-
تضاد فرهنگی در عراق و نظم و امنیت
پنجشنبه ۸ دی ۱۳۸۴ ساعت ۱۴:۱۶
سایت عملیات روانی – نیروهای آمریکایی با اشغال عراق به سرعت متوجه شدند که در فرهنگ متفاوتی قرار گرفتهاند. فرهنگی که در بسیاری از جنبههای آن، نظم عمومی معمول در سایر فرهنگ به چشم نمیخورد. در این کشور چه در جریان است؟ آیا عراقیها از تلاشهای اشغالگران برای آزاد کردن آنها از بند صدام حسین ظالم قدردانی نمیکنند؟ البته عدهای سپاسگزار هستند اما عده قابل توجهی نیز مایلند عراق را به آن دوران باز گردانند و برای رسیدن به این هدف خود از برخی جبنههای فر
سایت عملیات روانی – نیروهای آمریکایی با اشغال عراق به سرعت متوجه شدند که در فرهنگ متفاوتی قرار گرفتهاند. فرهنگی که در بسیاری از جنبههای آن، نظم عمومی معمول در سایر فرهنگ به چشم نمیخورد. در این کشور چه در جریان است؟ آیا عراقیها از تلاشهای اشغالگران برای آزاد کردن آنها از بند صدام حسین ظالم قدردانی نمیکنند؟ البته عدهای سپاسگزار هستند اما عده قابل توجهی نیز مایلند عراق را به آن دوران باز گردانند و برای رسیدن به این هدف خود از برخی جبنههای فرهنگ عربی استفاده میکنند. درک این موضوع در واقع درک اوضاع جاری امروز در عراق است. عراق قرنها سرزمینی پر تنش بوده و این موضوعی است که گزارشگران به آن توجه نمیکنند. سابقه تاریخی این منطقه، علت و چگونگی درگیریهای مسلحانه فعلی را توضیح میدهد. مشکل اصلی عراق این است که ملت آن هیچگاه دولتی قابل اعتماد نداشتهاند. تبعاً هزاران سال حکومت پادشاهان، سلطانها، خلیفهها، امپراتوران و فرماندهان جنگی تأثیری جز این نمیتوانست داشته باشد. عراق امروز به سمت «حاکمیت مردم» پیش میرود نه حاکمیت خاندانی سلطنتی با ارتشی مجهز. تلاش آمریکا این بوده که صدام را به آخرین حاکم ظالم این کشور تبدیل کند اما در این راه موانعی وجود دارد. در حال حاضر چه کسی بر عراق حکومت میکند؟ پاسخ «رهبران سنتی» است. در نظام دیکتاتوری، هدف اصلی دیکتاتور باقی ماندن بر اریکه قدرت و روز به روز ثروتمندتر شدن است. صدام مثالی از این نظام است اما در زمان حکومت او، کشور روز به روز به سمت سنتیتر شدن پیش رفت. رهبران طایفه ای و مذهبی مایحتاج و خدمات مورد نیاز مردم را فراهم میکردند و حتا بخش اعظم تاسیسات زیربنایی کشور از قبیل جادهها و آبرسانی از طریق سران جوامع محلی حفظ و نگهداری میشد. صدام تنها در اعطای بودجه مورد نیاز برای فعالیتهای عمده همکاری میکرد اما اداره امور بر عهده رهبران محلی بود. صدام از اختصاص سرمایه به بخش زیربنایی کشور به مثابه ابزاری برای وفادار نگهداشتن حامیان اصلیاش (یعنی سنیها) و مجازات مخالفانش (یعنی کردها و شیعیان) استفاده میکرد. بنابراین، سربازان آمریکایی پس از اشغال عراق متوجه شدند که جادهها و خدمات عمومی در مناطق سنینشین بیشتر است و کیفیت بهتری دارد. علاوه بر این، رهبران محلی وظیفه حفظ نظم عمومی را نیز بر عهده داشتند. صدام برای کنترل اوضاع به جاسوسان داخلی بسیار وابسته بود و نیروهایی برای ترور مخالفان در اختیار داشت. ارتش و پلیس تحت تسلط اعراب سنی بود اما صدام سازمانها و دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی متعددی داشت که همه عراقیان را تحت مراقبت خود داشتند. این امر در حفظ قدرت یک دیکتاتور اهمیت بسزایی دارد اما در تأمین امنیت کشور چندان کارآمد نیست. همچنین صدام دست گروههای تبهکار را مادامی که آنها برای ترور مخالفان وی مساعدت میکردند، باز گذاشته بود. اما تبهکارانی که سرپیچی میکردند به زندان انداخته می شدند. اغلب زندانیان عراق سیاسی بودند و از زندانیان جنایی خواسته میشد که از زندانیان سیاسی اطلاعات بگیرند. صدام پیش از اشغال عراق در سال 2003 به وسیله نیروهای اشغالگر تمامی زندانیان به جز تعدادی از زندانیان سیاسی را آزاد کرد و شرایطی ایدهآل برای گروههای تبهکار فراهم کرده بود. با انحلال پلیس مخفی عراق، رهبران قبیلهای و مذهبی این امکان را یافتند که گروههای مسلح مخصوص خود تشکیل دهند. این گروهها با تبهکاران و سایر افراد مسلح میجنگیدند. در حقیقت صدام از طریق اشاعه رعب و وحشت و تروریستهای دولتی، امنیت کاذبی حکمفرما کرده بود و مردم برای امنیت خود، داوری برای رفع اختلافات، و کمکهای اضطراری به رهبران سنتی روی میآورند. در مقابل مردم وفاداری زیادی به روحانیون و شیوخ مذهبی از خود نشان میدادند و حتا گاهی جانشان را برای آنها فدا میکردند. اما مشکل اساسی در این نوع نظام اداره محلی این بود که پس از اشغال برخی گروهها خواستار بازگشت صدام حسین به قدرت بودند و بسیاری از آنها درگیریهای شدیدی با سایر گروهها داشتند به نحوی که معمولاً با زور اسلحه حل و فصل میشد نه از طریق رهبران محلی. با سرنگونی صدام، سنیها ممّر درآمد خود را از دست دادند و ارتش و دستگاههای اداری منحل شدند. از همه بدتر این که بسیاری از اکراد و شیعیان به دنبال انتقامگیری از دهها سال ظلم و سرکوب سنیها برآمدند و به دلیل عدم وجود رهبری مرکزی در بین سنیها اوضاع باز هم وخیمتر شد. در چنین فضایی هر کسی هر چه خواست انجام داد و معمولاً با استفاده از گلوله و مواد منفجره، گروههای تبهکاری رشد کردند و به دلیل فقدان سیستم قضایی و نیروی پلیس همچنان گسترش مییابند. در نخستین سال اشغال، اعراب سنی اختلافات خود را با یکدیگر کنار گذاشتند و در مخالفت با اشغالگران خارجی و تلاش شیعیان و اکراد (80 درصد از کل جمعیت کشور) برای تشکیل دولتی مرکزی، با یکدیگر همکاری کردند. اما پس از تشکیل دولت، دوباره تفرقهها شروع شد. اکثریت سنیان خواستار صلح و آرامش بودند و حاضر بودند به عنوان اقلیتی در عراق باشند. اما بسیاری دیگر راضی به این امر نیستند و نمیخواهند در کنار کسانی که زمانی بر آنها حکومت میکردند، مسالمتآمیز زندگی کنند. فقدان اتحاد بین گروههای سنی موجب به شکست انجامیدن مقاومت آنها در برابر اشغالگران شده است. طی دو سال گذشته بیش از صدها گروه مختلف سنی علیه اشغالگران مبارزه کردهاند اما پس از مدتی همگی نابود شدند. تعداد معدودی از این گروه ها در غرب شناخته شده هستند مانند «القاعده در عراق». با وجود این، اغلب گروههای ضد دولت از سوی رهبران قبیلهای، مذهبی یا تبهکار هدایت میشوند و تعدادی از خارج که مهمترینشان القاعده است. اما حتا حیات القاعده نیز وابسته به حمایت قبایل است. رهبران گروههای تبهکار میتوانند حمایت مردم را به طور موقت جلب کنند اما مردم در نهایت به طایفه و خانواده خود وابسته هستند. هنوز هم صدها گروه ضد دولت مرکزی در حال فعالیت هستند و تنها به دلیل حمایت یک یا چند طایفه از آنها به حیات خود ادامه میدهند. برخی گروههای تروریستی به مکانهای دیگر رفتهاند و علیه همان طوایفی که از آنها حمایت میکرده اما بعداً مطرودشان کردهاند، مبارزه میکنند. این نقل و انتقالها معمولاً علت قتل رهبران قبایل است. گروههای پر حامی طی سال گذشته مرتباً حمایتهای مردم را از دست دادهاند. تروریستها عمدتاً به دلیل تشویق از سوی سنیان خارج و ترسیم چهرهای میهن دوست و قهرمان از آنها از سوی رسانههای عربی به حیات خود ادامه میدهند. اما در داخل عراق، آنها انگیزهشان را از دست دادهاند و تنها تلاش میکنند تعداد هر چه بیشتری از دشمنانشان را با خود نابود کنند.
گزارش
نام منبع: استراتژی پیچ
شماره مطلب: 1361
دفعات دیده شده: ۱۶۴۲ | آخرین مشاهده: ۵۸ دقیقه پیش