Sorry! your web browser is not supported;

Please use last version of the modern browsers:

متاسفانه، مروگر شما خیلی قدیمی است و توسط این سایت پشتیبانی نمی‌شود؛

لطفا از جدیدترین نسخه مرورگرهای مدرن استفاده کنید:

للأسف ، متصفحك قديم جدًا ولا يدعمه هذا الموقع ؛

الرجاء استخدام أحدث إصدار من المتصفحات الحديثة:



Chrome 96+ | Firefox 96+
عملیات روانی
  • تعامل فرهنگ با سایر مؤلفه‌های قدرت ملی از دیدگاه امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام:دکتر محمدباقر بابایی(طلائیه)
    پنج‌شنبه ۴ اسفند ۱۳۸۴ ساعت ۱۳:۵۲

    چکیده انسان موجودی است که رفتارهایش با تکیه بر دو مبنای فکری و ارزشی، هویت می‌یابد. رفتار یا مشی زندگی انسان در ابعاد مخلتف مانند سایر پدیده‌ها محتوا و ساختار دارد، محیطهایی که رفتارها در آن هویت می‌یابند به دلیل نوع اثرگذاری بر زندگی انسان در ابعاد اجتماعی به مؤلفه‌های اجتماعی – فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و نظامی و امنیتی تقسیم می‌شود. تعامل این مؤلفه‌ها، قدرت و اقتدار ملی یک کشور را به وجود می‌آورد. برای افزایش قدرت و اقتدار ملی به کدام مؤلفه باید

    چکیده انسان موجودی است که رفتارهایش با تکیه بر دو مبنای فکری و ارزشی، هویت می‌یابد. رفتار یا مشی زندگی انسان در ابعاد مخلتف مانند سایر پدیده‌ها محتوا و ساختار دارد، محیطهایی که رفتارها در آن هویت می‌یابند به دلیل نوع اثرگذاری بر زندگی انسان در ابعاد اجتماعی به مؤلفه‌های اجتماعی – فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و نظامی و امنیتی تقسیم می‌شود. تعامل این مؤلفه‌ها، قدرت و اقتدار ملی یک کشور را به وجود می‌آورد. برای افزایش قدرت و اقتدار ملی به کدام مؤلفه باید اولویت سرمایه‌گذاری و توسعه داد؟ آیا روش منطقی برای تعیین این اولویت وجود دارد؟ تحلیل محتوا در خطبه‌ها، نامه‌ها و کلمات قصار باقی مانده از امیرالمؤمنین(ع) گویای این حقیقت است که حضرت(ع) در مدت زمامداری به مؤلفه‌ فرهنگ اولویت بیشتری می‌دادند و اولویت‌دهی ایشان به معنای توسعه و تعمیق مبانی نظری و ارزشی در مؤلفه‌های دیگر قدرت و اقتدار ملی می‌بود. واژگان کلیدی: قدرت ملی، فرهنگ، مؤلفه‌های قدرت ملی، تعامل مؤلفه‌های قدرت ملی. مقدمه رشد و تعالی کشورها در عرصه‌های مختلف داخلی و خارجی حاکی از اقتدار و قدرت ملی بالای آنهاست. اقتدار یک حکومت در مقابل تحولات داخلی و خارجی، از کیفیت تعامل عوامل تشکیل دهنده قدرت ملی نشئت می‌گیرد و قدرت ملی مقوله‌ای است که از مؤلفه‌های اقتصادی، سیاسی، نظامی و اجتماعی برخاسته از مبانی و لایه‌های ارزشی حاکم بر جوامع تشکیل می‌شود؛ یعنی برآیند این فعالیتها در حوزه‌های مختلف، میزان قدرت ملی را مشخص می‌سازد به طوری که شدت و ضعف قدرت ملی به شدت و ضعف این مؤلفه‌ها و نوع هم‌افزایی که بین آنها حاکم است، بستگی دارد. از این رو، هر چه این مؤلفه‌ها توانایی، هماهنگی و هم‌افزایی بیشتری داشته باشند، کشور قدرت و اقتدار ملی بیشتری خواهد داشت. از آنجایی که نحوه فعالیت در اقتصاد و یا سیاست‌گذاری در بخشهای دیگر متأثر از مبانی و ارزشهای حاکم بر جامعه است؛ و فرهنگ مقوله‌ای است که متضمن مبانی ارزشی و فکری جوامع و جهت دهنده فعالیتهای فردی و اجتماعی است، بنابراین صبغه‌ مؤلفه‌های سیاسی، اقتصادی، نظامی و اجتماعی و حتی نوع فعالیتهای فرهنگی، از مبانی فرهنگی حاکم بر رفتارهای فردی یا حکومتی که این فعالیتها را انجام می‌دهد ناشی می‌شود؛ چرا که مبانی و ارزشهای فرهنگی است که به سیاست، اقتصاد، امور نظامی و اجتماعی هویت می‌بخشد و جهت حرکت آنها را مشخص می‌سازد. این عامل باعث شده است تا شناخت ویژگیها و خصوصیات فرهنگی دیگر ملل و تلاش برای پیش‌بینی و واکنشهای متفاوت آنها در مقابل حوادث و تحولات، قدمتی طولانی پیدا نماید. معروف‌ترین نمونه آن، سفر تاریخی مارکوپولو به چین و خاطرات وی در طول سفر، از آداب و رسوم ملل آسیایی و اسلامی و راهنمایی او در راستای بهره‌برداری از روشهای مناسب تعامل با این کشورها است. حکومت جمهوری اسلامی ایران که با الگوگیری از زمامداری حضرت علی(ع) شکل گرفته است، برای اینکه بتواند پویایی خود را در بستر زمان در مقابل تحولات داخلی و خارجی حفظ نماید؛ چنانکه رهبر معظم انقلاب اسلامی فرمودند: باید همت خود را در این قرار دهد که بتواند به آن الگو نزدیک گردد. «همت جمهوری اسلامی باید این باشد که خود را به آن الگویی که در غدیر معرفی شد و در دوران پنج ساله حکومت امیرالمؤمنین(ع) نمونه آن نشان داده شد، نزدیک کند. امروز در جمهوری اسلامی اگر بخواهیم سعادت این کشور تأمین شود و مردم عزیز ایران با تواناییهایی که خدای متعال در جوهر این کشور و این ملت قرار داده است، به تمنیّات و آرزوهای مشروع برسند، باید همان خط الگوی حکومت امیرالمؤمنین(ع) را دنبال کنیم و دین و دنیای خود را از روی آن حکومت، الگو بگیریم.»1 نزدیکی به الگوی غدیر و زمامداری حدود پنج ساله امیرالمؤمنین(ع) زمانی ممکن می‌گردد که بتوان شناخت کلی و ریشه‌ای از رفتارهای امیرالمؤمنین(ع) در حوزه‌های مختلف سیاسی، اقتصادی، نظامی و اجتماعی در دو عرصه اجتماعی و فردی ارائه کرد. چرا که قبل از هر اقدامی نیازمند آشنایی با اصول و مبانی‌ای هستیم که جمهوری اسلامی ایران براساس آن شکل گرفته و نضج یافته است. این اصول در اصل دوم قانون اساسی و به صورت کلی و یا جزئی در کتب روایی و قرآن آمده است که نیازمند مطالعه و الگوسازی براساس نیاز و شرایط و مقتضیات زمان است. بنابراین، برای متصدیان امور حکومتی و هر فردی که نقشی در مسائل مختلف اجتماعی دارد، ضروری است که با شناخت مبانی و عناصر استراتژی امیرالمؤمنین(ع) در برخورد با مسائل مختلف، بتواند ضمن الگوگیری از رفتارهای علی(ع) در حوزه‌های مختلف، به حفظ و تداوم انقلاب اسلامی بپردازد و با حل مشکلاتی که فرا روی جامعه و مردم قرار دارد، حکومت جمهوری اسلامی ایران را به جامعه موردنظر قانون اساسی نزدیک‌تر سازد. دوره پنج ‌ساله حکومت امیرالمؤمنین(ع) مشحون از رفتارهایی است که می‌توان برای تمام لایه‌های رفتارهای فردی و اجتماعی الگوبرداری کرد. گویی مشیت الهی چنین اقتضا کرده بود حجت برای بندگان تمام شود و کیفیت برخورد حق و باطل در تمام چهره‌ها و جلوه‌ها نمایان گردد. امروز می‌توان رفتارهای امیرالمؤمنین(ع) را در حوزه‌های سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی در دو عرصه‌ فردی و اجتماعی در کتب روایی مورد مطالعه قرار داد که با ارزش‌ترین و بارزترین آن نهج‌البلاغه است؛ همچنان که رهبرکبیر انقلاب اسلامی می‌فرماید: «ما مفتخریم که کتاب نهج‌البلاغه که بعد از قرآن بزرگ‌ترین دستور زندگی مادی و معنوی و بالاترین کتاب رهایی‌بخش بشر است و دستورات معنوی و حکومت آن بالاترین راه نجات، از امام اول معصوم ماست.»2 قدرت ملی قدرت ملی از مقوله‌هایی است که از تعامل چند مؤلفه به دست می‌آید به عبارت دیگر این مقوله مصداق خارجی ندارد بلکه امری است که از ترکیب و تعامل چند عنصر حاصل می‌گردد. و به مجموعه‌ای از تواناییهای مادی و معنوی که در قلمروی یک واحد جغرافیایی و سیاسی به نام کشور وجود دارد،گفته می‌شود.3 عوامل اثرگذار در پیدایش قدرت ملی عموماً به دو بخش ثابت (فضا، سرزمین، وسعت خاک، سلسله کوه‌ها و موانع و عوارض طبیعی) و متغیر (جمعیت، منابع طبیعی، نهادهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی) تقسیم می‌شوند و عناصری که زیربنای قدرت ملی کشوری را تشکیل می‌دهد در نزد نخبگان سیاسی متعدد است مانند: موقعیت جغرافیایی، منابع طبیعی، ظرفیت صنعتی، وضعیت آمادگی نظامی، جمعیت، خصوصیات ملی، کیفیت دیپلماسی و روحیه ملی4 که در یک جمع‌بندی، آنها را در پنج مؤلفه سیاسی، اقتصادی، دفاعی - امنیتی، فرهنگی و اجتماعی قرار می‌دهند. کیفیت تعامل بین مؤلفه‌های قدرت ملی این عناصر، تشکیل دهنده ماهیت قدرت ملی در چهار مؤلفه اجتماعی – فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و نظامی‌اند. اما در شکل‌گیری قدرت ملی اثر کدام مؤلفه بیشتر از سایرین است؟ و اصولاً طرح این سؤال درست است؟ و برای توسعه یک کشور به کدام مؤلفه باید توجه کرد؟ آیا ممکن است این اولویت‌دهی در کشورهای مختلف متفاوت باشد؟ و در حکومت جمهوری اسلامی ایران به کدام مؤلفه باید توجه کرد؟ ما در این مقاله سعی داریم به سؤال نهایی جواب دهیم در عین اینکه پاسخ به آن، جواب سؤالات دیگری را نیز شامل می‌شود.5 از آنجا که الگوی ما حکومت امیرالمؤمنین علی(ع) است از این رو پاسخ سؤال را در آن باید جست و بی‌شک بزرگ‌ترین خطر برای ما این است که الگوی حکومت خود یعنی زمامداری امیرالمؤمنین(ع) را فراموش کنیم و به دنبال الگوهای رایج دنیا و تاریخ بگردیم و خود را با آنها مقایسه کنیم. «همت جمهوری اسلامی باید این باشد که خود را به آن الگویی که در غدیر معرفی شد و در دوران پنج‌سالة حکومت امیرالمؤمنین(ع) نمونة آن نشان داده شد، نزدیک کند.»6 فاصله چهارده قرنی از زمامداری علی علیه‌السلام و وجود نهج‌البلاغه، ایجاب می‌کندکه با تحلیل محتوایی نهج‌البلاغه و اولویت‌بندی بین موضوعات طرح شده در مؤلفه‌های چهارگانه فوق، بتوان تا حدودی جوابگوی این سؤالات شد. براساس پژوهشی که نویسنده انجام داده است7 فراوانی این موضوعات به صورت زیر به دست آمده است. موضوع فراوانی نسبت موضوعات درصد فرهنگی 811 7% 69 سیاسی 273 2% 3/23 اقتصادی 55 06% 7/4 نظامی 35 04% 3 جمع 1174 1 100 جدول گویای این است که اولویت موضوعات فرهنگی بیشتر است. مراجعه به موضوعات فرهنگی گویای این است.8 که از نظر امام (ع) فرهنگ شیوه‌ای از زندگی است که جهت حرکت و سمت و سوی رفتارهای انسان را مشخص می‌سازد. این امر را در طلیعه عهدنامه مالک‌اشتر به وضوح می‌توان مشاهده کرد: بسم الله الرحمن الرحیم هذا ما امر به عبدالله علی امیرالمؤمنین مالک بن الحارث الاشتر فی عهده الیه حین ولاه مصر جبایه خراجها و جهاد عدوها و استصلاح اهلها و عماره بلادها امره بتقوی الله و ایثار طاعته و اتباع ما امر به فی کتابه من فرائضه و سننه التی لایسعد احد الا باتباعها و لایشقی الا مع جحودها و اضاعتها و ان ینصرالله سبحانه بقلبه و یده و لسانه فانه جل اسمه قد تکفل بنصر من نصره و اعزاز من اعزه و امره ان یکسر نفسه من الشهوات و یزعها عند الجمحات.9 اگر کلام امام(ع) را بر اساس نظم عقلایی و منطقی در نظر بگیریم؛ با توجه به اوج فصاحت و بلاغت موجود در کلام ایشان، که چنین است، نتیجه ابتدایی چنین می‌گردد، اهداف اصلی در زمامداری عبارتند از: اول: جمع‌آوری مالیات و خراج برای تأمین بودجه عمومی. دوم: ایجاد امنیت و فضای لازم برای اصلاح و سرمایه‌گذاری و تفکر و عمل. سوم: تربیت و آموزش افراد جامعه در راستای اهداف و ساختار حکومتی. چهارم: آبادانی سرزمین با جمع‌آوری مالیات و تأمین بودجه لازم و گسترش فضای امنیتی و فکری، امکان آموزش، تربیت، اصلاح و توسعه انسانی محقق می‌گردد و نتیجه آن سرمایه‌گذاری و توسعه و رشد رفاه و آبادانی خواهد شد. یعنی در منظر امام(ع) برای ایجاد هر نوع آبادانی در شهرها، به آموزش و تربیت انسانی لازم نیازمندیم که به طور طبیعی این وضعیت زمانی تحقق خواهد یافت که از لحاظ فکری فضای امنیتی برای جامعه فراهم شده باشد و منطق حکم می‌کند که این شرایط زمانی در جامعه‌ای ممکن خواهد شد که توان مالی داشته باشد، چرا که بدون توان مالی نه امکان آماده کردن سرباز و تهیه تجهیزات و لوازم معیشت مردم ممکن است و نه می‌توان با از بین بردن فقر و فساد فضای امنیتی ایجاد کرد و از طرفی همه اینها به نحوی به آبادانی و حاصل‌خیزی و تجارت و تولیدات کشور برمی‌گردد تا بتوان از طریق اخذ مالیات و خراج لازم به نیازمندیهای فوق سروسامان داد، به زبان فلسفی آموزش و اصلاح، بر جمع‌آوری مالیات و ایجاد امنیت تقدم رتبی و عِلیّ دارند. اساس حکومت همان اصلاح جامعه است ولی به این هدف نمی‌توان رسید مگر اینکه سه مورد دیگر ابتدا مهیا شود. چنانچه می‌دانیم جمع‌آوری مالیات، برخورد نظامی، و آبادانی سرزمین و اصلاح جامعه، امور مطلق و بی‌جهتی‌اند که به سلایق حاکم به کیفیتهای مختلف، قابل طرح و گفتگو است یعنی آنچه سمت و سوی اینها را مشخص می‌سازد همان مبانی ارزشی و فکری است که حاکم جامعه، آن را پذیرفته و به آنها پایبند است؛ امام(ع)‌ با توجه به این نکته و اینکه در جامعه اسلامی آنچه مبانی فکری و ارزشی ما را می‌سازد بر دو پایه علم و تفکر توحیدی و ارزشهای برخاسته از آنها است از این رو در ادامه می‌فرماید: در اجرای امور، تقوای الهی را در همه مراحل مدنظر بگیرید (امره بتقوی الله و ایثار طاعته…) نتیجه می‌گیریم که حضرت براساس عنصر واقع‌بینی و عناصر دیگر که شاکله رفتارهای حضرت را شکل می‌داد10 در امر زمامداری نیز، با تأکید بر اینکه مؤلفه‌های قدرت ملی با ترکیب و ارتباط خاصی که بین آنها است، ایجاد می‌گردد، از یاران و اصحاب خود می‌خواست در زمامداری کشورها و شهرها، سیاستها و خط‌مشیهای11 برخاسته از این مبانی را همواره مدنظر داشته باشند. این سیاستها و خط‌مشیها به صورتهای مختلف در کلمات امام(ع)‌ آمده است که از باب مثال به مواردی از آنها در حوزه‌های مختلف اشاره می‌گردد: حوزه سیاسی امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام، انسان با تدبیری بود که سیاست را در مفهوم حقیقی خویش به کار می‌برد. او از سیاست، هدایت را می‌طلبید، و سیاستی که متضمن هدایت و رشد نبود، به کلی نفی می‌کرد. این مشی حضرت برخاسته از هدف کلی ایشان (واقع‌نگری) در زندگی بود و همواره تلاش می‌کرد حدود الهی را که حاکی از واقعیات بود، رعایت نماید. تحقق صواب کاری را در شرایطی می‌پذیرفت که ویژگیها و اوصاف ذاتی آن، که در قالب حدود تکوینی تعریف شده است، رعایت گردد. هر نوع اقدامی برای حصول امور شخصی و اجتماعی و حکومتی را بدون رعایت حدود آن، نقض بر جامعه و خود آن تلقی می‌کرد. ظهور عینی سیاست در جامعه را اگر در زعامت و زمامداری جامعه بدانیم، اذعان می‌داشت که حکومت از ضروریات اولیه هر جامعه است و جامعه بی‌مقررات، قانون و اجرای آنها، پایه‌های تکوینی و ابقای خویش را از دست می‌دهد. از این رو، معتقد بود وجود حاکم و امیر برای هر جامعه‌ای ضروری است و گریزی از پذیرش آن نیست. (انه لابد للناس من امیر بر او فاجر یعمل فی امرته المؤمن…)12 حضرت علی(ع) حاکمیت را در مفهوم حقیقی و واقعی خویش به کار می‌برد و آن را تنها مخصوص خدا و ناشی از مالکیت حقیقی برمی‌شمرد. و از آنجا که لازمه حکومت‌داری، حضور در میان مردم و اجرای احکام است این امر را منوط به اجازه خدا می‌دانست که از ناحیه ایشان به پیامبران و مردم ابلاغ و تفویض گردیده است. و از علما تعهد گرفته است که با حضور حجت و یاور، در مقابل این مسئولیتها شانه خالی نکنند و برای احقاق حقوق و اجرای احکام الهی و گسترش عدالت، قیام نمایند.13 حدود پنج سال زمامداری حضرت(ع) حاکی از این واقعیتها و حدود و ثغور الهی است؛ نحوه بیعت مردم با ایشان، شروع حکومت و زمامداری، تقسیم احکام ولایتی و پیکارهایی که با گروه‌های قاسطین، مارقین و ناکثین داشتند، دلایلی است برای اثبات این ادعا. «قسم به خدا اگر در راه تأسیس حکومت اسلامی، من تنها باشم و تمام دشمنان من، صحنه زمین را پُر کنند، من نمی‌ترسم و احساس وحشت و هراس نمی‌کنم، این تلاش پیگیر من، این جنگ و درگیری و کشاش و نبرد با قاسطین، فاسقین و ناکثین، برای این است که می‌ترسم امر به دست نادانان و بدکاران بیفتد، چرا که آنها، مال خداوند را، مالی که خداوند برای رفاه همه مردم قرار داده است آن را به دست بگردانند، برای خودشان سرمایه قرار بدهند و بندگان او را به زنجیر استکبار و استثمار بکشند و با صالحین و افراد شایسته، به ستیز و مخالفت برخیزند و مارقین برای خود حزب و گروه درست کنند. اما برای پیشگیری از این جریان من تا آنجا حاضرم که تنها در برابر تمام دشمنان اگرچه صفحه روزگار را پر کنند بایستم و بجنگم.»14 پذیرش حاکمیت را در شرایطی پذیرفت که بتواند اصلاحات را در جامعه ایجاد کند و امور را در مدار حرکت حقیقی خویش قرار دهد،15 و اصولاً اعتبار و ارزش حکومت را در این می‌دانست که در آن حقی زنده و به صاحب اصلی خویش برگردانده شود. حکومت بماهو حکومت را، به اندازه آب‌بینی بز و گوسفند نمی‌دانست. و ارزش دنیوی آن را کمتر از یک جفت نعلین وارفته و پینه خورده می‌شمرد. برترین بندگان خدا در پیشگاه او، رهبر عادل است که خود هدایت شده و دیگران را هدایت می‌کند، سنت شناخته شده را برپا دارد، و بدعت ناشناخته را بمیراند چرا که سنتها روشن و نشانه‌های آن برپاست. و بدترین رهبر و زمامدار، رهبر ستمگری است که خود گمراه و مایه گمراهی دیگران نیز می‌گردد و سنت پذیرفته شده را می‌میراند و بدعت ترک شده را زنده می‌کند.16 و در تمامی امور دولتی، اجتماعی و فردی نسبت به تعهد عهد و پیمانهای داده شده وفادار بوده و آن را از اوصاف مردان الهی می‌شناسد؛ مردانی که حاضرند جان خود را سپر بلاخیز تعهدات خویش قرار دهند. چون به نیکی می‌دانند که هیچ فریضه‌ای در نزد الهی به پای تعهد به عهد و پیمان نمی‌رسد.17 آیا سکوت 25 ساله حضرت علی علیه‌السلام در برابر ناملایمات روزگار و حتی برخوردهای ناجوانمردانه با همسر و دختر رسول‌الله(ص) می‌تواند، دلیلی غیر از عمل به تعهدی که نسبت به رسول‌خدا(ص) داده بودند و یا رعایت حدود و ثغور الهی پیدا کرد؟!!18 و آیا درنگ او در کشتن پهلوان عرب در جنگ احزاب غیر از رعایت حدود الهی و کسب رضایت الهی می‌تواند توجیهی بپذیرد؟! وقتی سخن از زرنگی و سیاست‌مداری معاویه پیش می‌آید حضرت در جواب می‌فرماید او سیاستمدار نیست بلکه حیله‌گر است و حیله و خدعه در آیین اسلام حرام است. «وا.. ما معاویه بادهی منی، ولکنه یغدر و یفجر، و لولا کراهیه الغدر لکنت من ادهی الناس، و لکن کل غدره فجره و کل فجره کفره، و لکل غادر لواء یعرف به یوم القیامه وا.. ماستغفل بالمکیده، ولا استغمزه بالشدیده.»19 نپرداختن امام(ع) به شیوه‌های زمامداری معاویه ناشی از مبانی فکری و ارزشی است که سازنده رفتارهای انسانی است، چه آنکه رفتاری که بر پایه سرپوش گذاشتن بر حقایق و واقعیتهای جامعه بشری و سنتهای تکوینی نباشد، نه تنها باعث پیروزی نمی‌گردد بلکه ضمن صدمات و ضررهای ناشی از کتمان حقیقت، عاقبت بدی را به همراه خواهد گذاشت. البته نادرستی چنین رفتاری به معنای قبولی شکست در مقابل دشمن نیست بلکه انسان با شیوه‌های رفتاری درست در مقابل باطل ایستاده و نصرت و پیروزی ابدی را به ارمغان می‌آورد (و ا.. ما استغفل بالمکیده، و لااستغمزه بالشدیده) حوزه اجتماعی و فرهنگی التزام به سنخیت وجودی رفتارهای انسان با مراتب وجودی او، ایجاب می‌کند که در تمامی رفتارهای اجتماعی اعم از رعایت قوانین، مقررات آداب و سنن اجتماعی و اخلاقی، توجه عمده به حقایق و واقعیتهایی باشد که همسو با زندگی انسانی بوده و در راستای استراتژی حیات طیبه است. گستره این امر به اندازه دامنه وجودی انسانی است و شامل تمام مراحل و مراتب زندگی می‌گردد، و در همین راستا است که مردم از تقلید کورکورانه از حرکات اجتماعی و سیاسی ممنوع گردیده‌اند، و از آحاد مردم خواسته شده است رأساً در امور خویش تصمیم بگیرند و راه هدایت و سعادت برگزینند،20 و حتی در تربیت نسل جوان توجه عمده به آیین و آدابی است که اینان در آینده با آن مواجهه خواهند شد، و از حقوق والدین است که آنها را برای روبه‌رو شدن با چنان وضعیتی تربیت نمایند «لا تقسروا اولادکم علی آدابکم فانهم مخلوقون لزمان غیرزمانکم.»21 در مورد گزینش دوست و محیط اجتماعی آمده است که پیوسته سعی کنید، با افراد آگاه و دانشمند مصاحبت نمایید22 و در انتخاب لباس و سایر آداب اجتماعی تذکر می‌داد که همواره شئون شخصی و اجتماعی خود را حفظ کنید و تأکید داشت شخصیت انسانی چیزی نیست که به راحتی بتوان از دست داد و با هر چیزی معاوضه کرد.23 در حدیثی آمده است که حضرت علی علیه‌السلام روزی در مسجد رسول‌خدا(ص) با مردمی روبه‌رو شدند که قیافه خود را به صورت زنانه درآورده و با ظاهری فریبنده در انظار عمومی ظاهر شده بودند، حضرت‌(ع) به شدت با این شیوه رفتاری برخورد کردند و فرمودند: «هر چه زودتر مسجد پیامبر را ترک کن ای کسی که مشمول لعنت رسول خدا هستی …»24 در معاشرتهای اجتماعی اجازه نمی‌داد هر کس به هر نحوی که می‌خواهد پشت‌سر دیگران سخن براند25 و اظهار داشت: «وقتی انسان از برادرش، اطمینان و استقامت در دین و درستی راه و رسم را سراغ دارد، باید به گفته مردم درباره او گوش ندهد. چه‌بسا افرادی سخنی گویند که واقعیت ندارد. چنانکه هر تیری به هدف نمی‌خورد.»26 در اصلاحات اجتماعی توصیه می‌کرد، اصلاحات اجتماعی، یک امر عمومی است و همه اصناف جامعه باید در آن دخیل شوند، جامعه در صورتی اصلاح خواهد شد که همه مردم دست به دست هم دهند و مشکلات را رفع نمایید. «انّ الرعیه طبقات، لایصلح بعضها الا ببعض…»27 و در اجرای قوانین و مقررات اجتماعی، مرزی را برای آن نمی‌شناخت و همه در قبال آن مساوی بودند. ملاک برای او انسان بماهو بود، نه خویشاوندی در آن اثر می‌گذاشت نه مسلمانی و غیرمسلمانی. حوزه اقتصادی مراعات حدود الهی و لحاظ رضایت الهی در مسائل اقتصادی به حدی شدید بود که او را کشته عدالت ساخت.28 آیا نزدیک ساختن جسم داغ به دست برادر در جواب سؤال از بیت‌المال29 علتی غیر از رعایت حدود الهی و لحاظ رضایت الهی است. مولی الموحدین علی‌بن‌ابیطالب علیه‌السلام کسی بود که حدود الهی و نظارت خدایی برای کسب رضایت الهی در تمام لحظات زندگانی او سایه انداخته بود و حاضر نبود شمعی از بیت‌المال را صرف مباحثه در امور شخصی نماید.30 و جراحت هزار ضربه شمشیر برای او در راه خدا، از اینکه در فراش و رختخواب بمیرد راحت‌تر است.31 و به خدا سوگند می‌خورد تا عمر باقی است، و شب و روز برقرار است و ستارگان در آسمان در پی هم طلوع و غروب می‌کنند هرگز دست به تقسیم ناعادلانه بیت‌المال نزند و از طریق ناصواب در پی اهداف خویش نرود، چرا که او براساس عنصر واقع‌نگری و خدامحوری به نیکی پی برده است که بخشیدن مال در غیر مورد خودش تبذیر و اسراف است اعم از اینکه مال شخصی باشد یا از آن بیت‌المال، چرا که هر چند این کار در دنیا باعث سربلندی صاحب مال می‌گردد ولی در آخرت موجب سرافکندگی وی خواهد شد هرچند بعضی او را گرامی دارند ولی نزد خداوند به خواری شمرده می‌شود و هیچکس مال خویش را در غیر راهی که خداوند فرمود مصرف نکرد و به غیر اهلش نسپرد، جزء اینکه سرانجام خداوند او را از سپاسگزاری آنان محروم ساخت و محبتشان را متوجه دیگری کرد، و اگر روزی محتاج آنها شود، بدترین رفیق و ملامت کننده‌ترین دوست خواهند بود!32 یکی از اهداف مهم حضرت(ع)‌ در حکومت، ساختن جامعه‌ای با اقتصادی سالم، درآمد بالا، دارای عمران و آبادانی است که مردم با برخورداری از رفاه نسبی، به معنویات، رشد کمالات و بالا بردن سطح فرهنگ و آگاهی خود می‌پردازند. در برنامه‌ها و شاخصهای اقتصادی امام علی علیه‌السلام، انسان بارزترین و مهم‌ترین جایگاه را از آن خود ساخته است، تمام برنامه‌ها برای رشد، توسعه و کمال جامعه، حول محور انسان و سعادت او می‌چرخد که به بخشهایی از آنها اشاره می‌گردد. الف) فقر و نقش آن در انحطاط جامعه امام علی علیه‌السلام نمی‌پذیرفت که از نظر آماری درآمد سرانه کشور بالا باشد ولی گروهی از مردم در فقر زندگی کنند یا از امکانات تربیتی، آموزشی، بهداشتی … محروم باشند، یا کشور عمران و آبادانی نداشته باشد. به عقیده علی علیه‌السلام «فقر بزرگ‌ترین مرگ است.»33 و شکی نیست که یک جامعه فقیر جامعه مرده‌ای است که هیچگونه تحرک و نشاطی برای رشد، توسعه، کمال و شکوفایی اندیشه‌ها ندارد. علی علیه‌السلام به فرزندش محمد حنفیه فرمود: «ای پسرم، از فقر بر تو ترسانم، پس، از آن به خدا پناه ببر که فقر دین را زیان (نقصان) می‌رساند و عقل را سرگردان می‌نماید و دشمنی پدید می‌آورد.»34 به عقیده امام علی علیه‌السلام، کسی که فقیر است از نظر دین و ایمان و کمالات معنوی نمی‌تواند به مراحل بالا برسد و در درجه اول، یک بعد از تکامل انسان توسعه انسانی که از دیدگاه علی علیه‌السلام جایگاه خاصی دارد، معطل می‌ماند. فقر، عقل را سرگردان می‌نماید. عقل سرگردان چگونه قادر است برای حل مشکلات اجتماعی متمرکز شود و راه‌های علم و پیشرفت را طی نماید. بنابراین، پیامبر درونی انسان که چراغ هدایت او در مسیر رشد و توسعه است نیز، کاری از پیش نمی‌برد و ابعاد دیگر توسعه، معطل خواهند ماند. فقر دشمنی پدید می‌آورد و با وجود دشمنی بین مردم، آسایش، آرامش و امنیت که از ضروریات اولیه گام نهادن در راه توسعه، تکامل و تعالی‌اند از بین می‌روند. در نتیجه جامعه برای همیشه در جهل و عقب‌ماندگی خواهد ماند. یکی از دلایل مذمومیت فقر این است که شخصیت انسان را ضایع و تحقیر می‌نماید و انسان دچار صفات زشت اخلاقی می‌شود و ممکن است به ستایش و چاپلوسی یا نکوهش بی‌مورد افراد بپردازد. امام(ع) برای نجات از فقر به درگاه خدا پناه برده، می‌فرمایند: «خدایا به توانگری آبرویم را نگاه‌دار و به تنگدستی حرمتم را ضایع مگذار تا روزی خواهم از بندگان روزی‌خوارت و مهربانی جویم از آفریدگان بدکردارت، و به ستودن کسی مبتلا شوم که به من عطایی ارزانی داشته و به نکوهیدن آن کسی فریفته گردم که بخشش خود را از من بازداشته است.»35 حضرت علی علیه‌السلام قبر را بهتر از فقر می‌داند، چرا که در قبر انسان دچار ذلت و خواری نمی‌شود. ولی فقر بدتر از آن را نیز به دنبال خواهد داشت. از آنجا که حفظ گوهر شخصیت، عزت و مناعت طبع انسانها از رئوس برنامه‌های حضرت علی علیه‌السلام است، برنامه‌های وسیعی را برای ریشه‌کن ساختن فقر آغاز کرد تا هم در بُعد فردی انسانها نشاط، خلاقیت، شادابی و امید به زندگی را دریابند و هم اثرات اینها در بُعد اجتماعی ظاهر شود و جامعه به سوی رشد، توسعه و کمال حرکت نماید. به عقیده امام(ع)، کمکهای مقطعی به نیازمندان، هرچند کار پسندیده‌ای است اما کار اساسی نیست؛ به همین دلیل دستوراتی به مالک‌اشتر صادر می‌فرمایند که معضل فقر را برای همیشه حل کند یعنی؛ افراد نیازمندی که قادر به کار نیستند برای همیشه تحت پوشش دولت درآیند تا بتوانند با اطمینان خاطر از مستمری خودبه دیگر برنامه‌های زندگی، بپردازند، و اگر امکان نجات ایشان از فقر وجود دارد، دولت باید هر چه زودتر به این کار اقدام ورزد.36 امام علی(ع) خطاب به مالک می‌فرمایند: 1- سهمی دائمی از بیت‌المال برای این گروه اختصاص ده. 2- از محصولات مزارع دولتی نیز سهمی برای آنان تعیین کن. 3- به طور عادلانه حقوق همه محرومین، چه آنها که در مرکز زندگی می‌کنند و چه آنانی که در دورترین نقاط کشور ساکن‌اند به آنان برسان. 4- مبادا قدرت و نعمتی که به تو رسیده است موجب شود که از این گروه غافل بمانی چون برای این غفلت تو هیچ عذر و بهانه‌ای پذیرفته نیست و این بهانه که به خاطر رسیدگی به کارهای بزرگ و مهم، آنان را فراموش کردی، پذیرفتنی نیست. 5- باید سرپرستی و رسیدگی به افرادی را که به تو دسترسی ندارند و با چشم حقارت و پستی به آنها نگریسته و خوار و بی‌چیز قلمداد می‌شوند، به عهده بگیری. 6- برای رسیدگی به حال و کار این طبقه محروم، از یاران بسیار امین و مورد اطمینان خود استفاده کن تا گزارشهای دقیق در مورد احوال و گرفتاری آنان را برایت بازگو کنند. 7- چنان با جدیت در رسیدگی به حقوق این طبقه محروم رفتار کن که در پیشگاه خدا کوتاهی نکرده باشی.37 8- در میان تمام طبقات ملت، این قشر از همه به عدالت و انصاف نیازمندترند. 9- همیشه نسبت به ادای حقوق این گروه، در پیش خود شرمنده باش، که شاید کوتاهی کرده باشی.37 این میزان توجه به فقرا و محرومین جامعه از سوی حضرت علی علیه‌السلام نشان می‌دهد که فقرزدایی از اولویتهای برنامه‌های اقتصادی علی علیه‌السلام بوده است چون کشوری که بخش عظیمی از مردم آن فقیر یا با مشکلات اقتصادی زندگی می‌کنند؛ دارای مردمی پژمرده، خوار و ذلیل، چاپلوس و تملق‌گو و بی‌بهداشت و آماده عملیات روانی دشمن خواهند بود و هر لحظه نگاهشان به دست دیگران است. در چنین جامعه‌ای، خلاقیت، نوآوری، امید به زندگی، عشق به کار و تلاش و … رخت برمی‌بندد و مردم همیشه نگران حال و آینده خود هستند. هر چند نرخ درآمد سرانه و صادرات هم بالا برود و عده‌ای صاحب ثروتهای کلان گردند یا نام کشور در صادرات فلان محصول در ردیف اول آمارهای بین‌المللی قرار گیرد، اما در چنین جامعه‌ای شخصیت و عزت نفس انسانها لگدکوب می‌شود و ارزشهای والای انسانی جای خود را به پول و حاکمیت سرمایه می‌دهد. در حالی که علی علیه‌السلام تمام رشد و پیشرفت صادرات و بالا رفتن سرمایه را، به خاطر بهبود وضع انسانهای جامعه، حفظ عزت نفس آنها، و حاکمیت ارزشهای الهی و انسانی می‌خواهد. چنین جامعه‌ای فاقد شروط لازم برای نیل به رشد، توسعه و کمال است، چون بخش مهمی از برنامه توسعه علی علیه‌السلام را توسعه انسانی تشکیل می‌دهد و در جامعه‌ای با ویژگیهای فوق این بُعد به طور کلی فراموش می‌شود و توسعه جامعه همانند کودک ناقص‌الخلقه، فقط بعضی ابعاد آن رشد پیدا می‌کند، بنابراین ریشه‌کن ساختن فقر از جامعه، مهم‌ترین مراحل و حتی پیش‌شرطهای رشد، توسعه و کمال است.38 ب- سرمایه‌داری همراه با تبادل سرمایه براساس آیه شریفه «والذین یکنزون الذهب و الفضه و لاینفقونها فی سبیل‌الله فبشرهم بعذاب الیم»39 حضرت (ع) پدیده ثروت‌اندوزی را به شدت محکوم می‌کرد وثروت اندوزان را بردگانی بیش نمی‌دانست40 و بخل ورزیدن را نیز زیانبارتر از فقر می‌دانست چون فقیر اگر به ثروتی برسد از آن بهره می‌برد، ولی بخیل ثروت‌اندوزی می‌کند اما از آن استفاده نمی‌کند، «اشح اضر علی الانسان من الفقر، لان الفقیر اذا وجد اتسع و الشحیح لا یتسع اذا وجد.»41 و سعادت را از آن انسانی می‌داند که نفس خویش را به فروتنی واداشته و کسبش را پاک می‌کند و نیتش را خالص و نیکو می‌گرداند و اخلاق پسندیده در پی می‌گیرد و اموالش را انفاق می‌کند «طوبی لمن ذل فی نفسه و طاب کسبه و صلحت سریریته و حسنت خلیقه و انفق افضل من ماله»42 چرا که انفاق را مایه کاهش مال نمی‌داند بلکه کمال مال را به آن می‌شناسد.43 امام(ع) بر این اندیشه و مبانی مالش را صدقه می‌داد و در منافع عمومی صرف می‌کرد و در شهر مدینه خانه خویش را به نبی زریق بخشید و در سند آن نوشت: «این خانه‌ای است که علی پسر ابی‌طالب علیه‌السلام در حالی که زنده و سلامت است به عنوان صدقه به نبی زریق می‌بخشد صدقه‌ای که فروخته نشود و هبه نگردد، تا خداوند که وارث آسمان و زمین است، وارث آن گردد، و تا وقتی که خود و اعقابشان زنده‌اند، در آن زندگی کنند، آنگاه که منقرض شدند، این خانه از آن مسلمانان نیازمند خواهد بود…»44 و همواره به صاحبان سرمایه می‌گفت: «خدا بر پدرانتان رحمت کند بخشی از مالتان پیش فرستید تا از آن سود برید و همه را پس از خود مگذارید تا وزر و بالتان گردد.45 و به سرمایه‌داران بر اساس آیه «من ذالذی یقرض الله قرضا حسنا»46 و «ان تقرضوا الله قرضا حسناً یضاعفه و یغفرلکم»47 توصیه می‌کرد: به تنگدستان قرض الحسنه دهند و زمینه رشد و توسعه را فراهم سازند.48 با تبادل سرمایه، افراد فقیر و در عین حال متخصص جامعه، به صورتهای مختلفی سرمایه‌گذاری می‌کنند و چرخ زندگی را در مسیر متعادل قرار می‌دهند و با ادامه این روند و تولید بیشتر، فاصله طبقاتی هر روز کمتر می‌گردد. «ما جاء فقیر الا بما منع به غنی»49 چرا که مردم در جامعه به طبقات مختلفی تقسیم می‌شوند و کار هیچ دسته‌ای بی‌همیاری دیگران سامان نمی‌یابد؛50 هر دسته‌ای در کاری توانمندی و کارایی دارند و هر کس براساس نوع استعداد و تخصصی که دارد بر کار شایستگی دارد، بالطبع این تفاوت در کارایی و توانمندیها تفاوت درآمدها را به همراه خواهد داشت و هر شغل و حرفه‌ای اعتبار و ارزش خاصی خواهد داشت، و مردم به خاطر ارزش و اعتبار هر شغل به آن روی می‌آورند، به همین سبب می‌بینیم که امام(ع) به مالک‌اشتر درباره حقوق مادی قاضی با توجه به ویژگی شغلی که دارد در مسائل مالی نسبت به او توصیه به گشاده‌دستی می‌کند تا گرفتاریش برطرف گردد.51 و به طور خلاصه در جمع‌بندی باید گفت که در نظر امام(ع) دستمزدها براساس توانمندیها، تلاشها و تخصصها متفاوت است، ولی در عین حال انتظارش این است که همه افراد جامعه رفاه و آسایش لازم را داشته باشند و کسی که درآمدش کمتر از مخارج سالیانه اوست، می‌بایست تفاوت درآمد را از جامعه یا حکومت برطرف کند و این زیباترین شکل عدالت اجتماعی است، عدالتی که حق صاحب حق را محفوظ می‌دارد، بی اینکه از حق اقشار پردرآمد کاسته شود اجازه نمی‌دهد قشر کم‌درآمد به خاطر درآمد ناچیزش از تنگی معیشت رنج ببرد، بلکه برای او امکاناتی فراهم می‌آورد تا از کاروان زندگی عقب نماند و احساس کند که او و یک پزشک در یک سطح قرار دارند، تا احساس حقارت نکند و انگیزه شغلی خود را از دست ندهد. بدین سان از راه‌های دریافت مالیات از اموال ثروتمندان، مساوات و ایجاد فرصتهای برابر برای همه و تأمین اجتماعی، عدالت را در جامعه اسلامی تأمین می‌کند و گسترش می‌دهد.52 مؤلفه نظامی امور نظامی در دوره کوتاه زمامداری حضرت علی(ع) بیش از همه جلوه کرد – بیشتر دوران حکومت ایشان در جنگ با قاسطین، مارقین و ناکثین سپری شد- اقدام به جنگ حضرت(ع) به اذن الهی صورت می‌گرفت «الا و قد امرنی الله بقتال اهل البغی و النکث و الفساد فی الارض.»53 همچنین تمامی فرامین حضرت(ع) در طول جنگ ناشی از رعایت حدود الهی بود؛ ‌چه آنکه قبل از شروع جنگ به یاران و لشکریان می‌فرمودند که در طول مسیر در برخورد با مردم و احشام آنها و حتی طبیعت الهی، حدود الهی را مراعات کنند و از حدی مشخص شده تجاوز نکنند.54 در متن جنگ دستور می‌داد که همواره ناظر حدود الهی در وضعیت اسرا و ضعفا باشند و هر شمشیری را که حرکت می‌دهند همواره بینش و جایگاه عملی و ارزشی آن را از قبل مشخص سازند.«حملوا بصائراهم علی اسیافهم»55 و همواره اظهار می‌داشت: بدانید نصرت و پیروزی از آن خداوند متعال است.»56 بعد از جنگ نیز نسبت به تعهدات اعلام شده پایبند بود هرچند در راه آن جان خویش را فدا نماید.57 علی علیه‌السلام وجود نیروی نظامی را در جامعه ضروری می‌داند و ضرورت آنها را ناشی از فوایدی می‌داند که از وجود آنها در جامعه ایجاد می‌گردد یعنی نیروی نظامی هویت استقلالی ندارد بلکه اعتبار و ارزش خود را از دستاوردهای وجودی خویش کسب می‌کند. حضرت(ع) ضرورت آنها را ناشی از امنیت، آرامش و مبارزه با اشرار و متجاوزان می‌دانستند: «سپاهیان - به فرمان خدا - دژهای استوار رعیّت و شکوه والیان و عزت دین و موجب ایمنی راه‌ها و آسایش مردم‌اند و کار تودة مردم جزء به وجود آنها استقامت نپذیرد.58 حضرت(ع) از نیروی نظامی امنیت جامعه، استواری رعیت و عزت دین را می‌خواست، و شاخصه اصلی ارتقای توان و آمادگی رزمی را در روحیات و شایستگیهای رزمندگان و فرماندهان می‌دید: از بین سربازان کسی را به فرماندهی برگزین که نزد تو در پیروی از خدا و رسول او(ص) و امام تو از دیگران شایسته‌تر و دامنش از همه پاک‌تر و بردباری و شکیبایی‌اش در مصائب از دیگران بیشتر باشد … و زود پوزش بپذیرد و با زیردستان مهربان و در برابر دشمنان سختگیر باشد. خشونت، او را از جای به در نبرد و سستی و ناتوانی بر او غلبه نکند.59 بر این اساس در انتصاب فرماندهی لشکرها و جبهه‌های جنگی بر روحیات جنگی و صفت ایثار و شجاعت تأکید می‌کرد. «باید برگزیده‌ترین سران سپاه تو آن باشد که با سربازان در یاری و همکاری پیش‌دستی‌ کند از هر چه در دسترس دارد درباره ایشان مضایقه ننماید و کفاف زندگی سربازان و خانواده‌ ایشان را تأمین نماید.»60 من مالک اشتر پسر حارث را بر شما (زیاد بن نصر و شریح بن هانی) و سپاهیانی که تحت امر شما هستند، به فرماندهی انتخاب کردم. گفته او را بشنوید و از فرمان او اطاعت کنید و او را چونان زره و سپر نگهبان خود برگزینید، زیرا که مالک، نه سستی به خرج می‌دهد و نه دچار لغزش می‌شود. نه در آنجایی که شتاب لازم است کُندی می‌کند و نه آنجا که کُندی پسندیده است شتاب می‌گیرد.61 برای دفع تجاوزات خارجی معتقد بودند که همه باید در برابر دشمن متحد باشند، و تمام اختلافها را باید کنار گذاشت و حق و حقوق راستین خود را فدای اعتلای جامعه کرد چنانکه در دوره سکوت برای دفع تجاوزات ابرقدرتهای روم و ایران در کنار خلفا می‌جنگید و از هر نوع همکاری کوتاهی نمی‌کرد و حتی فرزندان خود را برای دفع متجاوز به جبهه اعزام می‌کرد بی‌آنکه به قضیه غصب خلافت توجهی نماید.62 حضرت(ع) در دورة زمامداری برای ایجاد امنیت اجتماعی برای نخستین‌بار در جهان اسلام به تعیین صاحب الشرطه (رئیس شهربانی) اقدام کردند و برای نظارت بیشتر و دقیق‌تر در امور کارگزاران سازمان پلیس مخفی (عیون) را تأسیس و سازماندهی کرد.63 حضرت جنگ را آخرین ابزار ممکن برای دفع فساد از جامعه می‌شناخت، چه آنکه از جنگ اصلاح می‌طلبید، جنگ را چون عمل جراحی برای دفع عضو فاسد از اعضای جامعه می‌دانست، از این رو تا زمانی که تمام راه‌های ممکن هدایتی برای هدایت دشمن بسته نشده بود اجازه پیکار نمی‌داد،64 و راه تقیه را برای دفع نزاع و دشمنی تا زمانی که ضربه به اعتقادات و هویت ثانویه نمی‌زد، اجازه می‌داد؛ «به زودی معاویه شما را به بیزاری و بدگویی من وادار می‌کند،65 بدگویی را به هنگام اجبار دشمن اجازه می‌دهم که مایه بلندی درجات من و نجات شماست، اما هرگز در دل از من بیزاری نجویید که من بر فطرت توحید تولد یافته‌ام و در ایمان و هجرت از همه پیش‌قدم‌تر بودم.65 حضرت(ع) در تمامی این اوامر، نگاهش به انسان و نجات اوست ظهور انسان مداری و توجه به کمالات او در تمام آنها به وضوح نمایان است؛ توصیه و تجویز او به جنگ برای هدایت و نجات انسانها است، توصیه و تجویز او برای شکل‌گیری قوه‌ای به نام قوه نظامی برای دفع فساد در راستای امنیت فردی و جمعی انسانها است، او هیچ وقت از نیروی نظامی دنبال منافع شخصی و قومی و قبیله‌ای نبود بلکه انسانیت انسان و نجات او از ضلالتها و انحرافهای شیطانی، و هدایت او به سوی روشنایی و هویت حقیقی خود با مراحل بعدی سیر تکامل انسانی، مدنظر او بود و بدون این عنصر، شاکله اصلی فرامین نظامی حضرت(ع) اعتبار و هویت خود را از دست می‌داد. منابع 1. رهبر معظم انقلاب، روزنامه جمهوری اسلامی، 13/12/80. 2. امام خمینی(ره)، وصیتنامه، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1368، ص 78. 3. کاظمی، سید علی‌اصغر؛ روابط بین‌الملل در تئوری و عمل، انتشارات قومس، 1378، ‌ص 170. 4. N.J.Spykman, America`s Strategy in World Politics. Yale University, 1973, p19. 5. برای دریافت جوابها به صورت تفصیلی مراجعه شود به: بابایی، محمدباقر؛ مبانی استراتژی فرهنگی از دیدگاه علی(ع)؛ انتشارات دوره عالی جنگ دانشکده فرماندهی و ستاد، سال 84. 6. سخنرانی رهبر معظم انقلاب در مشهد، 12/12/80، روزنامه جمهوری اسلامی، 13/12/80. 7. بابایی، محمدباقر؛ مبانی استراتژی فرهنگی از دیدگاه علی(ع)، محمدباقر بابائی، انتشارات دوره عالی جنگ دانشکده فرماندهی و ستاد، سال 84. 8. ر.ک، همان، ص 235 به بعد. 9. نهج‌البلاغه، نامه 53. 10. براساس تحقیقی که انجام شده مبانی استراتژی فرهنگی حضرت(ع) در پنج مقوله واقع‌نگری، حق‌مداری، کمال‌جویی، خدامحوری و انسان‌مداری جمع‌بندی شده است، ر.ک: بابایی، محمدباقر؛ مبانی استراتژی فرهنگی از دیدگاه علی(ع)؛ انتشارات دوره عالی جنگ دانشکده فرماندهی و ستاد، سال 84. 11. عهدنامه مالک‌اشتر منشور حکومتی است که می‌توان این سیاستها و خط‌مشیها را در آن به صورت کامل مطالعه نمود که ما به ضرورت در بعضی قسمتها به مواردی از آنها اشاره کردیم. برای مطالعه بیشتر به تفاسیر نهج‌البلاغه از جمله تفسیر و شرح محمدتقی جعفری و شوشتری مراجعه شود. 12. نهج‌البلاغه، خطبه 40. 13. همان، خطبه 3. 14. همان، نامه 62. 15. همان، خطبه 16. 16. همان، خطبه164. 17. همان، نامه 53. 18. همان، خطبه 37 - دشتی، ص 91. 19. همان، خطبه 200 (سوگند به خدا، معاویه از من سیاستمدارتر نیست، اما معاویه حیله‌گر و جنایتکار است، اگر نیرنگ ناپسند نبود من زیرک‌ترین بودم، ولی هر نیرنگی گناه، و هر گناهی نوعی کفر و انکار است. روز رستاخیز در دست هر حیله‌گری پرچمی است که با آن شناخته می‌شود به خدا سوگند، من با فریبکاری غافلگیر نمی‌شوم، و با سخت‌گیری ناتوان نخواهم شد). 20. «ولاتقف مالیس لک من علم انّ السّمع و البصر و الفؤاد کل اولئک کان عنه مسئولاً»، سوره بنی‌اسرائیل، آیه 36. 21. شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید، ج20، ص 27، «فرزندان و نسل جوان را محدود به آداب و اخلاق خویش نسازید، زیرا آنان غیر از زمان شما خواهند بود.» 22. نهج‌البلاغه، نامه 53. 23. همان، خطبه 5. 24. وسائل الشیعه، ج12، ص 211 «… اخرج من المسجد رسول‌الله یا لعنه رسول‌الله…» 25. نهج‌البلاغه، خطبه 140. 26. همان، خطبه 141. 27. همان، نامه 53. 28. کارلایل توماس، صوت العداله، ج 5، ص 1229. 29. همان، خطبه 224. 30. ابن اثیر، الکامل، ج3، ص 207. 31. نهج‌البلاغه، خطبه 123. 32. همان، خطبه 126. 33. الفقر موت الاکبر، نهج‌البلاغه، حکمت، 163. 34. یا بُنیّ انّی اخاف علیک الفقر، فاستعذ بالله منه، فان الفقر منقصه للدین، مدهشه للعقل داعیه للمقت، نهج‌البلاغه، حکمت 319. 35. اللهم صن وجهی بالیسار، و لاتبذل جاهی بلافتار، فاسترزق طالبی رزقک و استعطف شرار خلقک، و ابتلی بحمد من اعطای افتتن بذ من منعنی، نهج‌البلاغه، خطبه 225. 36. انصاریان، علی؛ قانون اساسی حکومت علی علیه‌السلام؛ بنیاد نهج‌البلاغه، 1359، ص 24. 37. به دلیل طولانی بودن متن، از ذکر آن خودداری کرده و خوانندگان عزیز را به منبع اصلی ارجاع دهیم. رک: شهیدی، سیدجعفر؛ نهج‌البلاغه؛ نامه 53، صص 336-335. 38. علیخانی، علی‌اکبر؛ توسعه سیاسی از دیدگاه علی علیه‌السلام؛‌ سازمان تبلیغات اسلامی، 1379، ص 94. 39. سوره توبه، آیه 34. 40. سوره قصار، آیه 139. 41. ابن ابی‌الحدید، ج20، ص 335. 42. سوره قصار، آیه 123. 43. نهج‌البلاغه، حکمت 118، 147 «والمال تنقصه النقمه» تنقص مضارع باب افعال. 44. تهذیب، ج16، ص 131. 45. «لله اباوکم فقدموا بعضاً یکن لکم قرضاً و لاتخلفوا کلا فیکون فرضاً علیکم» نهج‌البلاغه، خطبه 194. 46. سوره حدید، آیه 11. 47. سوره تغابن، آیه 17. 48. نهج‌البلاغه، خطبه 182. 49. همان، حکمت 32. 50. همان، نامه 53. 51. همان، نامه 53. 52. حائری؛ اندیشه‌های اقتصادی در نهج‌البلاغه؛ ص 53. 53. نهج‌البلاغه، خطبه 192. 54. همان، نامه 60. 55. همان، خطبه 150. 56. همان، خطبه 11. 57. همان، نامه 47. 58. همان، نامه 53. 59. همان. 60. همان. 61. همان، نامه 13. 62. بابازاده، علی‌اکبر؛ سیمای حکومتی امام علی علیه‌السلام؛ ناشر انصاریان، قم، 1378، ص 165. 63. مشایخ فریدونی، محمدحسین؛ نظرات سیاسی در نهج‌البلاغه؛ ناشر بنیاد نهج‌البلاغه، 1377، ص 49. 64. نهج‌البلاغه، خطبه 35 و 125. 65. پس از تسلط معاویه، مردم به بدگویی حضرت(ع) امر شدند و این رویه تا جایی ادامه یافت که به صورت ذکر استحبابی در قنوت نماز درآمد تا اینکه در دوره خلافت عمربن‌عبدالعزیز به دستور ایشان برچیده شد (نهج‌البلاغه، دشتی، ص 109). 66. نهج‌البلاغه، خطبه 57.



    مقالات مجله
    نام منبع: Anti War
    شماره مطلب: 10569
    دفعات دیده شده: ۱۶۱۱ | آخرین مشاهده: ۳ ماه پیش