات، بر اقتصاد امریکا و شهر نیویورک و بسیج افکار عمومی امریکا تأثیر اساسی داشت. تعجبی ندارد، پاسخ دهندگانی که احتمال حمله دیگری را بر خاک امریکا حداقل می‌دانستند، سطوح بسیار پایینی از تهدید شخصی را تجربه کرده بودند. در میان آنهایی که سطوح پایینی از تهدیدات آتی کشوری را تصور می‌کردند، تنها 4% احساس تهدید زیاد شخصی می‌کردند. در مقابل، 47% از آنهایی که تصور سطح بالایی از ریسک ملی را داشتند نیز احساس تهدید شخصی می‌کردند. لذا می‌توان نتیجه گرفت که هرچند تهدیدات شخصی و ملی از هم مجزا هستند اما به نوعی به یکدیگر مربوط‌اند. یک دلیل این است که تهدید شخصی مشروط بر تهدید ملی متصور شده است. بنابراین دولت امریکا سعی داشت تهدیدات آتی را تا آنجا که ممکن بود شخصی نماید تا درک از تهدید شخصی همگرایی و رفتارهای خشونت طلبانه علیه دیگر کشورها را توجیه نماید (جدول شماره 2). جدول 2: رابطه میان تهدید شخصی و ملی تهدید شخصی تهدید ملی پایین متوسط بالا پایین 69.2% 21.7% 6.3% متوسط 26.9% 68.4% 47% بالا 3.8% 10% 46.7% تعداد 78 نفر 452 نفر 647 نفر شاخصهای ادراک از تهدید شاخصه‌هایی برای‌اندازه‌گیری تهدید ملی و تهدید شخصی حاصل از رویداد 11 سپتامبر برای ساکنان مناطق یاد شده در شهر نیویورک در نظر گرفته شده است که عبارتند از: سن، شغل، درآمد، مذهب، جنسیت، نژاد و قومیت. بهترین نتیجه تحلیل صورت گرفته، تأثیر جنسیت بر هر دو مقیاس تهدید است. بدین ترتیب که مردان در مقایسه با زنان تصور کمتری از ریسک و خطر حاصل از یک حمله تروریستی دیگر دارند و همچنین از اینکه مستقیم دچار چنین حوادثی شوند، احساس نگرانی کمتری می‌کنند. افراد تحصیلکرده نیز احتمال کمتری دارد از اینکه مستقیما تحت تأثیر تروریسم قرار گیرند، نگران شوند. در رابطه میان اقتصاد و تهدید ملی نیز می‌باید اشاره داشت - همانطور که در جدول 3 آمده است - تهدید ملی تأثیر مهمی بر آینده متصور از بازار سهام برای چارچوب زمانی یکساله و پنج ساله دارد، هر چند ادراکات حاصل از تهدید ملی تأثیر کمتری بر داوریها و قضاوتهای بازار سهام دارد تا بر ارزیابیهای اقتصاد ملی. همچنین تهدید شخصی هیچ تأثیری بر پیش‌بینیهای اقتصادی ندارد. به علاوه افرادی که درآمدشان پایین‌تر بود درباره اقتصاد و بازار سهام طی 12 ماه آتی، خوش‌بین‌تر بودند. در هر حال، یافته آماری نشان داد که تهدید ملی بر ارزیابی پاسخ دهندگان نسبت به دورنمای اقتصادی آنها تأثیر مهمی دارد. پاسخ دهندگانی که تصور می‌کردند مردم، هدف تهدیدات آتی تروریستی‌اند، نسبت به آینده مالی خود بدبین‌تر بودند. در مقابل، ادراکات حاصل از تهدید ملی هیچ تأثیری بر قضاوت پاسخ دهندگان از وضعیت مالی گذشته آنها نداشت. اما حتی افرادی که فکر می‌کردند در خطر قربانی شدن قرار دارند این مسئله را به معنای نگرانی از وضعیت مالی شخصی خود طی 12 ماه دیگر نمی‌دانستند. افرادی نیز که شغل یا پول خود را در بازار سهام از دست داده بودند، در کوتاه مدت بدبین‌تر بودند. پاسخ دهندگان مسن‌تر نیز درباره وضعیت مالی خود در کوتاه و بلند مدت، بدبین‌تر بودند. اما جمهوری‌خواهان و آنهایی که درآمد بالاتری داشتند نسبت به وضعیت مالی شخصی خود طی 12 ماه و پنج سال آتی خوش بین‌تر بودند. ادراک و واکنش اروپاییها از تهدیدات تروریستی رویداد 11 سپتامبر آخرین نتایج نظرسنجی اتحادیه اروپا( ) در آوریل 2002 از افکار عمومی اروپا نیز نشان دهنده نگرانیهای رو به رشد اروپاییها در خصوص تروریسم، جنگ و سلاحهای کشتار جمعی پس از 11 سپتامبر بوده است به طوری که نگرانیهای مزبور سبب شد تا یکی از پاسخهای برجسته اروپاییها به تهدیدات تروریستی، افزایش اعتماد به نهادهای اتحادیه اروپا باشد. از قرار معلوم حملات 11 سپتامبر 2001 سبب شد تا به ویژه کشورهای شکاک اروپایی به نهادهای سیاسی قدرتمند برای حمایت - و اینکه نباید از همکاری اروپا در مبارزه علیه چنین تهدید جدیدی چشم پوشی کرد، احساس نیاز پیدا کنند. به طور متوسط حمایت بسیار بالا از سیاست خارجی مشترک و همچنین سیاست دفاعی و امنیتی مشترک اروپاییها، پس از 11 سپتامبر تغییر زیادی نیافت. برای نمونه، حدود 66% از یک سیاست خارجی و امنیت مشترک اروپا و 73% نیز از سیاست دفاعی مشترک حمایت می‌کنند. در کشورهایی همچون ایتالیا که دغدغه امنیتی بیشتری دارند حمایت از یک سیاست خارجی مشترک رشدی حدود 11% و در لوکزامبورگ، 89% از سیاست دفاعی مشترک داشته است. حمایت فرانسه از سیاست خارجی مشترک نیز از 13% به 62% رسید. در حالی که اروپاییها واکنشهای بسیار متفاوتی به رویداد 11 سپتامبر داشتند اما حمایت کلی از سیاست‌های دفاعی و خارجی مشترک همچنان بالا بوده است. اکثریت گسترده‌ای از افکارعمومی اروپاییها خواهان اولویت امنیتی بر دستور کار اتحادیه اروپا هستند به طوری که حدود 91% خواهان حفظ صلح و امنیت در اروپا و سپس مبارزه با بیکاری و نبرد علیه جنایات سازمان یافته و مواد مخدراند. همچنین یکی دیگر از نتایج و پاسخهای اروپاییها به رویداد 11 سپتامبر حمایت بی‌سابقه از واحد پول اروپایی بود که به میزان 61% رسید. به استثنای بلژیک، فرانسه و ایتالیا، یورو در کشورهای لوکزامبورگ (84%) یونان (79%) و ایرلند(73%) از حمایت بسیار بالایی برخوردار شد. در آلمان حمایت از یورو از 7% به حدود 60% رسید. اما دیگر نتایج حاصل از تهدید 11 سپتامبر برای اروپاییها بیانگر این بود که شاهد افزایش 8 درصدی در حمایت از گسترش اتحادیه اروپا به میزان 51% بوده‌ایم، به طوری که برای نخستین بار اکثریت مطلقی از اروپاییها از ورود کشورهای اروپای مرکزی و شرقی به اتحادیه اروپا استقبال و حمایت کردند. این افزایش در حمایت از گسترش اروپا به ویژه در کشورهای سوئد، دانمارک، هلند، اتریش و آلمان (کشورهای هم مرز) برجسته‌تر بود. به دنبال کشورهای یاد شده ایتالیا و لوکزامبورگ نیز از این رویداد استقبال کردند. از سویی، آخرین نتایج سنجش مرکز پژوهشی پیو( ) نشان می‌دهد که اروپاییها و امریکاییها، ادراکات و تصورات مشابهی از تهدید حاصل از تروریسم داشته‌اند. به علاوه، دو سوم اروپاییها تصور می‌کنند که کشورشان قطعا یا احتمالا به هدف یک حمله تروریستی تبدیل خواهد شد. در عین حال، اروپاییها انتظار بهبود اقتصادی را ندارند و در عوض شاهد چرخش آنها به نهادهای سیاسی برای کمک به نگرانیهای اقتصادی و امنیتی‌اند. نظرسنجی دیگری از طریق این مرکز پژوهشی با مقایسه‌ای تطبیقی میان کشورهای فرانسه،آلمان، انگلستان، ایتالیا و ایالات متحده نشان داد که اروپاییها به دولت بوش اعتماد کمی دارند و بیشتر به سیاست مستقل اروپایی تمایل دارند. یادآور می‌شود پیش از رویداد 11 سپتامبر، بوش از محبوبیتی در اروپا برخوردار نبود. هر چند حمایت از سیاستهای بین‌المللی بوش در میان چهار کشور اروپایی در فواصل اوت 2001 و آوریل 2002 افزایش پیدا کرد. اروپاییها همچنین از نبرد علیه طالبان در افغانستان به رهبری امریکا حمایت می‌کنند اما نه به‌اندازه امریکاییها. موسسه نظرسنجی گالوپ دریافت که 82% از مردم بریتانیا موافقت با اقدام نظامی خود را تنها به پس از آشکار شدن هویت عاملان حملات تروریستی موکول کرده بوده‌اند، حتی اگر این فرایند ماهها به طول انجامد. در امریکا نیز موسسه گالوپ به آمارهای مشابهی دست یافت. اروپاییها همچنین بر این باورند که دولت بوش یک جانبه عمل می‌کند و منافع اروپاییها را مد نظر قرار نمی‌دهد. از نظر آنها، سیاست خارجی امریکا صرفا مبتنی بر منافع ملی و نه خیر مشترک قرار گرفته است. اکثریتی در فرانسه، ایتالیا و آلمان بر این باورند که اروپا باید نسبت به ایالات متحده مستقل‌تر عمل کند. حتی در انگلستان که جهت گیری آن به طور سنتی فرا آتلانتیک‌تر است، مردم میان طرفداران اروپای مستقل و طرفداران حفظ روابط نزدیک با امریکا تقسیم شده‌اند. لذا دولت بوش (نه ایالات متحده) شاهد خدشه بر اعتبار خود، به عنوان یک هژمون خیرخواهی شده که تأمین کننده خیر مشترک تمدن غرب بوده است. پیمایش صورت گرفته نیز تاییدی بر نگرانی جوزف نای و جسیکا ماتیوز است که یک جانبه‌گرایی بوش سبب فرسایش قدرت نرم‌افزاری امریکا شود. این در حالی است که در مورد عراق، اروپا صرفا بخاطر ماجراجویی یک جانبه امریکا با حمله علیه این کشور مخالفت می‌ورزید، چرا که خواستار ارائه‏ مدارک مستند از سوی امریکا به منظور اثبات تولید سلاحهای کشتار جمعی بود، در صورتی که دولت بوش خواهان اعتماد کور اروپاییها به درخواستهای امریکا بود. ایالات متحده امریکا و اتحادیه اروپا: شرکا یا رقبا؟ حملات 11 سپتامبر هر چند سبب نزدیکی اروپاییها به یکدیگر شد اما تیرگی در روابط فرا آتلانتیکی را نیز به دنبال داشت. در طی جنگ سرد، تهدید اتحاد جماهیر شوروی (سابق) به حفظ و شکل‌گیری یک اتحادیه فرا آتلانتیکی قدرتمند کمک کرد و سیاستهای مشترک را تسهیل کرد. اما امروزه ادراک از تهدید مشابه، پاسخهای متضاد یا متفاوتی را به وجود می‌آورد. این بدان معناست که تهدیدات مشترک به تنهایی نمی‌تواند سبب استحکام اتحادیه شود. روابط فرا آتلانتیک همچنین مستلزم این است که به کمک رایزنیها و گفتگوهای مداوم و از همه مهم‌تر مصالحه و سازش تدبیر شود. در هر حال، به نظر می‌رسد جهت‌گیریهای اروپا و امریکا با هم متفاوت و مدیریت اتحادیه مفقود شده است. امریکاییها قویّاً از استراتژی به اصطلاح دفاع مشروع و اقدام نظامی یک جانبه دولت بوش حمایت می‌کنند در حالی که اروپاییها در پشت سرسازمان‌ملل، اتحادیه اروپا و دولتهای ملی خود و همچنین در حمایت از استراتژیهای ملت‌سازی و اقدام چند جانبه قرار گرفته‌اند. نظرسنجیها نشان داده است که هم اروپا و هم امریکا نسبت به تهدیدات، خطرات و چالشهای دوران پس از جنگ سرد دیدگاههای موافق دارند، هر چند در برآورد میزان شدت و ضعف این تهدیدات تفاوت عمل می‌کنند. تروریسم بین‌الملل، سلاحهای کشتار جمعی عراق و به زعم آنها بنیادگرایی اسلامی مواردی بودند که در صدر فهرست تهدیدات ذکر شده از سوی پاسخ دهندگان امریکایی و اروپایی آورده شده است. اما امریکاییها این تهدیدات را جدی‌تر و مهم‌تر به حساب می‌آورند. در جدول 3، موضوعاتی که به عنوان تهدید مطرح شده، بیانگر میزان تفاوت یا شباهت دیدگاههای افکار عمومی در امریکا و اروپاست. هر چند رهبران این کشورها نسبت به غلبه بر تفاوتها و نوع برخورد و رسیدگی با موضوعات یاد شده ناتوان بوده‌اند، این باور که دیگر اروپا، اهمیت دوران جنگ سرد را برای امریکا ندارد، این امر را در پی داشت تا دولت بوش رهبری قدرت نرم‌افزاری را ترک کند و خواستار وفاداری کور اروپاییها شود. اما اروپاییها پاسخ خود را با انتقاد از یک جانبه‌گرایی امریکا و حمایت قوی‌تر از همگرایی اروپایی جایگزین خلا همکاری فرا آتلانتیکی کردند. در نهایت اینگونه بر می‌آید که اروپاییها در صورتی در مبارزه علیه تروریسم با امریکا سهیم می‌شوند که امریکا با آنها رایزنی و با احترام رفتار نماید. جدول 3: تهدیدات اروپا (به درصد) امریکا (به درصد) 1- تروریسم بین‌الملل 56 91 2- گسترش سلاحهای کشتار جمعی در عراق 58 89 3- به اصطلاح بنیاد‌گرایی اسلامی 49 61 4- بحران نظامی بین اسرائیل و همسایگان عرب 43 67 5- میزان گسترده مهاجران و پناهندگان 38 60 6- کشمکش هند و پاکستان 32 54 7- جهانی شدن 22 29 8- گسترش و توسعه کشور چین به عنوان یک قدرت جهانی 19 56 9- رقابت اقتصادی با امریکا (از اروپاییها پرسیده شد) رقابت اقتصادی با اروپا (از امریکاییها پرسیده شد) 18 --- --- 13 10- اغتشاش سیاسی در روسیه 15 27 همانطور که مشاهده می‌شود اروپاییها از سوی مسائل امنیتی جدید خطر کمتری احساس می‌کنند و به همین خاطر در همان حد که احساس خطر می‌کنند، پیش می‌روند. برخی از منتقدین از جمله رابرت کیگان معتقدند که اروپاییها در ارزیابی تهدیدات با دولت امریکا هم نظر نیستند و این امر به خاطر این است که آنها آن قدر ضعیف‌اند که نمی‌توانند کاری در این زمینه انجام دهند. اما برخی دیگر همچون یوشکا فیشر در این مورد می‌گویند صرف نظر از تواناییهای نظامی اروپاییها، واکنش سیاسی اروپا نسبت به واکنش امریکا در خصوص مسائل جدید تفاوت دارد. تأثیر روانی رویداد 11 سپتامبر بر صنعت بیمه در غرب از منظر شناخت‌شناسی، خطر رویداد 11 سپتامبر ماهیت دو لبه معرفت را برای ما برجسته‌تر می‌سازد. اگر ما از احتمالات مشخصی نا آگاه باشیم، یعنی نتوانیم حتی آنها را تصور کنیم بنابراین، نمی‌توانیم در مقام ریسک و خطر به چنین رویدادهایی توجه داشته باشیم. در هر حال، در صورتی که از احتمال وقوع رویدادها شناختی کسب کنیم، آنگاه هشیاری و آگاهی ما این احساس را به دنبال خواهد داشت ولو آنکه از نقطه نظری عینی، هیچ تفاوتی در جهان بجز آگاهی ما نباشد. به علاوه، اگر این معرفت ناقص است و ما هم بدان آگاهیم، ارزیابی ما از ریسک می‌تواند به کمک عوامل متفاوت و نامشخص، از یک نوع سوگیری خوبی برخوردار باشد. در سطح فردی می‌توان استدلال کرد این واقعیت که شخص از ریسک آگاه شده است، ممکن است اهمیت زیادی نداشته باشد. با وجود این، زمانی که بسیاری از مردم از ریسک مورد نظر آگاه شده بودند، رویداد 11 سپتامبر پیامدهای کاملا متفاوتی داشت. در صورتی که شخص، این ریسک و خطر را احساس نماید که بانک در عملکرد خود ناکام خواهد ماند، آنگاه به بیرون کشیدن داراییهای خود اقدام می‌نماید. البته این اقدام تأثیر بسیار کمی بر بانک خواهد داشت. اما اگر همان فرد احساس خود را به دیگران منتقل نماید و آنها هم به دیگران، به زودی بسیاری از مردم خواهان پس گرفتن و بیرون کشیدن داراییهای خود از بانک خواهند شد که این امر در واقع شکست بانک را در پی خواهد داشت. تأثیرات 11 سپتامبر بر بازار بیمه نیز متعدد است: 1- نخست آنکه تخریب اموال و دارایی و جان افراد در 11 سپتامبر به لحاظ مقیاس گسترده بود 2- با وجود دشواریهای کوتاه مدت رسیدگی به پرداختهای بیمه‌ای مرتبط با 11 سپتامبر، دورنمای صنعت بیمه اکنون کاملا خوش بینانه به نظر می‌رسد. برای نمونه، دو ماه پس از این واقعه، قیمت سهام بزرگ‌ترین شرکت بیمه آلمانی - آلیانز - به 31% افزایش یافت و قیمت سهام رقیب آن - آکسا - نیز رشدی معادل 44% پیدا کرد. به تعبیر دیگر سرمایه‌گذاران بر این باور بودند که بعد از 11 سپتامبر، بیمه، به کسب و کار خوبی تبدیل شده است. اما این پرسش مطرح می‌شود که چرا می‌باید سرمایه‌گذاران باور کنند که صنعتی که متحمل خسارات هنگفتی شده است استثنائا آینده خوبی را پیش رو خواهد داشت. در واقع، پاسخ به پرسش یاد شده را می‌باید در میزان تصور و ادراک مردم از رویداد 11 سپتامبر جستجو کرد بدین ترتیب که تأثیر چنین رویدادی موجب افزایش تصور مردم از سطح ابهام عمومی در جهان و تصور آنها از انواع رویدادهای منفی شد که می‌توانست روی دهد. این ابهام و قطعیت نداشتن به نوبه خود سبب‌گرایش مردم به تحرکات و اقداماتی شد که خود می‌توانست کاهش دهنده ابهامات یاد شده باشد. برای نمونه می‌توان به خودداری مردم از پرواز با هواپیما و به تعبیری کاهش ریسکهای مشخص اشاره کرد (به طوری که در ماه اکتبر، امریکا شاهد کاهش 25 تا 33 درصدی پرواز مسافری خود بود). تأثیر عمده دیگر 11 سپتامبر، افزایش تقاضا برای بیمه از سوی مردم در قبال رویدادهایی از این قبیل بوده است و بدین ترتیب نرخهای بیمه‌ای افزایش پیدا کرد. در واقع افزایش قیمت بیمه ناشی از ابهام زیاد مردم از رویدادهای بزرگ همچون 11 سپتامبر بود. 11 سپتامبر و روان‌شناسی سیاسی جهان غرب و جهان اسلام : روایتهای متفاوت بعد از 11 سپتامبر، بسیاری از امریکاییها عمیقا نسبت به واکنش جهان اسلام و تصاویر اعتراضات خیابانی کشورهای اسلامی علیه اقدامات نظامی امریکا در افغانستان دچار سردرگمی شدند به طوری که واکنشهای مزبور یک رشته روایتها در مطبوعات و تلویزیون در امریکا را به دنبال داشت، با این پرسش که چرا آنها (جهان اسلام) از ما متنفراند؟ اگر بخواهیم مسئله را از منظر روان‌شناسی سیاسی بررسی نماییم با رویکردها و روایتهای متناقض و متفاوتی از یک تهدید مشترک مواجه می‌شویم که مبتنی بر دو دلیل است: 1- تصاویر و روایتها می‌توانند موارد زیادی را درباره چگونگی شناخت و درک افراد و گروهها از دنیای سیاسی و اجتماعی که در آن زندگی می‌کنند به ما بگویند. 2- روایتهای متفاوت می‌توانند ترسهای عمیق تهدیدات متصور و نارضایتیهای گذشته را که منجر به یک منازعه می‌شود، آشکار سازند. اصولا روایتها بر اساس نیازهای متفاوت مردم شکل می‌گیرند و به ویژه به زمان ابهام و استرس زیاد، مربوط می‌شوند. گروهها با باورها و تجارب واگرا، روایتهای متفاوتی از یک رویداد بنا می‌نهند. تهدیدات عمیق هویتی از زمره قوی‌ترین احساساتی تلقی می‌شوند که مردم در منازعات تلخ‌تر با آن روبرواند و معمولا هم شامل مؤلفه تحقیر ملی می‌شود. در جریان منازعات خشونت‌بار، این ترسها نگرانی برای امنیت فیزیکی و ترس از سرکوب فرهنگی خود و خانواده و همچنین اماکن مقدس را در بر می‌گیرد. در زمان نگرانی و استرس زیاد، روایتها، هویت فردی و گروهی را مرتبط می‌سازند تا به این وسیله حسی از سرنوشت مشترک میان مردم را ایجاد نمایند که احتمالا توقف اختلاف عقیده سیاسی و اجتماعی را به همراه دارد. دو روایت از رویداد 11 سپتامبر را می‌توان از نحوه واکنش و نگرش افکار عمومی امریکا برداشت کرد در حالی که هر دو روایت از یک مکان شکل می‌گیرند، هر چند تصاویر و جهت‌گیریهای متفاوتی را به نمایش می‌گذارند: روایت اول از یک پاسخ نظامی در میان افکار عمومی امریکا حکایت دارد، در حالی که روایت دوم به بیان ترس می‌پردازد که البته به یک حمله انتقام آمیز بر جوامع مذهبی آسیب‌پذیر منجر می‌شود چرا که به‌زعم تبلیغات امریکایی در مطبوعات و تلویزیون، اقدامات تروریستی، ناشی از باورهای مذهبی / سیاسی بوده است. در صورتی که روایت اول در نگاه امریکاییها، تصاویری از عدالت را منعکس می‌سازد، روایت دوم به ترسیم انتقام و کینه‌ای کنترل نشده و ناعدالتی می‌پردازد که برای مدت زیادی مشخصه روابط میان جهان اسلام و غرب بوده است. در این خصوص باید از امریکاییها سوال شود که اگر به باور آنها، عدالت مهم باشد پس چرا فلسطینیان برای مدت زمان زیادی ازاین منظر مورد غفلت قرار گرفته‌اند. به طور خلاصه، روایت دوم بیانگر عمیق‌ترین آسیب‌پذیریها، تحقیر، خشم در میان رهبران جوامع غربی و اسلامی و ترس از نابودی است. در واقع روایت دوم با خشم و رنجش علیه امریکا در بسیاری از بخشهای جهان اسلام مرتبط است. امریکاییها همچنین در تلاش‌اند تا تبیین جدیدی از روایت که سرشت و ماهیت نابخشودنی حملات، بی‌عدالتیهای ناشی از اقدامات غرب علیه جهان اسلام و خطرهای وضعیت جنگی را مورد شناسایی قرار می‌دهد، ارائه کنند. این فهم از روایتها، پیامدهای مهمی برای سیاست خارجی آتی امریکا در قبال جهان اسلام (به طور عام) و جهان عرب (به طور خاص) دارد. تقریبا دو سال پس از حملات تروریستی 11 سپتامبر، حدود 40% از مردم امریکا بر این باور غلط بودند که اسلام احتمالا خشونت را در میان پیروان خود تشویق می‌کند. اما علی‌رغم این باور غلط که اسلام به تشویق خشونت می‌پردازد شاهد تغییر مهمی در نگرش امریکاییها نسبت به مسلمانان / مسلمانان امریکایی یا حتی اسلام به طور کلی نبوده‌ایم، به طوری که همچنان اکثریت افکار عمومی(51%) نظر مساعدی به مسلمانان امریکایی دارند و تنها 24% نگرش مساعدی ندارند (25% هم در این خصوص دیدگاهی ابراز نکرده‌اند). شایان ذکر است که بعد از این رویداد مهم، میزان علاقه مردم امریکا به شناخت اسلام زیاد شد، اما افرادی نیز شناخت خود را نسبی(32%) تا زیاد(46%) اعلام کردند - 61% هم اطلاعی در این زمینه نداشتند. عده کمی از مردم نیز باور زیادی به زمینه‌های مشترک دین اسلام با دین و مذهب خود دارند: 22% در سال 2003 در مقایسه با 27% در مارس2002 و 31% در نوامبر 2001. نگرشهای افکار عمومی به سیاست خارجی امریکا پس از 11 سپتامبر طی یک نظرسنجی جامعی که شورای روابط خارجی شیکاگو و صندوق آلمانی مارشال ایالات متحده انجام دادند، داده‌های اطلاعاتی، بیانگر الگویی از هشیاری فزاینده بین‌المللی، نگرانی و فعال‌گرایی در میان امریکاییهاست. یافته‌ها گویای این است که امریکاییها احساس بیشتری از آسیب‌پذیری در مقایسه با سه دهه گذشته دارند و لذا از یک سیاست خارجی چند جانبه‌گرا و فعال جدید حمایت می‌کنند. حملات 11 سپتامبر سبب شد تا تروریسم به اولویت دستور کار مردم و دولت متجاوز امریکا تبدیل شود. یک سال پس از حملات مزبور، تروریسم به تهدید شماره (1) منافع حیاتی امریکا در طی ده سال آتی در آمد. به طوری که 91% امریکاییها، تروریسم بین‌الملل را یک تهدید اساسی تلقی کردند. در واقع، بعد از 11 سپتامبر، نگرش افکار عمومی و میزان نگرانی آنها نسبت به سه خطر مرتبط با این رویداد افزایش یافت: تسلیحات بیولوژیکی و شیمیایی (86%)، سلاحهای کشتار جمعی رو به گسترش عراق (86%) و احتمال اینکه کشورهای غیر دوست به قدرتهای هسته‌ای تبدیل شوند (85%) رسید. بنیاد‌گرایی اسلامی نیز به عنوان یک تهدید اساسی به 61% افزایش پیدا کرد. البته تروریسم در صدر این فهرست قرار داشت. 11 سپتامبر نیز موجب شد تا مسائل مرتبط با سیاست خارجی به 41% کل مسائل افکار عمومی تبدیل شود به طوری که میزان اهمیت آن بالاتر از مسائل اقتصادی، حکومت، مسائل اجتماعی برای نخستین بار طی پیمایشهای صورت گرفته، قرارگرفت. جدول 4 تهدیدات احتمالی به منافع حیاتی امریکا با عنوان تهدیدات اساسی و بحرانی 1998 2002 تروریسم بین‌الملل 84% 91% تسلیحات بیولوژیک و شیمیایی 76% 86% سلاحهای کشتار جمعی رو به گسترش عراق منفی 86% احتمال تبدیل کشورهای غیر دوست به قدرتهای هسته‌ای 75% 85% ایدز، ویروس ابولا و دیگر بیماریهای مسری 72% 68% منازعه نظامی میان رژیم صهیونیستی و همسایگان عربی آن منفی 67% بنیاد‌گرایی اسلامی 38% 61% میزان درصد نگرانی افکار عمومی از مسائل و تهدیدات بزرگ پیش روی امریکا 1998 2002 تروریسم منفی 36% اقتصاد 11% 22% آموزش 15% 11% دفاع 1% 10% بیکاری 9% 9% منبع : شورای روابط خارجی شیکاگو و صندوق آلمانی مارشال ایالات متحده یافته‌های مزبور بیانگر آن است که احساس آسیب‌پذیری امریکاییها در مقایسه با سه دهه گذشته بیشتر شده است. پاسخ به پرسش بالا در مورد مهم‌ترین درس 11 سپتامبر، بیانگر احساس آسیب‌پذیری شخصی و تمایل امریکاییها به حمایت از خود در قبال این خطرات متصور است. نگرانی در خصوص تروریسم بر حیطه گسترده‌ای از نگرشها و رفتارها تأثیر گذشته است: از توجه بیشتر به سیاست خارجی و تمایل برای یک اقدام حکومتی. در عین حال، نگرانی امریکاییها درباره تروریسم، یک دغدغه ذهنی نیست. به عبارتی یک نگرانی منحصر به فرد نیست چرا که از پاییز 2001 کمی کم‌رنگ شده است و به لحاظ شدت و ‌اندازه نیز با رویدادهای جنگ جهانی دوم یا جنگهای کره و ویتنام قابل مقایسه نیست. نگرانیهای اقتصادی همچنان در صدر دستور کار افکار عمومی قرار دارد. همچنین رویدادهای سپتامبر سبب شده است تا امریکاییها به آنچه که در بیرون از مرزهایشان روی می‌دهد علاقه‌مند‌تر و آگاه‌تر شوند. یکی دیگر از مهم‌ترین تأثیرات 11 سپتامبر این است که به نظر مردم امریکا، بهترین اقدام برای آینده امریکا این است که نقش فعالی را در امور جهانی بر عهده گیرد و یا اینکه از امور و مسائل جهانی کناره‌گیری نماید. به هر حال بر اساس نظرسنجی صورت گرفته، میزان بین‌الملل‌گرایی افکار عمومی امریکا به سطوح بسیار بالایی همچون اواسط دهه 1950 رسیده است، به طوری که حدود 71% از مردم خواستار نقش فعال امریکا هستند. 83% از امریکاییها بر این باورند که امریکا باید رهبری در امور جهانی را بیشتر از گذشته اداره کند و تنها 14% از یک بین‌الملل‌گرایی چند جانبه حمایت می‌کنند. نسبت بسیار بالایی از مردم (91%) نیز مبارزه با تروریسم بین‌الملل را خیلی مهم ارزیابی کرده‌اند که شامل اهداف پراکنده‌ای است از جمله: مقابله با گسترش سلاحهای هسته‌ای (90%)، حمایت از مشاغل و کارگران امریکایی (85%)، توقف جریان غیر قانونی مواد مخدر به ایالات متحده (81%)، تامین عرضه انرژی مناسب (75%)، کنترل و کاهش مهاجرت غیر قانونی (70%)، حفظ برتری جهانی قدرت نظامی امریکا(68%) و اصلاح محیط زیست جهانی(66%) می‌شود. از سویی، افکار عمومی امریکا با شکل‌دهی آن از سوی دولتمردان و سوء استفاده از واقعه 11 سپتامبر خواستار حمایت از چند جانبه‌گرایی در سیاست خارجی خود در تقابل با یک جانبه‌گرایی در برخورد با مسائل بین‌المللی‌اند. در ارتباط با این پرسش که: مهم‌ترین درس 11 سپتامبر از نظر شما چیست مبنی بر اینکه آیا امریکا نیازمند کار نزدیک‌تر با دیگر کشورها باشد و یا برای مقابله با تروریسم یک جانبه‌گرایی را پیش گیرد؟ 61% از امریکاییها اظهار داشتند که ایالات متحده باید همکاری نزدیک‌تری با دیگر کشورها داشته باشد در حالی که 34% بیان کردند که امریکا باید به تنهایی اقدام نماید. به علاوه اکثریت بزرگی خواستار مشارکت در گستره‌ای از پیمانها و موافقت‌نامه‌ها شدند. جدول 5 مهم‌ترین درس 11 سپتامبر امریکا نیازمند کار بیشتر با دیگر کشورها برای مبارزه با تروریسم است 61% امریکا نیازمند این است که برای مبارزه با تروریسم اتکای بیشتری بر خود داشته باشد 34% نمی‌دانم 5% تنها 17% اظهار می‌دارند که امریکا به عنوان تنها ابرقدرت باقیمانده باید رهبری جهانی خود را در حل مسائل بین‌الملل ادامه دهد در حالی که 71% خواستار مشارکت امریکا در حل مسائل بین‌المللی بودند. 9% هم بیان داشتند که امریکا باید دست از تلاشهایش برای حل مسائل بین‌المللی بردارد. طی دو پرسش جداگانه، 62%، نقش امریکا به عنوان پلیس جهانی را با تعریف مبارزه با نقض حقوق بین‌الملل رد می‌کنند و 65% هم می‌گویند که امریکا باید بیش از گذشته به ایفای نقش پلیس جهانی بپردازد. شایان ذکر است که فقط در یک زمینه احساس یک جانبه‌گرایی افزایش یافته است و آن در پاسخ به این پرسش که در خصوص بحران بین‌المللی امریکا باید یا نباید به تنهایی اقدام نماید - در صورتی که حمایت متحدان خود را به همراه نداشته باشد؟ - 61% اظهار داشتند که امریکا نباید به تنهایی عمل نماید، در حالی که این نسبت در سال 1998، 72% بود و لذا شاهد یک کاهش 11 درصدی بوده‌ایم. در هر حال این آمار باز هم معرف مخالفت اکثریت عمده‌ای از یک جانبه‌گرایی است، چرا که تنها 31% خواستار یک جانبه‌گرایی بوده‌اند. از سویی، امریکاییها اشتیاق خود را مبنی بر کاربرد نیروی نظامی از جمله نیروهای زمینی در گستره‌ای ازموقعیتها بیان می‌دارند، به ویژه مستقیما در قالب مبارزه با تروریسم و چندجانبه‌گرایی. به منظور مبارزه با تروریسم (87%) از امریکاییها خواستار حملات هوایی امریکا علیه اردوگاههای آموزش تروریستی و 84% نیز خواستار حملات مشابه از سوی نیروهای نظامی امریکا بوده‌‌اند که البته این آمار ناشی از موفقیت امریکا در جنگ علیه افغانستان بوده است. 92% از مردم امریکا نسبت به استفاده از نیروی نظامی برای حمله به اردوگاه تروریستی حمایت کردند. اکثریت مشابهی نیز خواستار استفاده از نیروی نظامی امریکا برای همیاری به دولت فیلیپین در جنگ علیه تروریسم، سرنگونی رژیمهای غیر دوستی که از گروههای تروریستی پشتیبانی می‌کنند و کمک به دولت پاکستان در مبارزه علیه یک انقلاب اسلامی رادیکال. 66% از امریکاییها هم خواستار ترور رهبران تروریستی شدند. (76%) از امریکاییها نیز بر این باورند که امریکا دارای منافع حیاتی در عراق است و لذا توسعه سلاحهای کشتار جمعی عراق یک تهدید مهم برای منافع حیاتی امریکا از سوی 86% از مردم اعلام شد. حدود 75% نیزخواستار سرنگونی حکومت صدام بودند در حالی که تنها 21% با آن مخالفت ورزیدند. همچنین 21% از مردم خواستار اقدام یک جانبه امریکا در تهاجم علیه عراق بودند، در صورتی که 65% از مردم از مصوبه سازمان‌ملل و حمایت متحدان امریکا پشتیبانی می‌کردند 13% هم اظهار می‌داشتند که در هر حال امریکا نباید به عراق حمله نماید. از دیگر پیامدهای پنهان و سو استفاده از رویداد 11 سپتامبر حمایت افکار عمومی امریکا از اختصاص بودجه و هزینه بیشتر در بخش اطلاعات امنیتی برای تامین امنیت ملی امریکا در مقابله با اقدامات به ظاهر تروریستی بود به طوری که 66% خواستار افزایش هزینه و تنها 6% از کاهش هزینه اطلاعاتی حمایت کردند و 65% نیز خواستار افزایش بودجه هزینه اطلاعاتی برای امنیت داخلی امریکا شدند که سه برابر سال 1998 محسوب می‌شود. به نظر می‌رسد بیشترین تغییر در نگرشها در میان زنان بوده است به طوری که شاهد افزایش 30 درصدی در تعداد مادران حامی ایده دفاع موشکی بوده‌ایم، به این علت که در مقایسه با مردان احساس آسیب‌پذیری بیشتری می‌کردند و لذا احساسات تندتری داشتند. (57%) از امریکاییها نیز به طور کلی از میزان تعداد پایگاههای امریکا در ماورای بحار خشنود و خواستار حفظ آن هستند، 25% هم می‌گویند که امریکا باید پایگاههای بیشتری در اختیار داشته باشد. زمانی که از مردم درباره ده موقعیت بالقوه یا واقعی درباره پایگاههای امریکا پرسیده شد، اکثریتی از مردم خواستار داشتن پایگاه تقریبا در همه کشورها شدند. بیشترین حمایت در خصوص پایگاههای امریکا در میان متحدان بود: در خلیج گوانتانامو(25%)، در آلمان(69%)، کره‌جنوبی(67%)، فیلیپین(66%)، عربستان(65%)، ژاپن(63%)، ترکیه(58%)، افغانستان(57% باید - 40% نباید) و پاکستان(52% باید - 41% نباید). در خصوص ازبکستان شریک امریکا در جنگ علیه تروریسم به طور برابر موافقان و مخالفان تقسیم شده بودند(41% باید در برابر 42% نباید). جدا از راهکار نظامی برای مبارزه با تروریسم در سال 2002، افکار عمومی امریکا خواستار حمایت از راهکار غیرنظامی دیپلماتیک و چند جانبه شده‌اند. به منظور مبارزه با تروریسم، 88% از مردم امریکا خواستار همکاری از طریق سازمان‌ملل به منظور تقویت قوانین بین‌المللی علیه تروریسم شدند. مشابه همین تعداد نیز از تلاشهای دیپلماتیک برای ترساندن مظنونین و نابودی اردوگاههای آموزش تروریسم(89%) و بر پایی یک نظام بین‌المللی برای قطع بودجه مالی ترویسم (89%) حمایت کردند. حدود 83% نیز خواستار محاکمه تروریستهای مظنون در یک دیوان بین‌المللی کیفری و تلاشهای دیپلماتیک برای بهبود روابط امریکا با کشورهای بالقوه رقیب و دشمن(80%) بودند. 66% نیز از حل منازعه فلسطین - رژیم صهیونیستی و تقسیم بار اطلاعاتی با دیگر کشورها(58%) پشتیبانی کردند. حتی کمک خارجی نیز به عنوان ابزار مهم مبارزه با تروریسم دیده شده است(78%)، چرا که به‌زعم آنها به گسترش اقتصاد کشورهای فقیر کمک می‌کند. تأثیر دیگر 11 سپتامبر این است که مردم امریکا که تا پیش از این رویداد از رویکرد دفاعی و انزواطلبی حمایت می‌کردند، به پشتیبانی از مداخله بیشتر امریکا در جهان با اتخاذ راهکار چند جانبه‌گرا روی آوردند. ازدیگر پیامدهای 11 سپتامبر این است که تصور و ادراک متحدان ایالات متحده از منافع حیاتی امریکا بیشتر شده است که به ویژه می‌توان به کشورهای فرانسه، بریتانیا، رژیم صهیونیستی، آلمان و کانادا اشاره کرد. در میان کشورهای اتحادیه اروپا، نسبت بالایی از پاسخ دهندگان (77%) خیلی/ قدری شرکای قابل اتکا در جنگ با تروریسم بوده‌اند. جالب است که پس از پایان جنگ سرد 74% از امریکاییها، روسیه را به عنوان شریک قابل اتکا در نبرد علیه تروریسم به حساب آورده‌اند. جدول 6 منافع حیاتی امریکا متحدان و شرکا 2002 199881% 77% روسیه 79% 69% رژیم صهیونیستی 78% 66% بریتانیا 76% 69% کانادا 68% 60% آلمان 53% 37% فرانسه با وجود این تغییر مهمی را در افکار عمومی امریکا در قبال اسلام پس از 11 سپتامبر شاهدیم به طوری که به اصطلاح بنیادگرایی اسلامی به عنوان یک تهدید مهم به منافع امریکا به میزان 61% رسید و آن را در ردیف هفتمین تهدید از میان بیست تهدید طبقه‌بندی شده قرار داد. 76% هم به تشدید قوانین مهاجرتی امریکا به معنای تحدید مهاجران عرب و مسلمانان به امریکا باور دارند. در این خصوص احساسات ضد خارجی در امریکا افزایش یافته است. اکثریت 54 درصدی نیز خواستار نظارت امنیتی بیشتر در فرودگاهها برای مقابله با تروریسم بین‌الملل شده‌اند. جدول 7 دیدگاه افکار عمومی امریکا نسبت به اسلام و مسلمانان 2002 بنیاد‌گرایی اسلامی به عنوان یک تهدید اساسی به منافع حیاتی امریکا 61% برخورد تمدنها؟ برخورد میان اسلا



    مقالات مجله
    نام منبع: Anti War
    شماره مطلب: 10571
    دفعات دیده شده: ۶۰۱۷ | آخرین مشاهده: ۳ ماه پیش