-
تلویزیونها را خاموش کنید!
دوشنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۴ ساعت ۲۰:۵۶
ولف هی بادی ضمیر ناخودآگاه انسان از قدرت بالایی برخوردار است و نسبت به جزئیات تمام اتفاقات اطراف ما آگاه میباشد. اما این بخش از وجود انسان قادر به تفکیک واقعیت از خیال و پندار نیست و تمام آنچه را که از مغز انسان میگذرد واقعیت تلقی کرده و نسبت به آن عکسالعمل نشان میدهد. حال باید پرسید هنگام تماشای برنامههای مضحکی چون گوفی کودن چه اتفاقی رخ میدهد؟ در پاسخ باید گفت که این برنامهها فرآیند تفکر بیننده را شکل میدهند. آیا میدانید چه مقدار
ولف هی بادی ضمیر ناخودآگاه انسان از قدرت بالایی برخوردار است و نسبت به جزئیات تمام اتفاقات اطراف ما آگاه میباشد. اما این بخش از وجود انسان قادر به تفکیک واقعیت از خیال و پندار نیست و تمام آنچه را که از مغز انسان میگذرد واقعیت تلقی کرده و نسبت به آن عکسالعمل نشان میدهد. حال باید پرسید هنگام تماشای برنامههای مضحکی چون گوفی کودن چه اتفاقی رخ میدهد؟ در پاسخ باید گفت که این برنامهها فرآیند تفکر بیننده را شکل میدهند. آیا میدانید چه مقدار از زمان خود را به تماشای تلویزیون اختصاص میدهید؟ طبق بررسیهای اخیر، مردم آمریکا به طور متوسط روزانه 5 الی 6 ساعت وقت صرف تماشای تلویزیون میکنند. به عبارت دیگر، به استثنای وقت صرف شده برای استراحت و کار، بیشترین وقت خود را به تماشای تلویزیون اختصاص میدهند. این مدت حتی بیشتر از زمانی است که آنها صرف غذا خوردن میکنند یا با همسر و فرزندان خود سپری مینمایند. در خصوص کودکان این زمان بیشتر است. طبق بررسیهای به عمل آمده، کودکانی که در سنین قبل از دبستان قرار دارند روزانه بیش از هشت ساعت و دانش آموزان مقداری کمتر از هشت ساعت وقت صرف تماشای تلویزیون میکنند. در سال 1980 آمارها نشان میداد که یک فرد بیست ساله در طول عمر خود 14 ماه (به طور شبانه روزی) به تماشای تلویزیون پرداخته است. بررسیهای اخیر حاکی از افزایش این مدت زمان میباشد: در سالهای اخیر یک فرد بیست ساله، دو سال کامل از زندگی خود را صرف تماشای برنامههای تلویزیونی میکند. علاوه بر این، پژوهشگران به مسألهای تاسف بار پی بردهاند. به نظر میرسد که قدرت فکری آمریکاییها روز به روز تحلیل میرود. به گفته این پژوهشگران میزان مطالعه و سطح درک آمریکاییان از مطالب خوانده شده نسبت به ده سال قبل به شدت تنزل پیدا کرده است. به طور کلی آمریکاییها در مهارتهای نوشتاری ضعیف بوده و فقط قادر به نوشتن جملههای ساده میباشند. آنها در ردیف کم سوادترین ملل کره زمین هستند و امروزه این مسأله در حال وخیمتر شدن است. این تنزل توجه پژوهشگران را به خود جلب نموده است. طی چندین تحقیق انجام شده، ارتباط میان این موضوع با میزان وقتِ صرف شده برای تماشای تلویزیون به اثبات رسیده است. جالب توجه است که تحقیقات مزبور نشان میدهند ماهیت برنامههای تلویزیونی اصلاً مهم نیست. بلکه موضوع حائز اهمیت این است که هر چه زمان صرف شده برای تماشای این برنامهها بیشتر باشد، میزان کودنی و بیسوادی بیننده نیز بیشتر خواهد بود. آنچه باعث تعجب پژوهشگران شده این است که یک دهه قبل آنها پیشبینی کرده بودند در آینده مدت زمان تماشای برنامههای تلویزیونی کاهش خواهد یافت. البته پیشبینی آنها دربارة برنامههای شبکههای تلویزیونی صدق میکرد چرا که بینندگان این نوع برنامهها به شدت کاهش پیدا کرد. اما با پیدایش تلویزیون کابلی و کانالهای متنوع آن بینندگان دوباره به پای تلویزیونها کشانده شدند. آمریکاییها به خصوص در مناطق شهری و حومهای به بیش از صد کانال مختلف تلویزیونی دسترسی دارند که این شبکهها به تهیه و پخش برنامههای مختلف خبری، طنز، ورزشی و فیلم میپردازند. پژوهشگران همچنین پیدایش پدیدههایی چون دستگاه VHS و ویدئو و نفوذ آن در بازار را نیز پیش بینی نکرده بودند. فیلمها و برنامههای مختلف تلویزیونی نه تنها از طریق شبکههای مختلف و ویدئوهای خانگی در دسترس همگان قرار گرفت بلکه دوربینهای کوچک فیلمبردازی نیز به وسیلهای برای ضبط آنها تبدیل شدند. ممکن است مدت زمانی را که برای تماشای تلویزیون صرف میکنید به درستی ندانید. وقتی وارد خانه میشوید اگر تلویزیون خاموش باشد، به سرعت آن را روشن میکنید و در حالی که تلویزیون روشن است مشغول خواندن روزنامه یا خوردن چیزی میشوید در حالی که گاهی نگاهی به صفحه تلویزیون نیز میاندازید. اما وقتی برنامه مورد علاقهتان شروع میشود، تلویزیون تمام حواس شما را به خود معطوف میکند. بنابراین میزان توجه شما به تلویزیون را نوع برنامه تعیین میکند ولی در واقع تا زمانی که در خانه هستید تقریباً هیچگاه تلویزیون خاموش نیست. اما تحقیقات، زمان صرف شده برای تماشای تلویزیون بر مبنای میزان توجه اعمال شده را مشخص نمیکند. مطالعات همچنین نشان میدهند که بعضی از مردم در صورت خاموش بودن تلویزیون حتی قادر به خوابیدن نیستند در حالی که مضّر بودن تماشای تلویزیون برای سلامتی انسان به اثبات رسیده است. قبلاً گفته شد که تماشای تلویزیون به مدت 6 الی 8 ساعت در روز نشانگر اعتیاد مردم به این رسانه میباشد. در اینجا باید افزود که این اعتیاد بینندگان را شستشوی مغزی نیز میدهد. دو نوع شستشوی مغزی وجود دارد: نوع اول که «شستشوی مغزی سخت» نامیده میشود برای همه کاملاً آشناست و نمونه بارز آن را در فیلمهای جنگی کرهای میتوان مشاهده کرد: کرهایها یک وطنپرست آمریکایی را دستگیر کرده، او را به داخل اتاقی برده و پس از شکنجه و تزریق مواد مخدر به وی او را وادار به تکذیب عقاید و محکوم کردن کشور خود میکنند. چنین فردی معمولاً تغییر شخصیت میدهد که مشخصه آن نگاهی خیره و لبخندی دائمی است که بر چهره دارد. این کار شستشوی مغزی سخت نامیده میشود چرا که روش انجام آن آشکار و علنی میباشد. قربانیِ شستشوی مغزی سخت به خوبی از عملیات انجام شده آگاهی دارد و با وحشت حاصل از آن آشناست. او توسط یک نیروی خارجی و فوق العاده قوی از پای درآمده و تحت فشار نوعی انزوای مطلق قرار میگیرد. قدرت روحی قربانی از بین میرود و او به راحتی شکنجههای اعمال شده را میپذیرد. در انسان توان روحی است که شعور و قوه تعقل او را تحت کنترل خود دارد و بدون این قدرت ذهن انسان تبدیل به ماشینی میشود که برای به کار افتادن نیاز به دستورالعمل دارد. کسی ادعا نمیکند که با تماشای تلویزیون قربانی شستشوی مغزی سخت میشوبد اما در هر حال شما نیز مثل شخصیتهای فیلمهای کردهای شستشوی مغزی شدهاید. آیا تا به حال چهره خود را به هنگام تماشای فیلم و در حالی که به صفحه تلویزیون خیره شدهاید، دیدهاید؟ نگاه خیره و دهان باز شما همراه با لبخندی محو درست شبیه افراد شستشوی مغزی شدة این فیلمهاست. تاثیر این شستشوی مغزی که «شستشوی مغزی نرم» نامیده میشود حتی از نوع سخت آن نیز بیشتر است، چرا که قربانیان آن بدون آن که آگاه باشند چه بر سرشان آمده است به زندگی خود ادامه میدهند. تلویزیون با ورود به تمام خانهها در حال شستشوی مغزی گروهی جامعه است. این نوعی شستشوی مغزی بر مبنای دو اصل «ایجاد تنش» و «رهایی از تنش» انجام میگیرد. ابتدا در یک محیط کنترل شده تنشی به وجود میآید که باعث افزایش اضطراب در بیننده میشود. سپس گزینههایی در اختیار بیننده قرار میگیرد تا با انتخاب این گزینهها از تنش موجود رهایی پیدا کند. با توجه به اینکه قربانی گزینههای ارائه شده – هر چند این گزینهها در نگاه اول غیر قابل قبول به نظر برسند – را تنها راه فرار از تنش ایجاد شده میداند، به انتخاب این راه حلهای نادرست مبادرت میورزد. در چنین شرایطی این انتخاب نمیتواند منطقی باشد، چرا که قدرت فکری خلاق انسان در آن دخیل نیست بلکه انسان مانند حیوانی شرطی شده، به تنش موجود واکنش نشان میدهد. رمز موفقیت این نوع شستشوی مغزی رعایت مقررات مربوطه در ایجاد تنش و همچنین ارائه گزینهها میباشد. مادامی که هر دو اصل – تنش و گزینهها – کنترل شده باشند، گسترة نتایج نیز کنترل شده خواهد بود. در این حالت قربانی مجبور است یکی از راههای ارائه شده را انتخاب نماید. شستشودهندگان مغزی خواستار محیطهای پر تنش (مثلاً آشوبهای اجتماعی) هستند. طی دهههای اخیر، همواره با چنین آشوبهایی روبرو بودهایم: رکود اقتصادی، جنگهای منطقهای و فاجعههای جمعیتی، زیستی و اکولوژیکی. این آشوبها موجب ایجاد بحرانهای ادراکی و از بین رفتن تحمل و بردباری افراد میگردد. در این مواقع مردم سرگردان و متحیر شده و به منظور فرار از تنش ایجاد شده به دنبال راهی آسان برای رسیدن به یک زندگی بدون بحران هستند. آنها برای بررسی منطقی مشکلات پیش آمده فرصتی ندارند و این جاست که نقش تلویزیون در ایجاد تنش و ارایه گزینه برای رهایی از آن نمایان میشود. تلویزیون و دنیای نیمه واقعی – نیمه تخیلی و واقعیت گریز آن، تنها راه فرار ما از زندگی پرتنش است و انسان همانند ماشینی برای تماشای هشت ساعته تلویزیون برنامهریزی شده است. اگر به درستی مطالب بالا شک دارید در انتخابهای اخیری که در زندگی خود انجام دادهاید تامل کنید و ببینید آیا انتخابی بوده که بدون تاثیرپذیری از برنامههای تلویزیونی انجام گرفته باشد؟ مطمئناً پاسخ منفی است. پس میتوان پی برد که تا چه حد شما و افکارتان تحت کنترل میباشید. به گفتهی هال بکر، پژوهشگر «مؤسسه آینده» در آمریکا که بیست سال از عمر خود را صرف تاثیرگذاری بر افکار و اذهان رهبران جامعه کرده است «راز باورندان هر موضوعی به آمریکاییان و دیکته کردن امور به آنها در دست گرفتن کنترل شبکه های تلویزیونی است». مردم آمریکا به طور گسترده ای به شبکه های تلویزیونی خود وابستهاند. در طول سی سال گذشته آنها تلویزیون و برنامههای آن را واقعیت تلقی کردهاند. در واقع اگر تصاویر و وقایع دنیای خارج از تلویزیون با برنامههای تلویزیونی در تضاد باشند، مردم سعی میکنند آنها را طبق برنامههای تلویزیونی تغییر داده و زندگی خود را بیشتر به برنامههای آن شبیه نمایند. از آنجا که تاثیر تلویزیون بسیار نافذ و گسترده است، این وسیله ارتباطی به جزیی لاینفک از زندگی انسانها تبدیل شده است و چون افکار بینندگان از سوی این برنامهها شکل گرفته و کنترل میشوند، آنها خود قادر به فهم این واقعیت نیستند. غیر از شستشوی مغزی چه نام دیگری بر این کار میتوان گذاشت؟ هال بکر عقیده دارد که شبکهای از شستشودهندگان مغزی پا به عرصه وجود نهادهاند که به خصوص از دهههای چهل و پنجاه و پس از ظهور تلویزیون به عنوان «رسانهای گروهی» زندگی مردم را برنامهریزی میکنند. چنین شبکهای در سراسر جهان گسترده بوده و بخش اعظم فعالیت آن پشت پرده انجام میپذیرد. آنها گاهی با ساخت برنامهای خبری و ارایه آمار آخرین نظرسنجیها به شما میگویند که چگونه میاندیشید. در واقع اعضای این شبکه به منظور نایل شدن به اهداف مشترک خود فعالیت میکنند و در روزنامههای اختصاصی خود مطلب مینویسند. این شستشودهندگان مغزی در گروههای مختلف مشغول به کار هستند، اما دیدگاه مشترکی داشته و از اصولی جهانی تبعیت میکنند. این دیدگاه و اصول مشترک متعلق به طبقه اقلیتی از اولیگارشهاست که قدرت مالی و سیاسیشان نشات گرفته از نهادهایی است که در آنها قدرت به صورت توارثی منتقل میشود. آنها عموم مردم را فقط کمی بالاتر از حیوانات بارکش میپندارند که باید توسط یک نظام نیمه فئودالی بینالمللی کنترل شوند و ثروت، قدرت وبیِرحمی این طبقه اولیگارش آنها را مجاز به حکمفرمایی بر مردم میکند. یکی از مراکز دستکاری افکار عمومی متعلق به این طبقه در حومه لندن واقع شده و «تاویستاک» نام دارد. موسسه روابط انسانی تاویستاک که در ساسکس نیز شعبه دارد، مادر تمامی مراکزی از این نوع میباشد که تمامی اعضای آن از جمله هال بکر در شستوشوی مغزی سخت و نرم تخصص دارند. در واقع موسسه تاویستاک بازوی جنگ روانی خاندان سلطنتی انگلیس میباشد. اعضای اولیگارش این موسسه و دیگر مراکز شبیه آن در آمریکا و دیگر مناطق دنیا اعتقاد دارند که مردم باید به تلویزیون معتاد شده و هر روز تحت تاثیر مقدار معینی شستشوی مغزی قرار گیرند؛ به این ترتیب است که آنها مردم را کنترل میکنند. هال بکر همانند دیگر اعضای این مؤسسات از این که قادر به خواندن و درک افکار قربانیان خود است، به خود میبالد. او حتا در مصاحبهای بینندگان تلویزیونی را «هالو» نامید. «شستشوی مغزی نرم» برنامههای تلویزیونی از طریق قدرت «ارایه» انجام میگیرد. تماشای تلویزیون مانند مصرف مواد مخدر باعث میشود انسان نسبت به واقعیتهای دنیای خارج به نوعی حالت فراموشی برسد. مغز انسان که به دلیل تماشای تلویزیون قدرت درک خود را از دست داده، آماده دریافت هرگونه توهم و خیال (به جای واقعیت) است. در واقع ذهن انسان که به دلیل تماشای تلویزیون درحالت بیحسی و سکون قرار میگیرد آماده است تا تمامی توهماتی را که تلویزیون پیشنهاد و ارایه میکند به عنوان واقعیت بپذیرد. طبق گفتة بکر، در چنین حالتی مغز انسان برای تطبیق واقعیتهای متعارض دنیای خارج با آنچه که در تلویزیون ارایه میشود مبارزهای مداوم دارد. فرد امری یکی دیگر از متخصصان شستشوی مغزی در موسسه تاویستاک که 25 سال در زمینه تلویزیون تحقیق کرده است نیز چنین نظری دارد. امواج تلویزیونی در به وجود آوردن چنین حس ناهشیاری از دنیای واقعیت نقش بسزایی دارند. امری مینویسد تلویزیون به عنوان یک رسانه در هر ثانیه 50 موج تصویری به بیننده منتقل میکند. با توجه به این خصوصیت اصلی رسانه، سه فرضیه مطرح میشود: 1 – استمرار چنین محرکهای تصویری، بیننده را در پای تلویزیون نگهداشته و نوعی عادت در او به وجود میآورد. 2 – قدرت نیمکرة چپ مغز (که مرکز پردازشهای دیداری و تجزیه و تحلیل وقایع میباشد) برای تعقیب تصاویر متغیر تلویزیون به شدت کاهش مییابد. 3 – بنابراین بیننده بدون اینکه متوجه باشد به تماشای تلویزیون ادامه میدهد و نسبت به آنچه انجام میدهد یا میبیند، عکسالعملی نشان نمیدهد. به این معنا که او هوشیار است اما از هوشیار بودن خود آگاه نیست. به عبارت دیگر تلویزیون را میتوان فنآوری جدیدی برای هیپنوتیزم در نظر گرفت. مسائل کلیدی در انجام شستشوی مغزی تلویزیونی «تکرار ارایه» در بستر زمان است و برای بینندگانی که شش تا هشت ساعت از شبانهروز را به تماشای تلویزیون اختصاص میدهند زمان کافی برای این «تکرار» فراهم است. برای روشن شدن موضوع مثالی میزنم. به بیست سال پیش و مسایل خاص آن زمان فکر کنید. امروزه نیز به همین مسایل فکر کنید و تغییراتی را که در نگرشتان نسبت به آن مسایل ایجاد شده، مد نظر قرار دهید. قبلاً با موضوعاتی شدیداً مخالفت میکردید اما هماکنون نسبت به آنها انعطافپذیر شدهاید. آنچه باعث تغییر فکر شما شده، تماشای تلویزیون یا به تعبیر بکر «شکلدهی ادراک» شماست. بیست سال پیش مردم دیدگاه حفاظت از محیط زیست را که قایل به حفاظت از حیوانات و گیاهان به عنوان اصلی برای حفظ نسل بشر بود، نوعی حماقت دانسته و آن را امری بیهوده و عجیب تلقی میکردند. از نظر آنها این دیدگاه خلاف باورهای تمدن مسیحی بود، چرا که در مسیحیت انسان موجود برتر است و بر حیوانات تفوق دارد. در واقع به عقیده آنها انسان از روح خداوند که ماهیتی مقدس دارد، خلق شده است. این دیدگاه بیست سال قبل مطرح بود، اما امروزه عقیده بسیاری از انسانها و شاید حتی خود شما نیز تغییر کرده است. چنین نگرش ضدبشری که مقام انسان را تا حد حیوانات و گیاهان تنزل داد توسط تلویزیون به ضمیر ناخودآگاه ما عرضه شده است. ایده حفاظت از محیط زیست در برنامههای مختلف تلویزیونی مانند فیلمها و اخبار مطرح شد. ابتدا این کار به آرامی و بعدها به سرعت در سراسر جهان منتشر شد. طرفداران محیط زیست به شکل روزافزونی در برنامههای مورد علاقه مردم حضور پیدا کرده و به طرح افکار خود پرداختند. مخالفان این ایده در تلویزیون به شدت تقبیح شده و این کار به کرات صورت گرفت. حتی اگر کسی این دیدگاه را نمیپذیرفت مجبور بود در برابر عقاید طرفداران محیط زیست و سخنان آنها که از نظر علمی و اخلاقی نادرست مینمود، انعطاف نشان دهد. جنگ خلیج فارس مثال خوب دیگری از قدرت تلویزیون در کنترل افکار مردم میباشد. این جنگ در واقع جنگی بود که توسط تلویزیون سازماندهی شد. اگر به یک سال قبل از شروع آن برگردیم متوجه میشویم که چگونه آمریکاییان مقدمات قتل عام زنان و کودکان عراقی را فراهم کردند. تصاویر تلویزیونی آمریکا از یک سال قبل شروع به پخش پی در پی تصاویر صدام حسین و هیتلر به صورت موازی کردند. این تصاویر مردم آمریکا را به شدت تحت تاثیر قرار داد. در حالی که اکنون میتوان فهمید که آن تصاویر واقعی نبوده و خونریزی و سنگدلی عراقیها در کویت به شدت مبالغه شده و سلاحهای هوشمند نمایش داده شده نیز کاربرد چندانی نداشتند. علاوه بر این به نظر میرسد که ارتش آمریکا به جای کشتن سربازان عراقی بیشتر زنان و کودکان عراقی را کشته است و این را به هیچ عنوان نمیتوان یک «پیروزی درخشان» نامید. نظرسنجیها نشان میدهند که اگر مردم آمریکا پیش از شروع جنگ از این واقعیت اطلاع پیدا میکردند، دیگر هیچ چیز جنگ برایشان «جالب» نبود. کودکان ما از چه مرجعی ارزشها و باورهای خود را اخذ میکنند؟ آیا غیر از این است که آنها از آنچه که در تلویزیون میبینند ارزشهای خود را میسازند؟ شاید والدین بتوانند با نفوذ این جعبه شیطانی به مقابله برخیزند اما هرگز قادر نخواهند بود بر آن غلبه کنند. در واقع این امر ممکن نیست چرا که خود والدین نیز توسط همین جعبه شستشوی مغزی میشوند. علاوه بر این فرزندان آنها وقت خود را بیشتر از آنکه نزد والدینشان سپری کنند به تماشای برنامههای تلویزیون اختصاص میدهند. بررسیهای انجام گرفته نشان میدهند که برنامههای تلویزیونی برای کسانی طراحی شدهاند که سطح درکشان در ردة پنجم قرار دارد. در واقع والدین با تماشای برنامههای کودکانة تلویزیون سطح درک خود را تنزل میدهند و در مقیاسی وسیعتر سطح فکر جامعه بیشتر و بیشتر کودکانه شده و در نتیجه به راحتی تحت کنترل قرار میگیرد. امری اظهار میکند که طراحان برنامههای تلویزیونی با ارایه محرکهای بصری مداوم و مبهم به تدریج سیستم مرکزی عصبی انسان را از کار میاندازند. بکر نیز عقیده مشابهی درباره تاثیر سوء تلویزیون بر توان فکری آمریکاییها دارد؛ وی میگوید: «آمریکاییها در واقع اصلاً فکر نمیکنند، بلکه تنها دارای نظر و احساسات مختلف هستند و این تلویزیون است که نظرات و احساسات را در آنها پدید آورده و سپس ارزیابی میکند.» این مسأله در هیچ حیطهای بیشتر از سیاست مشهود نیست. تلویزیون به آمریکاییان میگوید که درباره سیاستمداران چگونه بیندیشند و گزینههای پیش روی بینندگان را به همانهایی که مورد قبول الیگارش هاست محدود میکند. الیگارشهایی که شبکههای مهم تلویزیونی را در سیطره کنترل خود دارند به مردم میگویند چه چیز مهم است و چه کسی در سیاست برنده و چه کسی بازنده است. تنها تعداد اندکی از مردم تمایل دارند به واقعیت پنهان در پشت پرده پی ببرند و به دنبال صداقت و سایر خصوصیات ممتاز یک رهبر سیاسی می روند. به این ترتیب مسایل مهمی چون انتخاب رییس جمهور تا حد انتخاب یک پودر لباسشویی تنزل پیدا میکند و گزینههایی محدود با شرایطی از قبل تعیین شده بر روی صفحههای تلویزیون ارایه میشوند. مردم به ظاهر آزادی انتخاب دارند، اما در حقیقت آنها نه آزادی و نه حتی حق انتخاب دارند. اینگونه است که تلویزیون مردم را شستشوی مغزی میدهد. اما مشکل بسیار وخیمتر است. به نظر میرسد مردم بدون دخالت تلویزیون نمیتوانند حقایق زندگی خود را درک کنند. در واقع تلویزیون است که معنی حقایق زندگی را برای آنها تعریف میکند. به این ترتیب میتوان فهمید که امروزه ما در یک جامعه کنترل شده زندگی میکنیم. ده سال قبل پژوهشگران اعلام کردند که مردم باید تلویزیونهای خود را خاموش کنند و امروزه وضع بسیار وخیمتر از ده سال قبل شده است.
مقاله
نام منبع: iae.nl
شماره مطلب: 1083
دفعات دیده شده: ۲۷۴۴ | آخرین مشاهده: ۴۳ دقیقه پیش