-
افول عوام فریبی در آمریکا
یکشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۵ ساعت ۱۶:۳۶
نویسنده: هاوارد زین سایت عملیات روانی - حال که بیشتر مردم آمریکا متوجه غیرقانونی بودن جنگهای بوش شدهاند و اعتماد خود را نسبت به دولت و سیاستهای او از دست دادهاند و حال که شواهد و اسناد کافی مبنی بر مردم فریبی سیاستهای دولت بوش موجود است باید پرسید: چگونه مردم آمریکا به این آسانی فریب بوش را خوردند؟ سوال فوق از اهمیت به سزایی برخوردار است و پاسخ آن نشان میدهد که چرا مردم آمریکا (اهم از اصحاب رسانههای عمومی و مردم عادی این کشور) از سیاس
نویسنده: هاوارد زین سایت عملیات روانی - حال که بیشتر مردم آمریکا متوجه غیرقانونی بودن جنگهای بوش شدهاند و اعتماد خود را نسبت به دولت و سیاستهای او از دست دادهاند و حال که شواهد و اسناد کافی مبنی بر مردم فریبی سیاستهای دولت بوش موجود است باید پرسید: چگونه مردم آمریکا به این آسانی فریب بوش را خوردند؟ سوال فوق از اهمیت به سزایی برخوردار است و پاسخ آن نشان میدهد که چرا مردم آمریکا (اهم از اصحاب رسانههای عمومی و مردم عادی این کشور) از سیاستهای بوش و حمله وی به عراق حمایت کردند. یکی از نمونههای بارز ساده لوحی (بهتر است بگوئیم تملق و چاپلوسی) رسانهای آمریکا، عکسالعمل این رسانهها نسبت به سخنرانی کالین پاول در فوریه 2003 و یک ماه قبل از حمله آمریکا به عراق است. وی در سخنرانی خود در شورای امنیت نسبت به وجود اسناد و شواهد ماهوارهای، تصویری و صوتی درباره تسلیحات هستهای عراق هشدار داد. روزنامه نیویورک تایمز بدون اطلاع از صحت اظهارات وی در مدح سخنان پاول سنگ تمام گذاشت و روزنامه واشنگتن تایمز نیز نوشت پس از سخنان پاول هیچ شکی وجود ندارد که کشور عراق دارای تسلیحات کشتار جمعی است. برای ساده لوحی رسانههای جمعی آمریکا تنها دو عامل اساسی وجود دارد که یکی از آنها به فرهنگ ملی آمریکا مربوط است و دیگری در آسیبپذیر بودن رسانهها در برابر دروغهای دولت ریشه دارد (این دروغها معمولاً به قیمت جان هزاران انسان بیگناه میانجامد.) مردم آمریکا تنها در صورت درک کامل عوامل فوق میتوانند خود را از فریب کاریهای دولت مصون نگاه دارند. یکی از دلایل فریب خوردن مردم آمریکا به زمان و عدم وجود دورنمای تاریخی ارتباط دارد و دلیل دوم نیز به مکان و عدم توانایی مردم آمریکا در ترک عقاید و عادات ناسیونالیسم مربوط است. مردم آمریکا به غلط تصور میکنند که این کشور مرکز جهان است و آنها مردمی شرافتمند، قابل ستایش و از دیگر انسانها برتر و بهتر هستند!! عدم آگاهی مردم آمریکا از تاریخ واقعی کشور خود و نه دروغهایی که به اسم وقایع تاریخی در مدارس این کشور تدریس میشوند، باعث شده است آنها برای سیاستمداران خونخوار این کشور هدف سهلالوصولی باشند و به آسانی از سوی این سیاستمداران فریب بخورند. عدم آگاهی مردم آمریکا از تاریخ واقعی خود باعث شده است رئیس جمهور کنونی این کشور به راحتی به دروغ متوسل شود و ادعا کند که کشور آمریکا و دموکراسی و آزادی در خطر است. در حالی که اگر مردم آمریکا از تاریخ واقعی این کشور اطلاع داشتند و میدانستند که چگونه روسای جمهور این کشور بارها و بارها با توسل به دروغ و حیله، سیاستهای خود را از پیش بردهاند، شاید به این آسانی فریب این دولتمردان مردم فریب را نمیخورند. حتا کسانی که ادعا میکنند از ریاکاری دولت آمریکا مطلع هستند و تاکنون فریب سیاستمداران این کشور را نخوردهاند باید برای آگاهی دیگران و افشای بدطینتی مقامات بلند پایه این کشور، این وقایع تاریخی را بازگو نمایند. یادآوری دروغهای پالک، رئیس جمهور وقت آمریکا در سال 1846 و جنگ با مکزیک مثال خوبی برای عوامفریبی دولت آمریکاست. در این زمان نه کشور مکزیک، بلکه پالک باعث شد خون تعداد بیشماری از مردم آمریکا به روی خاک آمریکا ریخته شود و بردهداری بیش از نیمی از خاک مکزیک را فرا بگیرد. مککینلی، رئیس جمهور وقت آمریکا در سال 1898 نیز برای حمله به کوبا به دروغ متوسل شده و با ادعای این که قصد دارد کوبا را از سلطه اسپانیا نجات دهد، به این کشور حمله کرد. اما واقعیت این بود که آمریکا قصد داشت با خارج کردن اسپانیا از کوبا راه را برای سوددهی کلان شرکتهای آمریکایی، از جمله یونایتد فروت، هموار کند. وی همچنین برای حمله به فلیپین نیز به مردم آمریکا دروغ گفت و ادعا کرد برای متمدن کردن مردم این کشور به فیلیپین حمله میکند. در حالی که او قصد داشت کشور با ارزش اقیانوس آرام را تحت سلطه خود درآورد. وودرو ویلسون، رئیس جمهوری که در کتاب تاریخ از وی به عنوان یک آرمانگرا یاد میشود نیز برای شرکت در جنگ جهانی اول به حربه همیشگی سیاستمداران آمریکایی متوسل شد و اعلام کرد برای استقرار صلح و دموکراسی در جهان وارد جنگ میشود. در حالی که قصد واقعی وی فراهم کردن مقدمات استقرار امپریالیسم غربی بود. هری ترومن نیز برای توجیه، بمباران هیروشیما اعلام کرد این شهر یک هدف نظامی بوده است. تمامی سیاستمداران آمریکا درباره جنگ ویتنام به دروغ متوسل شدند: کندی درباره وسعت درگیری نیروهای آمریکا در این جنگ، جانسون درباره خلیج تونکین، نیکسون درباره بمباران مخفیانه کمبوج دروغ گفتند. تمامی افراد فوق به دورغ اظهار کردند که جنگ ویتنام برای آزادی این کشور از چنگال کمونیسم آغاز شده است، در حالی که آنها قصد داشتند از ویتنام به عنوان یک پایگاه نظامی در قاره آسیا استفاده کنند. ریگان برای حمله به گرانادا به دورغ ادعا کرد این کشور برای امنیت آمریکا تهدید جدی محسوب میشوند. بوش پدر نیز برای حمله به پاناما که به قتل هزاران تن از مردم بیگناه این کشور انجامید، به دروغ متوسل شد. وی همچنین برای حمله به عراق در سال 1991 به دروغ اظهار کرد قصد دفاع از کویت را دارد، در حالی که فقط برای دستیابی به منابع ارزشمند نفتی خاورمیانه، جنگ اول خلیج فارس را آغاز کرد. با توجه به دروغهایی که روسای جمهور آمریکا برای توجیه جنگ افروزی خود ابراز کردهاند باید پرسید چرا مردم آمریکا هنوز تحت تاثیر این دروغها قرار میگیرند و فریب رئیس جمهور کنونی آمریکا را میخورند؟ آیا زمان آن فرا نرسیده است که مردم آمریکا به سیاستهای جاهطلبانه دولتمردان آمریکایی پایان دهند و بیش از این زیر بار سیاستهایی که به قیمت جان انسانها تمام میشود، نروند. مرور صحیح تاریخ آمریکا نکته مهم دیگری را نیز نشان میدهد که آگاهی از این نکته میتواند مردم آمریکا را در قبال عوامفریبیهای دولتمردان این کشور مصون نگه دارد. مرور دوباره تاریخ نشان میدهد که به رغم ادعای دولتمردان آمریکا، تمامی مردم این کشور از حقوق یکسان برخوردارند، در حالی که به قول چارلز بیرد، تاریخ نگار قرن گذشته، قانون اساسی آمریکا درباره طبقه کارگر و محروم جامعه به اجرا در نمیآید، بلکه تمامی مفاد این قانون به نفع طبقه مرفه، بازرگانان، برده داران و صاحبان بورس طراحی شده است. از گذشتههای دور چنین القا شده است که مردم آمریکا از حقوق مساوی بهره میبرند و اختلافات طبقاتی در این کشور وجود ندارد. دولتمردان کنونی آمریکا همواره از منافع ملی، امنیت ملی و دفاع ملی سخن میگویند، گویی تمامی مردم آمریکا اهم از سفیدپوستان و رنگین پوستها و غنی و فقیر از حقوق یکسان برخوردارند و گویی منافع جورج بوش با منافع زنان و مردان جوانی که به جنگهای مختلف فرستاده میشوند، برابر است. به طور قطع در تاریخ پر از دورغ آمریکا، این برابری حقوق، بزرگترین دورغی است که به مردم آمریکا القاء شده است. مردم آمریکا نه تنها از حقوق یکسانی برخوردار نیستند. بلکه اختلاف طبقاتی در این کشور بیداد میکند. تکذیب این واقعیت که در تاریخ کشور آمریکا بردهبرداری و اشرافیت وجود داشته و همواره بردگان، کارگران و فقرا از سوی بالا دستهای خود تحت ظلم بودهاند، راه را برای عوامفریبی و دولتمردان آمریکا هموار میکند. اگر مردم آمریکا بپذیرند که ارگانها دولتی این کشور – رئیس جمهور، کنگره و دادگاه عالی – به منافع مردم هیچ علاقهای نداردند. کم کم به واقعیت نزدیک شده و دیگر به سادگی فریب دروغهای دولتمردان را نخواهند خورد. عدم آگاهی از وقایع فوق باعث میشود مردم آمریکا در قبال دروغهای محض دولت کاملاً بیدفاع باقی بمانند. باور غلطی که در فرهنگ و سیستم آموزشی آمریکا ریشه دارد و چنین القاء میکند که مردم آمریکا، ملتی برگزیده و برتر هستند در فریب خوردن آنها از سوی دولت، نقش بسزایی دارد. مردم آمریکا از گذشتههای دور آموزش دیدهاند که خود را مجری آزادی و عدالت بدانند. عقاید ناسیونالیستی از این دست و یا باور این نکته که خداوند آمریکا را مورد رحمت و حمایت خود قرار داده است، بزرگترین حربه سیاستمداران برای فریب مردم این کشور است. باید پرسید چرا خداوند مردم آمریکا را که فقط 5 درصد جمعیت کره زمین را تشکیل میدهند، مورد رحمت خویش قرار داده است؟ مردم آمریکا باید برای مقابله با سیاستهای غلط دولت که نه تنها جان مردم دیگر کشورها را به خطر میاندازد، بلکه خود آنها را نیز با فجایع بسیار روبرو میکند، برخی حقایق را بپذیرند. آنها باید قبول کنند که ملت برگزیدهی خداوند نیستند. هر چند وقایع تاریخی آمریکا خجالتآور هستند، اما مردم این کشور باید شجاعت قبول این حقایق را داشته باشند. آنها باید تاریخ شرمآور آزار و قتل عام سرخپوستان، بردهداری، تبعیض نژادی و نژادپرستی را بپذیرند. آنها باید سیاستها شرمآور امپریالیستی دولت آمریکا در دریای کارائیب و اقیانوس آرام رسوایی و جنگ با کشورهای کوچک و بیدفاعی چون ویتنام، گرانادا، پاناما، افغانستان و عراق را بپذیرند. آنها باید ننگ بمباران شیمیایی هیروشیما و ناکازاکی را بپذیرند. با وجود این وقایع دیگر تاریخ آمریکا افتخار آخرین نیست. دولتمردان آمریکا همواره بر تفوق اخلاقی مردم این کشور و لزوم گسترش و اشاعه آن در سراسر جهان تاکید کردهاند. اکنون باید پرسید آنها برای این برتری اخلاقی چه شواهدی در دست دارند. قطعاً رفتار آمریکا با مردم دیگر کشورها و وضعیت زندگی مردم آمریکا دلیل خوبی برای اثبات این ادعا نیست. سازمان بهداشت جهانی در سال 2000 با ارائه گزارشی از وضعیت بهداشت و سلامت کشورهای جهان اعلام کرد آمریکا از لحاظ بهداشت در رتبه 37 قرار دارد. در این کشور از هر پنج کودک تازه متولد شده، یک کودک در فقر به سر میبرد و نرخ مرگ و میر نوزادان در 40 کشور از جمله کوبا پائینتر از نرخ مرگ و میر نوزادان آمریکایی اعلام شده است. آمریکا از لحاظ تعداد زندانیان رتبه اول را در جهان داراست. آگاهی از حقایق و دسترسی به آمارهای مستند میتواند از مردم آمریکا در قبال دروغهای بیشمار دولتمردان این کشور محافظت کند. در ضمن آنها میتوانند با نجات کشور خود از دست دروغپردازان و قاتلانی که کنترل آمریکا را در دست دارند، صفحهای جدید را در تاریخ این کشور رقم بزنند و با دوری از تبعات پوچ و بیاساس ناسیونالیستی، عدالت و صلح را در کشور خود برقرار کنند. منبع: آلترنت تاریخ: 29 آوریل 2006
مقاله
نام منبع: آلترنت
شماره مطلب: 3236
دفعات دیده شده: ۲۱۳۵ | آخرین مشاهده: ۶۰ دقیقه پیش