-
کارشناسان تروریسم؟!
چهارشنبه ۹ شهریور ۱۳۸۴ ساعت ۴:۵۶
رامی جی. خوری سایت عملیات روانی- تقریباً چهار سال از زمانی که جرج بوش جنگ علیه تروریسم را اعلام کرد می گذرد و من مایلم در اینجاعلیه کیفیت اخبار و تحلیل های خبری که مردم آمریکا از طریق رسانه های گروهی خود دریافت می کنند، اعلام جنگ کنم. طی 35 سال فعالیت حرفه ای ام با رسانه های گروهی آمریکا، اروپا و جهان عرب سروکار داشته ام و هیچگاه با پدیده عجیب و خطرناک «کارشناسی تروریسم» که هم اکنون در سطح رسانه های گروهی آمریکا شیوع پیدا کرده، مواجه نشده بودم
رامی جی. خوری سایت عملیات روانی- تقریباً چهار سال از زمانی که جرج بوش جنگ علیه تروریسم را اعلام کرد می گذرد و من مایلم در اینجاعلیه کیفیت اخبار و تحلیل های خبری که مردم آمریکا از طریق رسانه های گروهی خود دریافت می کنند، اعلام جنگ کنم. طی 35 سال فعالیت حرفه ای ام با رسانه های گروهی آمریکا، اروپا و جهان عرب سروکار داشته ام و هیچگاه با پدیده عجیب و خطرناک «کارشناسی تروریسم» که هم اکنون در سطح رسانه های گروهی آمریکا شیوع پیدا کرده، مواجه نشده بودم. لازم است این کارشناسان قلابی را از اوج به زیر کشیم و از دور خارج کنیم. من علیه «کارشناسان تروریسم» در شبکه های تلویزیونی اصلی آمریکا اعلام جنگ می کنم زیرا اکثر آنها فاقد صلاحیت هستند؛ در واقع آنها به جای کمک به درک و حل مشکل تروریسم، آن را پیچیده تر می کنند. آنها نشانه ای از یک مشکل فرهنگی و سیاسی بزرگ تر هستند که بلافاصله پس از یازده سپتامبر2001 نمود پیدا کرد و در کلیه سیاست های دولت بوش بازتاب یافته است. دولت بوش و فرهنگ سیاسی آمریکا درکلّ در مواجهه با چالش خطرناک و مرگبار تروریسم جهانی تصمیم گرفت به ترکیبی از اصول سیاستگذاری آمریکا متوسل شود یعنی ترکیبی از: تظاهر به شجاعت، نمایش، تهاجم، احساساتی شدن، سردادن شعارمیهن دوستی، و حیرت زدگی از توانایی هایی خارجیان- بخصوص جهان اسلام- و رفتار با آنان براساس خشونتی بدوی که سیاست ها، تاریخ، دین و فرهنگ آنها را آنگونه تعریف می کند. نویسنده در پی محکوم کردن همه کارشناسان تروریسم در شبکه های تلویزیونی و رادیویی آمریکا نیست؛ باید اذعان کرد که گزارش های بسیار خوبی در رسانه های گروهی آمریکا یافت می شود و برخی از مؤثرترین و لایق ترین کارشناسان، محققان و تحلیلگران در رسانه ها فعالیت می کنند که به خوبی آمریکا و جهان و ارتباط متقابل این دو را می شناسند. برای مثال گزارش شبکه CNN در هفته گذشته درباره شکست اطلاعاتی آمریکا در مورد عراق نمونه خوبی از این نوع است به ویژه از لحاظ قابلیت و تمایل آن به بررسی موشکافانه موضوع. اما چنین شیوه تحلیلی همه جانبه و دقیقی، بنا به دلایلی ، در مورد تروریسمی که آمریکا و سایر کشورها درمعرض آن هستند، صورت نمی گیرد. گزینه ارجح در گزارش جنگ آمریکا علیه ترور، روزنامه نگاری از نوع باگزبانی است که طی آن «آدم خوب ها» با انواع خطرات روبرو می شوند تا «آدم بدهای» بیرحم و خشن را شکست دهند. بنا به دلایلی که ما باید سعی در درک آنها کنیم، رسانه های گروهی آمریکا اغلب ترکیبی خطرناک از دو موضوع تکراری را عرضه می کنند: نخست، وردزبان دولت بوش که دائماً در حال بی اعتبارتر شدن است مبنی بر مقاومت و مبارزه با تروریست ها پیش از این که آنها با بمب اتمی به شهرهای ما حمله کنند؛ و دوم، ملغمه ای از گمان و خیالبافی که از سوی به اصطلاح «کارشناسان تروریسم» به عنوان واقعیت و تحلیل وانمود می شود. اکثر این «کارشناسان تروریسم» که من تابحال تحلیل های آنان را از رادیوها و تلویزیون های آمریکایی شنیده ام ،عیوب بزرگی دارند. مهم ترین عیب آنان این است که بیشتر در قلمرو تخیل کار می کنند تا واقعیت. قسمت اعظم تحلیل های این افراد حدس و گمان محض و معمولاً اشتباه است؛ و حتا مخدوش است زیرا حدسیات آنها از لحاظ ایدئولوژیک توسط کاخ سفید تعریف می شود- و این عیب دوم آنهاست. عیب سوم این است که اکثریت این کارشناسان شناخت مستقیم اندکی از جوامع عربی آسیایی مورد تحلیل خود دارند. شاهد مدعا تلفظ غلط اسامی افراد، مکان ها وسازمان هایی است که آنها خود را کارشناس آن فرض می کنند. مشکل مهم دیگر این افراد این است که به جای علل زیربنایی تروریسم، درباره نشانه های آن به ارایه حدس و گمان می پردازند. ظاهراً اکثر آنها از اصل موضوع یعنی علت سوق یافتن جوانان به سمت تروریسم و تنش های سیاسی در جوامع عربی آسیایی که محرّک تروریسم است ناآگاهند یا دست کم در مورد آن صحبت نمی کنند. مشکل پنجم تاکید تحلیل های آنها بر جنبه نظامی و نه سیاسی موضوع است. اکثر این کارشناسان، پرسنل بازنشسته ارتش، ماموران اسبق FBI، نیروهای ویژه سابق یا روزنامه نگاران و پژوهشگران بازاری می باشند. به نظر می رسد خصوصیت اصلی آنها چانه های مهیب و تاثیرگذارشان یا توانایی شان در مشروط کردن هرجمله ای است که بر زبان می آورند با عباراتی از قبیل «ظاهراً» ،«ما شک داریم» یا «احتمالاً اینطور است»- و به این ترتیب تحلیل هایشان را به وزنه ای یک تُنی از حدس و گمان که گاهی اوقات به فانتزی نزدیک می شود، می آویزند. سخنان قطعی و اظهارات اثبات پذیر در دنیای آنها بیگانه است و این توهینی به عرف روزنامه نگاری تلقی می شود که بر اساس احترام گذاشتن به حقیقت و مخاطبان استوار می باشد. ناتوانی یا عدم تمایل کارشناسان تروریسم در بررسی دقیق کلیه جنبه های موضوع، آنها را در بهترین حالت به هنرمندانی ناموفق تبدیل می کند و در بدترین حالت به دورباطل ناآگاهی، سطحی نگری فکری، تحقیر واقعیات و یک بعدی نگری ساده انگارانه که بخش اعظم ارتباطات میان آمریکاییان و خاورمیانه ای ها آنگونه است، می اندازد. این امر باعث افزایش خشم، نفرت، انتقام جویی، نژادپرستی و خشونتی می شود که به طور روزافزونی بر آمریکاییان، اعراب و آسیایی ها حکمفرما می شود. اکثر این کارشناسان تروریسم مکتب جدیدی از دلقک بازی فکری و تفریحات سیاسی اجتماعی را در ارتباطات و فرهنگ سیاسی آمریکا عرضه کرده اند که در آن معیار موفقیت، تهاجم، خوشبین و راضی کردن مردم و تعریف تروریسم به عنوان نمودهای جنایی اعراب و آسیایی ها و فرهنگ اسلامی است. من هنوز منتظرم بشنوم که یکی از این کارشناسان تروریسم شهامت به خرج دهد و بگوید که تروریسم نتیجه قابل پیش بینی چرخه اسفبار تاریخ معاصر است که متهم اصلی آن تروریست ها و جوامع آنها و نیز بازیگران خارجی از قبیل آمریکا ، اسراییل، کشورهای استعمارگر اروپایی سابق و شوروی هستند. چرا تروریسم به عنوان مشکلی فرهنگی و روانی برای امریکاییان توضیح داده می شود در حالی که سایر معضلات و تهدیدات در جوامع- نژادپرستی، فقر، جنایت، بیماری، تبعیض جنسی، خشونت سیاسی و صدها مشکل دیگر- معمولاً به درستی و با درنظر گرفتن خطاپذیری بشر مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد؟ ________________________________ رامی جی. خوری سردبیر روزنامه دیلی استار در بیروت است که در سراسر خاورمیانه توزیع می گردد.
مقاله
نام منبع: Tompaine
شماره مطلب: 848
دفعات دیده شده: ۱۸۳۲ | آخرین مشاهده: ۵۸ دقیقه پیش